کارگردان ایرانی برنده دو جایزه اسکار، در جشنواره فیلم ریو با انتقاد از نگاه بالا به پایین امریکاییها به دیگر مردم دنیا و القای وجهه نجاتبخش از خودشان درباره دیگر اقوام و ملل جهان میگوید: در فیلمهایشان همیشه یک مرد سفیدپوست از ایالات متحده وجود دارد که دیگران را نجات میدهد. سؤال من این است که چه کسی از شما خواست بیایید ما را نجات دهید؟! جوان آنلاین: کارگردان ایرانی برنده دو جایزه اسکار، در جشنواره فیلم ریو با انتقاد از نگاه بالا به پایین امریکاییها به دیگر مردم دنیا و القای وجهه نجاتبخش از خودشان درباره دیگر اقوام و ملل جهان میگوید: در فیلمهایشان همیشه یک مرد سفیدپوست از ایالات متحده وجود دارد که دیگران را نجات میدهد. سؤال من این است که چه کسی از شما خواست بیایید ما را نجات دهید؟!
نکته جالب این است که برخی از گزارههایی که فرهادی این روزها آنها را در انتقاد به جریان و تفکر حاکم بر هالیوود و نگاه قیممآبانه امریکاییها درباره دیگر کشورها مطرح میکند، واقعیاتی است که بارها از سوی دلسوزان داخلی گفته میشد، اما آقای کارگردان و دیگر همفکرانش از پذیرفتن آن طفره میرفتند. ولی امروز به دلیل مواجهه شخصی و تجربه نزدیک خودش در آن کشور تازه متوجه ماجرا شده است. البته باید به نکات مورد اشاره این فیلمساز ایرانی بحث جهتدهی و مهندسی جوایز رویدادهای بینالمللی، از قبیل اسکار را هم اضافه کرد؛ چه اینکه از سوی اغلب جشنوارههای اروپایی و امریکایی به آثار دروغپردازانه که با هدف سیاهنمایی از اوضاع کشورمان ساخته میشوند، جوایز زیادی داده شده و میشود.
اصغر فرهادی که برای نمایش تازهترین فیلمش «داستانهای موازی» در جشنواره فیلم ریو در کشور برزیل حضور دارد، درباره سلطه سینمای امریکا و اینکه در امریکا و هالیوود دموکراسی و احترام به حقوق دیگر اقوام و ملل دنیا جایی ندارد، نکات جالبی را در مورد تجربههای شخصی خودش در این زمینه مطرح کرد.
فرهادی در پاسخ به پرسشی درباره علت موفقیت فیلم «آرگو» و کسب جایزه بهترین فیلم اسکار- یک سال پس از آن موفقیت فیلم «جدایی نادر از سیمین» در کسب جایزه اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسیزبان- میگوید: در ایام اکران عمومی، این فیلم را دیدم و احساس کردم که با «هالیوود» مواجه هستم!
فرهادی در ادامه میافزاید: «مشکل این نوع فیلمها در هالیوود و برخی افراد در ایالات متحده این است که آنها جهان را از بالا به پایین نگاه میکنند. یک روز باید از آنها پرسید چرا احساس میکنید شما بالا هستید و ما پایین؟ من نمیفهمم چرا آنها چنین غروری دارند که فکر میکنند در جایگاه بالاتری قرار دارند.»
دروغ دموکراسی در امریکا
این کارگردان سینما تأکید میکند: امریکاییها اغلب ادعا میکنند که دموکراسی دارند، اما چنین نیست، شما دموکراسی ندارید. این یک دروغ است.
فرهادی سپس به سالهایی اشاره کرد که برای کار روی یک پروژه مدتی در امریکا اقامت داشت و در جریان تحقیقات برای آن پروژه به سانفرانسیسکو رفت تا با مردانی که در زندان بودند گفتوگو کند.
او میگوید: «با افرادی در زندان ملاقات کردم که سیاهپوست بودند، برخی هم از کشورهای دیگر آمده بودند و امریکایی واقعی آنجا بود. اما مردم جهان آن بخش از ایالات متحده را نمیبینند.»
او ادامه میدهد: «من با این مسئله مشکل دارم که آنها احساس میکنند در جایگاه بالاتری هستند و فکر میکنند دیگران باید مثل ما باشند. حتی اگر این تصور از روی حسن نیت باشد و بخواهند با شما مهربان باشند، آرزو میکنند یک روز شما هم مثل ما شوید و من نمیخواهم مثل شما باشم.»
فرهادی در ادامه صحبتهایش درباره «آرگو» با اشاره به اینکه فیلمهایی از این دست عمیق نیستند میافزاید: «آنها این فیلمها را برای پول میسازند؛ این یک تجارت است. در این فیلمها همیشه یک مرد سفیدپوست از ایالات متحده وجود دارد که دیگران را نجات میدهد. سؤال من این است که چرا؟ چرا یک امریکایی به کوبا یا ایران میرود تا مردم را نجات دهد؟ مردم خودشان میدانند، چه کسی از شما خواست بیایید ما را نجات دهید؟»
از فرهادی درباره نحوه پرداختن او به سیاست در فیلمهایش پرسیده شد و او در پاسخ گفت: «هر وقت درباره جامعه صحبت میکنید، در واقع درباره سیاست صحبت میکنید. حتی وقتی درباره زندگی خانوادگی، روابط، دشواریها و مشکلات آنها صحبت میکنید، بهطور غیرمستقیم درباره سیاست حرف میزنید.»
او میافزاید: «در فیلمهایم همیشه سعی میکنم مستقیماً درباره سیاست صحبت نکنم، چون از نظر من، سیاست بهصورت مستقیم کمی از سینما فاصله دارد. سینمایی که من به آن باور دارم، سینمایی است که به مخاطب فضا میدهد تا نکاتی را درباره خودش کشف کند.»
سینما بر پایه نفرت و عشق بنا شده است
او ادامه میدهد: «رسانهها و سینما تصویر کاملی از زندگی روزمره مردم به شما نمیدهند. سینما بر پایه نفرت و عشق بنا شده است؛ و وقتی صحبت از نفرت و عشق میشود، همهجا یکسان است. عشق میان یک مادر و فرزند در برزیل، در تهران، یکسان است. شیوه ابراز آن متفاوت است، اما هسته اصلی یکی است.»
فرهادی گفت وقتی یک فیلم برزیلی تماشا میکند، خیلی زود فراموش میکند که در حال تماشای داستانی از نقطهای دیگر از جهان است و احساس میکند این فیلم درباره ما بهعنوان انسان است.
او میگوید: «اگر روزی مردم بتوانند به کشورهای دیگر سفر کنند و اگر با یکدیگر دست بدهند، این بهترین راه برای شناخت مردم است، نه از طریق رسانهها. من باور ندارم رسانهها بتوانند تصویر کاملی به ما بدهند.»
این فیلمساز در ادامه تأکید میکند که دو فیلم آخرش، «قهرمان» و «داستانهای موازی»، درباره این هستند که ما دیگران را چگونه میبینیم و در مقابل، دیگران ما را چگونه میبینند. به گفته او، این آثار همچنین بهشدت تحت تأثیر «نحوهای که شبکههای اجتماعی زندگی ما را شکل دادهاند» قرار دارند.
او ادامه میدهد: وقتی چیزی را در رسانه میبینیم، باید مراقب باشیم. وقتی یک روایت واحد دایماً تکرار و تثبیت میشود، به این معناست که مردم آماده پذیرش این گزاره میشوند که آنها دشمن هستند. این کاری است که رسانهها انجام میدهند، چون قدرتمندترین رسانهها متعلق به افراد قدرتمند هستند. این مشکل است.
فرهادی درباره فیلم بعدی خود تنها بهاختصار تأکید کرد که این فیلم به زبان مادری او، فارسی، ساخته خواهد شد.