جوان آنلاین: کودکان امروز فقط در خانه، مدرسه و کوچه تربیت نمیشوند، بلکه بخش مهمی از تربیت آنها در صفحهای کوچک شکل میگیرد. کودک ایرانی شاید صبح خود را با آموزههای اعضای خانواده یا مدرسه آغاز کند، اما چند ساعت بعد، ذهن او در فضای مجازی با الگوهایی مواجه و درگیر میشود که شاید هیچ نسبتی با ارزشها، سبک زندگی و نظام تربیتی خانواده او نداشته باشد. بیتردید فضای مجازی تنها یک فرهنگ را به کودک تحمیل نمیکند، بلکه مجموعهای از سبکهای رفتاری و الگوهای ارزشی را بهصورت مداوم در مقابل او قرار میدهد. در فضای مجازی کسی موفقتر است که بتواند بیشتر دیده شود و بیشترین دنبالکننده را داشته باشد، کسی که توانایی و قابلیت بیشتری برای جلب توجه و جذب مخاطب پیدا میکند. گاهی اوقات این سبک میتواند با بعضی از پایههای فرهنگ ایرانی ـ اسلامی که بر بنیان خانواده، پیوند اجتماعی، مسئولیتپذیری، همدلی، احترام به دیگران و خیرخواهی جمعی تأکید دارند، در تضاد باشند. کودک از یک طرف در خانواده میآموزد که «ما» بخشی از هویت اوست و از طرف دیگر در بخشی از محتوای مجازی، دائماً با الگوهایی مواجه میشود که «من» خواسته و تمایلات فردی و دیدهشدن را در مرکز توجه و دارای ارزش و اهمیت قرار میدهد. البته نباید این مسئله را با القای اینکه «اینترنت بد است و فرهنگ سنتی خوب است» توجیه کرد. فضای مجازی همانطور که تهدید محسوب میشود میتواند فرصت نیز باشد. همان فناوری که قابلیت این را دارد تا کودک را با الگوهای رفتاری نامناسب و غلط مواجه کند، میتواند ابزاری برای آموزش فرهنگ خودمان باشد. بنابراین اصل بر مسلط شدن بر فناوری بدون تسلیم شدن بیقید و شرط در برابر همه ارزشهایی است که از طریق آن انتقال مییابد. در گذشته، الگوهای کودک اکثرا والدین، معلم، اعضای خانواده و شخصیتهای فرهنگی، هنری و ورزشی بودند، اما امروزه ممکن است کودک، شخصی را که هرگز ندیده و حتی شناختی از واقعیت زندگی او ندارد، به یکی از بهترین و مهمترین الگوهای رفتاری خود تبدیل کند. در این شرایط، والدین اگر فقط بگویند «این را نبین» یا «این فرد را دنبال نکن» مشکل را حل نمیکنند، بلکه کودک باید توانایی داشته باشد تا درباره محتوایی که میبیند سؤال کند، آن را تحلیل کند و تفاوت میان واقعیت و نمایش را بفهمد. از سویی زمانی که بازی یا استفاده از ابزار دیجیتال رفتهرفته جای خواب، فعالیت بدنی، ارتباط خانوادگی، تحصیل و روابط اجتماعی را بگیرد و کودک مهارت کنترل استفاده از آن را از دست بدهد اینجاست که زنگ خطر به صدا درمیآید. کودکی که به صورت طولانیمدت در معرض محتوای بسیار سریع و محرک قرار دارد، ممکن است در انجام کارهایی که نیازمند صبر، تمرکز و انتظار هستند، دچار مشکل شود. راهحل در این زمینه صرفاً گرفتن گوشی یا خاموشکردن اینترنت نیست، بلکه ارائه جایگزینهای مناسب به کودک است. بدون شک هیچ نرمافزار و هیچ فیلتر فنیای برای کودک جایگزین رابطه عاطفی و تربیتی والدین نمیشود. کودکی که احساس میکند پدر و مادرش تنها زمانی به سراغ او میروند که بخواهند گوشی را از دست او بگیرند، طبیعی است که در برابر محدودیتها مقاومت کند، اما در صورتی که والدین خودشان بخشی از زندگی دیجیتال کودک باشند، درباره چیزهایی که میبیند با او گفتوگو کنند و در کنار محدودیت، برای او جایگزین جذاب ایجاد کنند، مدیریت فضای مجازی آسانتر خواهد شد. شاید مهمترین راهحل برای این مشکل این باشد که به جای تلاش برای جدا کردن کودک از جهان دیجیتال، باید جهان دیجیتال مناسب کودک ایرانی را بسازیم. به طور مثال اگر کودک به داستان ایرانی علاقه دارد، باید محتوای جذاب و حرفهای درباره داستانهای ایرانی ساخته شود و در دسترس او قرار گیرد. اگر قرار است مفاهیم دینی به او آموزش داده شود، این آموزش باید با زبان و ابزار متناسب با سن او ارائه شود. در نهایت باید گفت که چالش تربیت کودک ایرانی در عصر دیجیتال، جنگ بین «فرهنگ ایرانی - اسلامی» و «فناوری» نیست، زیرا فناوری ذاتاً فاقد هویت است و این انسانها هستند که به آن محتوا، معنا و جهت میدهند. کودک باید بیاموزد که هر چیزی که در صفحه نمایش میبیند، حقیقت نیست؛ هر شخص مشهوری الگوی مناسب نیست؛ هر بازی و سرگرمیای بیضرر و بیخطر نیست و هر چیزی که میلیونها نفر دنبال میکنند، الزاماً ارزشمند نیست. در مقابل، باید به او آموخت که هویت، چیزی نیست که با چند ساعت حضور در اینترنت از بین برود و هویت زمانی پایدار میماند که کودک آن را بفهمد، تجربه کند و دوست داشته باشد. به نظر میآید مهمترین مأموریت تربیتی خانوادهها در عصر دیجیتال، نه صرفاً ساختن کودکی منزوی از جهان، بلکه پرورش کودکی که در جهان حضور دارد، اما خودش را در آن گم نمیکند، میباشد.