کاهش شکاف نسلی به الگویی از همکاری نیاز دارد که در آن خانواده، مدرسه و نهادهای فرهنگی مسئولیتهای مکملی بر عهده بگیرند. خانواده باید محیطی امن برای گفتوگو و شکلگیری اعتماد فراهم کند؛ مدرسه باید مهارتهای سواد رسانهای و تفکر انتقادی را بهصورت عملی آموزش دهد و نهادهای فرهنگی نیز زمینه دسترسی کودکان و نوجوانان به فعالیتهای اجتماعی، هنری، ورزشی و تفریحات جمعی را گسترش دهند جوان آنلاین: بهاره نصیری، دانشیار و عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در گفتوگو با «جوان» میگوید: والدین برای نظارت مؤثر، لزوماً نباید در استفاده از تمام پلتفرمها از فرزندان خود جلوتر باشند. آنچه اهمیت دارد، شناخت کلی فرصتها و تهدیدهای فضای مجازی، آگاهی از فعالیتهای فرزندان و ایجاد رابطهای مبتنی بر اعتماد است. والدین میتوانند از فرزندان خود درباره برنامهها، بازیها و شبکههای اجتماعی موردعلاقهشان سؤال کنند و حتی از آنها بخواهند نحوه استفاده از این ابزارها را به آنها آموزش دهند و این خود یک فرصت اعتمادساز است. متن گفتوگو با وی به شرح زیر است.
چرا والدین در مواجهه با دنیای مجازی نوجوانان معمولاً بهجای گفتوگو، به محدودیت و ممنوعیت روی میآورند؟ یکی از دلایل اصلی این مسئله، ناآشنایی والدین با تحولات سریع فناوری و احساس از دستدادن کنترل بر تجربه رسانهای فرزندان است. نوجوانان امروز در فضایی رشد میکنند که بخش مهمی از روابط، سرگرمیها و یادگیری آنها در محیط دیجیتال شکل میگیرد؛ محیطی که بسیاری از والدین تجربهزیسته مشابهی از آن ندارند. در نتیجه، گاهی بهجای شناخت این جهان و گفتوگو با فرزندان، محدودیت و ممنوعیت را انتخاب میکنند. نسل جدید بخش زیادی از تجربههای اجتماعی خود را در فضای مجازی به دست میآورد و همین مسئله میتواند، زمینه نگرانی والدین را فراهم کند. اما هدف نباید حذف فناوری باشد، بلکه باید برای ایجاد تعادل میان زندگی واقعی و دیجیتال تلاش کنیم. این هدف نیز بدون گفتوگو، اعتماد و همراهی خانواده محقق نمیشود.
والدین چگونه میتوانند بدون آشنایی کامل با پلتفرمهای جدید، بر تجربه رسانهای فرزندانشان نظارت مؤثر داشته باشند؟
والدین برای نظارت مؤثر، لزوماً نباید در استفاده از تمام پلتفرمها از فرزندان خود جلوتر باشند. آنچه اهمیت دارد، شناخت کلی فرصتها و تهدیدهای فضای مجازی، آگاهی از فعالیتهای فرزندان و ایجاد رابطهای مبتنی بر اعتماد است. والدین میتوانند از فرزندان خود درباره برنامهها، بازیها و شبکههای اجتماعی موردعلاقهشان سؤال کنند و حتی از آنها بخواهند نحوه استفاده از این ابزارها را به آنها آموزش دهند و این خود یک فرصت اعتمادساز است. والدین در زندگی رسانهای امروز هم در مقام یاددهنده و هم در مقام یادگیرنده قرار میگیرند؛ چراکه والدین امروزی همانند نسل گذشته، دانای کل نیستند. در کنار این موضوع، باید درباره حریم خصوصی، انتشار تصاویر و اطلاعات خانوادگی و پیامدهای فعالیت آنلاین آموزشهای لازم به فرزندان ارائه شود. نوجوان باید بداند که انتشار یک تصویر یا اطلاعات شخصی ممکن است پیامدهایی فراتر از آنچه در لحظه تصور میکند؛ داشته باشد. اگر از فرزندمان انتظار داریم استفاده مسئولانهای از گوشی و سایر ابزارهای ارتباطی داشته باشد، باید این رفتار را ابتدا در خودمان تقویت کنیم. نظارت مؤثر، بیش از آنکه به کنترل دائمی وابسته باشد، به الگوسازی، آموزش و همراهی آگاهانه نیاز دارد. بنابراین هرگونه اصلاحی که میخواهیم در فرزندمان اتفاق بیفتد، ابتدا باید آن تغییر را از خودمان به عنوان والد آغاز کنیم. چراکه هرگونه تلاش جهت اصلاح مصرف رسانهای فرزندانمان، بدون آنکه ما والدین آن رفتار را درونی کرده باشیم، بیاثر خواهد بود.
والدین شاغل چگونه میتوانند با وجود کمبود وقت، در برابر تأثیرات منفی فضای مجازی نقش حمایتی مؤثری برای نوجوانان داشته باشند؟
والدین شاغل میتوانند با اختصاص زمانهایی مشخص برای گفتوگو، مشارکت در فعالیتهای مشترک و توجه به تجربههای روزمره فرزندان، زمینه ارتباطی امن و صمیمی ایجاد کنند. یکی از مسائل مهم امروز، «بحران گفتوگو» در خانواده است. گاهی اعضای خانواده در کنار یکدیگر حضور دارند، اما فرصت کافی برای صحبتکردن و شنیدن یکدیگر پیدا نمیکنند. احیای گفتوگو مستلزم آن است که والدین به نوجوان اجازه دهند احساسات، نگرانیها و حتی مخالفتهایش را بیان کند. گردهماییهای خانوادگی، فرصت مناسبی برای گفتوگوست. ابراز محبت به فرزندان نیز نباید به مناسبتهای خاص محدود شود. در آغوش گرفتن، استفاده از کلمات محبتآمیز و نشاندادن توجه به مسائل روزمره فرزندان، به آنها اطمینان میدهد، در شرایط دشوار میتوانند به خانواده تکیه کنند. از سوی دیگر، باید به این واقعیت توجه داشت که فناوری صرفاً ابزار نیست، بلکه به بخشی از زیست روزمره خانواده تبدیل شده است. بنابراین، نمیتوان تمام جنبههای آن را نادیده گرفت. خانوادهها باید ضمن شناخت تهدیدها از فرصتهای ارتباطی فناوری نیز بهره بگیرند و برای ایجاد احساس صمیمیت و همراهی همدلانه با فرزندان تلاش کنند. با توجه به گوشیهای هوشمند خانواده امروزی دائماً با یکدیگر در ارتباط هستند، اما بیشتر از نوع مجازی و به نوعی صمیمیت دیجیتال و در آغوش گرفتنهای دیجیتال است.
چگونه میتوان درباره محتوای نامناسبی که نوجوان در فضای مجازی میبیند، بدون ایجاد تنش و پنهانکاری با او گفتوگو کرد؟
نخستین قدم، پرهیز از واکنشهای شتابزده، سرزنش و تحقیر است. اگر نوجوان احساس کند که بیان تجربههایش با تنبیه یا محدودیت فوری همراه خواهد شد، ممکن است آنها را پنهان کند. در مقابل، وقتی بداند والدین شنوندهای قابل اعتماد هستند، احتمال بیشتری دارد درباره مواجهه خود با محتوای نامناسب صحبت کند. والدین باید از سنین پایین درباره پیامدهای انتشار تصاویر، اطلاعات شخصی و ارتباط با افراد ناشناس آموزش دهند. همچنین لازم است نوجوان بتواند میان محتوای معتبر و گمراهکننده تمایز قائل شود و نسبت به انگیزه تولیدکنندگان محتوا و سازوکار شبکههای اجتماعی نگاه انتقادی داشته باشد. دنیای مجازی ادامه دنیای واقعی است؛ همانطور که در دنیای واقعی فرزندان نباید در خانه را به روی غریبهها باز کنند، در دنیای مجازی نیز باید یادبگیرند که با افراد ناشناس که هویت غیرواقعی به همراه اطلاعات نادرست از خود ارائه میدهند، ارتباط برقرار نکنند. نکته مهم دیگر، تقویت ظرفیت پذیرش اختلافنظر در خانواده است. نوجوان حق دارد، دیدگاهها و نظرات متفاوتی داشته باشد. اما راهحل این موضوع این است که به جای جدل و عدم پذیرش نظرات مخالف نوجوان با او وارد گفتوگو شد. این اختلافنظر لزوماً نشانه بیاحترامی نیست، بلکه میتواند فرصتی برای یادگیری متقابل باشد. والدین نیز باید بپذیرند در برخی زمینهها اطلاعات نوجوانان بیشتر است و میتوانند در کنار نقش آموزشدهنده، نقش یادگیرنده را هم داشته باشند. چنین رویکردی به شکلگیری اعتماد کمک میکند و زمینه را برای گفتوگویی فراهم میسازد که در آن نوجوان بهجای پنهانکاری، تجربههای خود را با خانواده در میان بگذارد.
آیا آموزش سواد رسانهای به والدین باید همزمان با آموزش آن به نوجوانان دنبال شود؟ این آموزش چه مؤلفههایی باید داشته باشد؟
بله؛ آموزش سواد رسانهای زمانی اثربخشتر است که والدین و نوجوانان بهصورت همزمان آن را دنبال کنند. نمیتوان از نوجوان انتظار داشت در برابر محتوای فضای مجازی رویکردی انتقادی داشته باشد، اما والدین او بدون آگاهی کافی از فرصتها و تهدیدهای این فضا، صرفاً به محدودکردن دسترسی بسنده کنند. سواد رسانهای باید شامل توانایی ارزیابی منابع، تشخیص اخبار جعلی و اطلاعات گمراهکننده، بررسی شواهد و مقایسه اطلاعات منتشرشده در منابع مختلف باشد. کاربران باید یاد بگیرند پیش از بازنشر یک خبر، درباره اعتبار آن تحقیق کنند و مسئولیت اجتماعی خود را در قبال محتوایی که تولید یا منتشر میکنند، در نظر بگیرند؛ و هر آنچه میبینند، میشنوند و میخوانند را به راحتی و بدون تفکر نقادانه نپذیرند و تسلیم محتواها و مطالب دیداری و شنیداری و تصویری نشوند؛ و روحیه پرسشگری را در خود و فرزندانشان تقویت نمایند. یاد بگیرند که یک خبر را به صورت تک منبعی دنبال نکنند، بلکه از چندین منبع خبری دنبال نمایند و با پردازش اطلاعات براساس منطق و استدلال خویش، درستی یا نادرستی خبر را تشخیص دهند. همچنین آشنایی با حریم خصوصی، امنیت اطلاعات، مدیریت زمان استفاده از رسانهها و شناخت تأثیرات روانی محتوای دیجیتال از مؤلفههای مهم این آموزش است. البته آموزش سواد رسانهای نباید به تدریس یک درس محدود شود. این مهارتها باید بهصورت کاربردی در موقعیتهای واقعی زندگی آموزش داده شوند تا کودکان و نوجوانان بتوانند آموختههای خود را در مواجهه با محتوای روزمره به کار بگیرند. از سوی دیگر، والدین نیز باید الگوی استفاده مسئولانه از فناوری باشند. اگر بزرگسالان دائماً درگیر گوشیهای خود باشند، نمیتوانند صرفاً با توصیه و تذکر، رفتار متفاوتی را از فرزندان انتظار داشته باشند.
برای کاهش شکاف نسلی در فضای مجازی، چه الگوی عملی از همکاری خانواده، مدرسه و نهادهای فرهنگی میتواند مؤثر باشد؟
کاهش شکاف نسلی به الگویی از همکاری نیاز دارد که در آن خانواده، مدرسه و نهادهای فرهنگی مسئولیتهای مکملی بر عهده بگیرند. خانواده باید محیطی امن برای گفتوگو و شکلگیری اعتماد فراهم کند؛ مدرسه باید مهارتهای سواد رسانهای و تفکر انتقادی را بهصورت عملی آموزش دهد و نهادهای فرهنگی نیز زمینه دسترسی کودکان و نوجوانان به فعالیتهای اجتماعی، هنری، ورزشی و تفریحات جمعی را گسترش دهند. در نهایت، باید بپذیریم فناوری به بخشی از زندگی اجتماعی تبدیل شده و هدف، حذف آن نیست. آنچه اهمیت دارد، ساختن زیستبومی است که نوجوانان بتوانند در آن آگاهانه، ایمن و خلاقانه زندگی کنند. این هدف زمانی دستیافتنی خواهد بود که خانوادهها بهجای تقابل با نسل جدید، گفتوگو در خانواده را احیا کنند، مدرسه آموزش رسانهای را جدی بگیرد و نهادهای فرهنگی نیز برای تقویت روابط انسانی و تجربههای جمعی برنامهریزی کنند.