بسیاری از والدین این روزها گلایه میکنند که فرزندشان به محض از خواب بیدار شدن و پیش از گفتوگو با هرکس در خانه، اول یک استوری میگذارند. هشتم آبان روز نوجوان، بهانه خوبی است که به این سؤال فکر کنیم: نوجوان امروز دیگر در دنیای فیزیکی بهتنهایی رشد نمیکند. او در یک «فضای دوم» نیز هویت میسازد، جنس خود را آنجا میآزماید و معنای «من چه کسی هستم؟» را از همانجا قرض میگیرد. حالا پرسش این است: والدین، در این فضای دوم چه جایگاهی دارند؟ برخی مطالعات و پژوهشها نشان میدهد فضای مجازی در ایران کارکرد نهادهای هویتساز سنتی مانند خانواده و مدرسه را کمرنگ و نوجوانان را نیز در ساخت هویت دچار سردرگمی میان منابع متعدد کرده است. نوجوان که هنوز پاسخ «من کیام» را درونی نکرده، در این فضا با هزاران الگوی موجه و ناموجه روبهرو میشود. اینفلوئنسرها با لحن صمیمی، سبک زندگی نشاندادهشده و روایتهای شیرین، به مرجعی برای پوشش، حرفزدن، حتی باور سیاسی و دینی تبدیل میشوند. در چنین فضایی، شکاف دیجیتال میان والدین و فرزندان عمیقتر میشود. پدرومادر گاهی حتی نمیدانند «استوری» یعنی چه، درحالیکه فرزندشان در آن دنیا یک قوم و یک خویش و یک منزلت اجتماعی دارد. این شکاف مسئله فناورانه نیست، مسئله ارتباطی است. نوجوان اگر کسی را در خانهاش پیدا نکند که زبانش را بفهمد، در همان فضای مجازی، فهمیده و مورد پذیرش واقع میشود.
در این فضا، بدن نوجوان هم به کالای نمایش تبدیل میشود. فیلترها و ویرایشهای بیرحمانه، استانداردهای زیبایی دروغین و مقایسههای اجتماعی، روزانه این پیام را تکرار میکنند که «ارزش تو به ظاهرت است». نکته دیگر رؤیاپردازی افراطی متأثر از فضای مجازی است. الگوریتمها برای نگهداشتن مخاطب، تندترین نسخه هر سبک زندگی را جلوی چشم نوجوان میگذارند؛ موفقیتهای لحظهای، زندگی بیدغدغه مهاجرت، شهرت سریع یا آرمانهای ایدئولوژیک به هر رنگ. نوجوان که هنوز ظرفیت سنجش واقعیت را کامل نمیداند، گاه میان زندگی خود و این روایتهای تند چنان فاصله احساس میکند که یا سرخورده میشود یا وارد رؤیایی میشود که هیچ پلی به دنیای واقعی ندارد. آرمانخواهی غریزه نوجوانی است، اما وقتی این آرمانخواهی بدون همراهی بزرگترها و بدون تماس با واقعیت زندگی، در خلأ مجازی تغذیه شود، میتواند به سرخوردگی، گریز از مسئولیتهای واقعی یا دلبستگی به نسخههای افراطی هر ایدئولوژی بینجامد. در چنین شرایطی راهحل، نه گارد گرفتن است و نه تسلیمشدن بلکه همراه شدن است. نخست، والدین باید با زبان و دنیای نوجوان آشنا شوند. بگذارید او به شما نشان دهد چه چیزی را دوست دارد و چرا؟ کنجکاوی بدون قضاوت، بهترین کلید ورود است. با فرزندتان درباره اینکه چرا اینقدر یک نوع محتوا جلویش میآید و چه چیزی پشت آن است، حرف بزنید. سواد رسانهای و مهارت شناخت فیلتر و تصویر ادیتشده را از دبستان به او آموزش دهیم و در خانه هم درباره اینکه اینها «تصویر نیست، واقعیت نیست» بازگو کنیم. از همه مهمتر اینکه باید ورزش، هنر، دوستیهای واقعی، سفر، حتی گفتوگوی بیگوشی سر سفره و جایگزینهای متعدد برای او بسازیم. حرف آخر اینکه نوجوان امروز به پیشنهاد و همراهی نیاز دارد، نه به ممنوعیت! او به «فهمیدهشدن» نیاز دارد و کسی بهتر از پدرومادرش، این کار را نمیتواند انجام دهد که اگر والدین این کار نکنند، او در فضای دیگری که خالی از ابهام و چالش نیست درپی فهیدهشدن خواهد رفت.