ساعت ۱۰ شب است. مادر از آشپزخانه بیرون میآید و میبیند دختر ۱۵ سالهاش هنوز روی مبل نشسته و به صفحه تلفنش خیره شده است. از وقتی شام تمام شده، چند بار به او گفته تکالیفش را انجام دهد و برای خواب آماده شود، اما هر بار پاسخ شنیده است: «الان مامان، فقط پنج دقیقه دیگه!» جوان آنلاین: ساعت ۱۰ شب است. مادر از آشپزخانه بیرون میآید و میبیند دختر ۱۵ سالهاش هنوز روی مبل نشسته و به صفحه تلفنش خیره شده است. از وقتی شام تمام شده، چند بار به او گفته تکالیفش را انجام دهد و برای خواب آماده شود، اما هر بار پاسخ شنیده است: «الان مامان، فقط پنج دقیقه دیگه!»
مادر که از تکرار این صحنه خسته شده، این بار جدیتر میگوید: «تو اصلاً نمیفهمی چقدر وقتت رو تلف میکنی. همه زندگیات شده گوشی!» دختر سرش را بالا میآورد و جواب میدهد: «شما همش تو گوشی هستی! از صبح تا شب اخبار میخونی و پیام جواب میدی. چرا برای من بده، برای شما خوبه؟»
چند دقیقه بعد، مادر دوباره تلفنش را برمیدارد تا پیام همکارش را جواب دهد. دختر هم در اتاقش ماجرای دعوا را برای دوستش تعریف میکند. هر دو به فضای دیجیتال برگشتهاند. یکی با این تصور که باید فرزندش را از خطرهای اینترنت حفظ کند و دیگری با این احساس که کسی در خانه دنیای او را نمیفهمد. در این خانه اینترنت قطع نشده است، اما فاصله میان دو نسل بیشتر شده است. شاید مسئله اصلی نه خود گوشی باشد و نه فقط مدت زمانی که صفحه آن روشن میماند. شاید آنچه این دو نسل را از هم دور میکند، ناتوانی در فهم تجربه یکدیگر است. شکافی که با نصب یک نرمافزار نظارتی یا تعیین محدودیتهای بیشتر لزوماً از بین نمیرود.
وقتی از شکاف دیجیتال حرف میزنیم، معمولاً به کسانی فکر میکنیم که به اینترنت دسترسی ندارند یا کار با فناوری را بلد نیستند، اما بسیاری از خانوادههای امروز، والدین و فرزندان هر دو گوشی هوشمند دارند و از شبکههای اجتماعی استفاده میکنند. با وجود این، شکاف دیگری درون خانه شکل گرفته است: تفاوت در شیوه فهمیدن و معنا دادن به تجربه دیجیتال.
نوجوان ممکن است شبکه اجتماعی را فضایی برای حفظ ارتباط با دوستانش بداند، در حالی که والدین آن را محلی پرخطر میبینند. پدر ممکن است از تماشای ویدیوهای کوتاه برای دنبال کردن اخبار استفاده کند، اما وقتی فرزندش همان کار را انجام میدهد، تصور کند او بیهدف وقت میگذراند. البته نگرانی والدین همیشه بیدلیل نیست. استفاده طولانی از گوشی ممکن است به خواب، تحصیل یا روابط خانوادگی آسیب بزند، اما اگر خانواده فقط ظاهر رفتار را ببیند، فرصت فهمیدن علت آن را از دست میدهد. شاید نوجوان بخشی از زمان آنلاین خود را صرف یادگیری کند. شاید هم برای فرار از اضطراب، تنهایی یا فشارهای مدرسه به صفحه گوشی پناه برده باشد. هر کدام از این موقعیتها به واکنشی متفاوت نیاز دارد. شکاف دیجیتال فقط به این مربوط نیست که چه کسی فناوری را بهتر میشناسد. مسئله این است آیا اعضای خانواده میتوانند درباره تجربه خود حرف بزنند، بدون آنکه گفتوگو بلافاصله به اتهام و دفاع تبدیل شود.
یکی از دلایل اختلاف، استفاده از دو معیار متفاوت است. والدین برای استفاده خود از گوشی دلایل موجهی دارند: کار، اخبار، امور بانکی یا ارتباط با دوستان، اما درباره فرزندان، همان رفتار ممکن است نشانه تنبلی یا وابستگی تلقی شود. این تفاوت همیشه از خودخواهی ناشی نمیشود. والدین مسئول مراقبت از فرزندشان هستند. مشکل زمانی ایجاد میشود که نگرانی به قاعدهای یکطرفه تبدیل شود. بزرگترها خود را از پاسخگویی معاف بدانند، اما از نوجوان انتظار داشته باشند همه محدودیتها را بیچونوچرا بپذیرد.
بسیاری از شبکههای اجتماعی براساس رفتار کاربر، محتوایی را پیشنهاد میکنند که احتمال میدهند توجه او را بیشتر جلب کند. فرض کنیم نوجوانی چند ویدئو درباره ظاهر بدن و کاهش وزن تماشا میکند. ممکن است پس از مدتی با حجم بیشتری از محتوا درباره رژیمهای سخت و معیارهای غیرواقعی زیبایی روبهرو شود و تصور کند همه همسالانش چنین دغدغهای دارند. همین اتفاق برای بزرگترها هم رخ میدهد. کسی که خبرهای نگرانکننده را دنبال میکند، ممکن است به تدریج بیشتر در معرض مطالب مشابه قرار گیرد و احساس کند جهان فقط از بحران ساخته شده است. در چنین شرایطی، گفتن اینکه «اینترنت را کنار بگذار» کافی نیست. بهتر است خانواده درباره محتوای پیشنهادی گفتوگو کند: چرا این ویدئو توجهت را جلب کرد؟ آیا دیدن این مطالب حال تو را بهتر میکند یا مضطربتر؟ آیا منابع و موضوعات متنوعی را دنبال میکنی؟
سواد رسانهای، یعنی بتوانیم محتوایی را که میبینیم، با نگاهی پرسشگر بررسی کنیم. بفهمیم چه کسی آن را تولید کرده، با چه هدفی منتشر شده و چه اطلاعاتی در آن وجود ندارد. این مهارت فقط برای نوجوانان نیست. والدینی که از فرزندشان میخواهند پیش از بازنشر یک خبر درباره صحت آن تحقیق کند، خودشان نیز باید همین کار را انجام دهند.
شاید هیچ موضوعی به اندازه بازرسی گوشی، اعتماد میان والدین و نوجوانان را به چالش نکشد. پرسشهایی مانند «با کی حرف میزدی؟»، «این دیگه چه برنامهایه؟» یا «چی توی این گوشی است که نمیتونی زمینش بذاری؟» ممکن است از نگرانی ناشی شوند، اما لحن بازجویانه آنها اغلب نوجوان را به دفاع از خود وامیدارد. والدین میتوانند به جای شروع با انتقاد از تجربه فرزندشان بپرسند: «چه چیزی در این برنامه برات جذابه؟»، «تا حالا چیزی آنلاین دیدی که ناراحتت کنه؟» یا «اگر در فضای مجازی به مشکلی برخورد کنی، میتونی با من در میون بذاری؟» این پرسشها دریچهای برای شناختن دنیایی باز میکنند که از مشاهده مدت استفاده از گوشی نمیتوان آن را فهمید.
شکاف دیجیتال میان والدین و نوجوانان با خاموش کردن وایفای از بین نمیرود، همانطور که دسترسی نامحدود به اینترنت به خودی خود نشانه آگاهی و استقلال نیست. فناوری بخشی از زندگی امروز است و نوجوانان برای یادگیری، ارتباط و ورود به جامعه به مهارت استفاده از آن نیاز دارند. وظیفه خانواده نه حذف این جهان است و نه رهاکردن نوجوان در آن، بلکه کمک به شناختن فرصتها و خطرهای آن است. شاید نقطه شروع، تغییر یک پرسش ساده باشد. به جای اینکه بپرسیم «چرا باز توی گوشی هستی؟»، میتوانیم بپرسیم «امروز در فضای مجازی چه چیزی دیدی که برات جالب بود؟» این پرسش به معنای تأیید همه فعالیتهای آنلاین نیست. فقط دریچهای برای شناختن تجربهای است که در غیر این صورت پشت صفحه باقی میماند. نوجوان هم میتواند درباره آنچه برایش مهم است حرف بزند. درباره دوستیهای آنلاین، محتوایی که دنبال میکند یا موقعیتهایی که او را نگران کردهاند. وقتی گفتوگو به جای قضاوت بر شناختن استوار شود، خانواده فرصت بیشتری برای آموزش و مراقبت پیدا میکند.