در ادبیات روابط بینالملل و در میان بخشی از پژوهشگران و تحلیلگران غربی این واقعیت تاریخی پذیرفته شده است که ایران در چند دهه گذشته آغازگر هیچ جنگ رسمی و مستقیمی در منطقه نبوده است در ادبیات روابط بینالملل و در میان بخشی از پژوهشگران و تحلیلگران غربی این واقعیت تاریخی پذیرفته شده است که ایران در چند دهه گذشته آغازگر هیچ جنگ رسمی و مستقیمی در منطقه نبوده است. در پرونده هستهای نیز آژانس بینالمللی انرژی اتمی در سالهای اجرای برجام بارها پایبندی ایران به تعهداتش را تأیید کرد. با این حال، در ۲۰۱۸ این واشینگتن بود که یکجانبه از توافقی بینالمللی خارج شد؛ توافقی که شورای امنیت به اتفاق آرا آن را تأیید کرده بود، و به این ترتیب نخستین کسی بود که از میز مذاکره برخاست. به باور تهران، در ماجرای تنگه هرمز نیز گشودن مسیرهای موازی برای دور زدن آن، همین الگو را تکرار کرد. با این همه، در برابر این سابقه با تناقضی عجیب روبهرو هستیم. روایت صلح ایران در میان بخشی از افکار عمومی و جریانهای سیاسی خود ایرانیان غریب و مظلوم مانده است. در همین جنگ و بحرانهای اخیر منطقه بسیاری در جهان دیدند که اقدامات یکجانبه رژیم صهیونیستی، با پشتیبانی مالی و تسلیحاتی امریکا، منطقه را به آتش کشید. ایران در برابر این فشار بر دیپلماسی، بازگشت به توافقات، خویشتنداری و گفتوگو با همسایگان تأکید کرد، اما در داخل کشور و بخشی از فضای رسانهای فارسیزبان، انگشت اتهام ناگهان به سمت خود ایران میرود.
چرا چنین پارادوکسی شکل گرفته است؟ نخستین دلیل، جنگ روایتهاست. رسانههای بزرگ غربی با مهندسی پیام و کادربندی خبر، جای شاکی و متهم را عوض کردهاند. خروج امریکا از توافقها یا تعرض به حاکمیت ایران با زبان اداری و عبارتهایی مثل «نگرانیهای منطقهای» پوشش داده میشود، اما کوچکترین واکنش دفاعی یا خویشتنداری دیپلماتیک ایران بهعنوان «ماجراجویی» یا «ضعف» بازنمایی میشود. از سوی دیگر، فشار اقتصادی بر تحلیل سیاسی سایه افکنده است. وقتی تحریمهای طولانی بر زندگی روزمره مردم سنگینی میکند، بخشی از جامعه دچار نوعی انتقال خطای مسئولیت میشود. مردم خسته از گرانی گاهی بهجای تحریمکننده، طرف تحت فشار، یعنی کشور خودشان، را مقصر انسداد میدانند؛ چرخهای که هدف اصلی دکترین تحریم بوده است.
در همین حال، نباید نقش سلطهجویی در لباس مذاکره را نادیده گرفت. واشینگتن در این سالها مذاکره را نه مسیر رسیدن به تفاهمی متوازن، بلکه راهی برای متقاعد کردن طرف مقابل به تسلیم میداند. هر بار ایران خواستار بازگشت به میز و اجرای کامل تعهدات شده، طرف مقابل با خواستهها و شروط تازه از آن گریخته است. از همین رو، روایت صلح ایران مظلوم است؛ زیرا در هیاهوی رسانههای بیگانه و دوقطبیهای داخلی، حقایق تاریخ معاصر گم میشوند. بازخوانی این واقعیت که ایران در پرونده هستهای به توافق پایبند ماند و امریکا از آن خارج شد، دفاعی تعصبآمیز نیست، بلکه بازخوانی اسناد تاریخ دیپلماسی است. وقت آن است که افکار عمومی و جریانهای تحلیلی جامعه، کسانی را که در خدمت دیپلماسی و استراتژی صلح کشورند از زیر فشار اتهامهای ناعادلانه داخلی بیرون بیاورند و رویکرد زیادهخواهانه طرف مقابل را، بهعنوان متهم اصلی، نشان دهند.