در جایی ابن ابیالحدید میگوید: «ای ابراهیم خلیل (ع)! از خاک سر برآور و چشمت را بر فرزندت علی (ع) بگشا.» تفهیم نهجالبلاغه برای جوانان خیلی ضرورت دارد، چراکه ارواح آنها را مایهدار میسازد. جوانان با مطالعه نهجالبلاغه دیگر به برخی فلسفهها و مطالب بیاساس که در زمینه فلسفه حیات گفته شده است، اعتنا نخواهند کرد جوان آنلاین: از آخرین توصیههای رهبر شهید حضرت آیتالله خامنهای (ره) مطالعه نهجالبلاغه بود. ایشان در سخنرانی نوروزی سال ۱۴۰۴ در مشهد مقدس فرمودند: «من توصیه میکنم امسال فعالان عرصه فرهنگی به مطالعه نهجالبلاغه و آموزش نهجالبلاغه توجه ویژهای داشته باشند.» متأسفانه حوادث و فتنههای سال ۱۴۰۴ مجال تمرکز بر نهجالبلاغه را حاصل نکرد و حتماً جای دارد این عقبماندگی را جبران کرد. آنچه در ادامه میآید بخشهایی از مصاحبهای با علامه محمدتقی جعفری (ره) است که در کتاب «آفاق مرزبانی» به همت دکتر عبدالله نصری، استاد گروه فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی به چاپ رسیده است.
چرا به ترجمه و شرح نهجالبلاغه پرداختید؟
در امتداد مطالعات خود - در دوران تحصیل در حوزه و پس از آن در مسیر کارهای علمی - پی بردم که نهجالبلاغه به روابط چهارگانه انسان (ارتباط با خدا، با خود، با هستی و با همنوع خود) پرداخته است و با حالات و اشرافی که امیرالمؤمنین داشته، از موضوعات چهارگانه سخن گفته است.
من همواره به این موضوع توجه میکردم و بر اثر اشتغالات علمی کار روی نهجالبلاغه به تأخیر میافتاد تا اینکه روزی یکی از دوستان ما در حالت رؤیا علامه امینی - صاحب الغدیر - را میبیند. علامه امینی در جایی نشسته بودند و از آن فرد سؤال میکنند که آیا جعفری را میشناسی؟ آن فرد میگوید: بله. علامه امینی میگوید نامهای میدهم، به ایشان بدهید. وی از علامه امینی سؤال میکند که آیا اجازه دارم که نامه را بازکنم و بخوانم. علامه امینی میگوید: اشکالی ندارد. دوست ما میگوید نامه را بازکردم و همین که مشغول خواندن آن شدم، دیدم که نامه خیلی ملکوتی است. الفاظ شبیه الفاظ متداول ما بود، ولی نورانیتی خاص در آن بود. دوست ما اظهار میدارد که با خواندن نامه در حال رویا منقلب شدم. بعد علامه امینی میگوید که به جعفری سلام برسانید و بگویید ما که به این دنیا آمدهایم دیگر نمیتوانیم کاری بکنیم، ولی آقای جعفری که در آن دنیا هستند کار نهجالبلاغه را شروع کنند و آن را به تأخیر نیندازند. ما این مطلب را جدی گرفتیم و مشغول شدیم. انگیزه اصلی من این بود که میدیدم در هر مورد که امیرالمؤمنین (ع) در مسائل مربوط به جهانبینی و انسانشناسی و امور اجتماعی وارد شده جملات وی، جملات نهایی است. اگر پس از مطالعات وسیع در مکتبهای مختلف بخواهیم در زمینه مسائل فوق به یک جمله نهایی برسیم تا تکلیف خود و بشریت را بدانیم، با در نظر گرفتن اینکه گوینده نهجالبلاغه شخصی درنهایت اخلاص است، باید به این کتاب
رجوع کنیم.
ابنسینا میگوید: برای این بود که خاتم رسل در مورد علی (ع) گفت: یا علی، چون مردم در تکثر عبادت رنج ببرند، تو در ادراک معقول رنج ببر و بر همگان سبقتگیر. این چنین خطاب جز در مورد چنان بزرگی راست نیامد و او در میان مردم چنان بود که معقول در میان محسوس است. در حقیقت نسبت نهجالبلاغه با کتابهایی که درباره انسان نوشته شده، نسبت معقول به محسوس است. ابنسینا به دنبال مطالب فوق میگوید، چون با دیده عقل مدرک اسرار گشت، همه حقایق را دریافت و دیدن رخ داد و به همین دلیل گفت: «لوکشف الغطاء ما ازددت یقیناً.» مقصودم این است که هر چه آدمی راجع به این کتاب بیشتر مطالعه میکند، متوجه میشود با حقیقتی روبهروست که از دهان عالم به حقیقت بیرون آمده است.
بهنظر آنچه در تفسیر شما حاکمیت دارد و در واقع روح این تفسیر را نشان میدهد این است که شما از زاویه انسانشناسی به نهجالبلاغه نگاه کردهاید. در نقد و تحلیل مثنوی هم از همین زاویه به مولوی نگریستهاید.
خوب تشخیص دادید. میتوانم بگویم در کارهایی که تا حالا کرده و در ذخیرههای محدودی که بهدست آوردهایم، مسئله انسان مهم بوده است. من همواره با این مسئله مواجه بودم که انسان را چگونه توصیف کنیم و بایدهای او را چگونه به دست آوریم؟ در نهجالبلاغه، مسئله انسان خیلی اوج میگیرد. باید به بررسی این موضوع پرداخت که این انسانها به علی (ع) چه داده بودند که تا این حد به انسانها پرداخته است؟ از انسانها چه دیده بوده است؟ این انسانها منهای عده معدودی که شاید ۲۰ نفر هم نمیشدند مثل مالک اشتر و ابوذر غفاری، بقیه او را آزرده ساختند.
امیرالمؤمنین از اوج به انسان نگاه میکند، چه انسان در قلمرو آن چنانکه است و چه انسان در قلمرو آن چنانکه باید باشد و در این هر دو قلمرو آخرین مطالب را میگوید. چگونه میتوان از این جمله چشم پوشید که میگوید: «انا اردیکملله و انتم تریدونی لانفسکم» (من شما را برای خدا میخواهم و شما مرا برای خودتان میخواهید!) این جمله نشان میدهد که او از چه افقی به انسان نگاه میکند.
البته با آن همه جهالتی که در حق او روا داشتند و با آن همه صدماتی که بر او وارد ساختند، با این حال وقتی میخواهد صلاح انسانها را بگوید، تحت تأثیر آن اندوهها و غمها قرار نمیگیرد و بدبینی اصلاً به قلب او راه نمییابد! از انسان چه دیده بود که نیچهها نفهمیده بودند؟ وقتی همین انسانها ضربت ناگوار را بر سر او فرود آوردند، درباره ضارب خود گفت: مادامی که من زندهام نباید ابنملجم به اضطراب و هیجان بیفتد! به نظر من همه به این شکل شوند! اینکه از انسان چه دیده بود یا به بیان دیگر نگاه انسانشناسانه امیرمؤمنان چه بود باید بررسی شود.
واقعیتش این است که انسان در این دنیا و تاریخ پیچیده آن، نمیتواند شخصی را بیابد که بیتوجهی مردم به او در روحش اثر نگذارد و مطلقی را در او به جا آورد که در طول زمامداری پنجساله خود – آن هم دورهای که فهرست ناگواریهای تاریخ در آن نهفته و تمام تناقضات در آن دوران به وجوده آمده است – مدیریت حوادث گوناگون را به نحو احسن برعهده گیرد و حتی ذرهای خشم به خود راه ندهد و همه امور را نیز از بالا ببیند! حتی به آلعبدالمطلب بگوید که وقتی من از دنیا رفتم به جان و مال تعرض نکنید و نگویید علی را کشتند. علی (ع) را در ظاهر یک نفر کشته، اما در واقع اکثر انسانهای آن روز در کشتن علی (ع) دخالت داشتند. البته یک کشتن جسمانی داریم و یک کشتن روانی؛ هر لحظه به این مرد ضربههای روحی میزدند و این مرد مقاومت کرد. تاریخ چنین شخصیتی را پس از وجود پیامبر (ص) نشان نداده است. آخر مگر میشود که با چنین شخصیتی روبهرو شد ولی حیرت زده نشد؟ آیا میتوان در مقابل علی (ع) منقلب نشد؟
مطالعه نهجالبلاغه برای نسل جوان ما چه ضرورتی دارد و اینکه این اثر کدامیک از مسائل فکری و سیاسی جامعه ما را حل میکند؟ البته شما در کتاب «حکمت اصول سیاسی در اسلام» که بهترین شرح فرمان مالک اشتر است به مسائل سیاسی و حکومتی اسلام پرداختهاید و به خوبی ثابت کردهاید که مبانی نظام سیاسی اسلام را میتوان از نهجالبلاغه استنباط کرد.
این مطلب را که فرمودید در مرحله اول برای جامعه اسلامی و در مرحله دوم برای جامعه بشری ضرورت دارد، یعنی باید بررسی کرد که یگانه رهبر الهی درباره این موضوعات چه نظری دارد؟ برای مثال جنگ و صلح برای علی (ع) چه معنایی دارد؟ آیا طبیعت انسان از نظر علی (ع) خیر است یا شر؟ این موضوعات بسیار است و باید در زمینه نهجالبلاغه به کارهای موضوعی پرداخت که البته تا حدودی مطرح شدهاند، ولی کافی نیست.
دوستان، در حوزه و دانشگاه باید به این مهم بپردازند. من نمیدانم اگر این شرح تمام شود، پاسخگویی به مسائل مستحدثه تا حدودی که وظیفهام ایجاب میکند، چقدر طول خواهد کشید تا بعدها به این موضوعات بپردازم. در این میان باید به مسائل تعلیم و تربیت بسیار پرداخت و باید آنها را در اختیار دانشآموزان دبیرستانی قرار داد تا نهال وجودشان آبیاری شود و نهجالبلاغه را چنان حس کنند که ابن ابیالحدید حس کرده بود.
در جایی ابن ابیالحدید میگوید: «ای ابراهیم خلیل (ع)! از خاک سر برآور و چشمت را بر فرزندت علی (ع) بگشا.» تفهیم نهجالبلاغه برای جوانان خیلی ضرورت دارد، چراکه ارواح آنها را مایهدار میسازد. جوانان با مطالعه نهجالبلاغه دیگر به برخی فلسفهها و مطالب بیاساس که در زمینه فلسفه حیات گفته شده است، اعتنا نخواهند کرد. برای مثال اگر به جوانان بفهمانیم که «ان لم تعلم من این جئتک لا تعلم إلى این تذهب» (اگر ندانی که از کجا آمدهای هرگز نخواهی دانست که به کجا میروی) اگر مسئله مبدأ مشخص نشود، کسی نمیتواند به حرکت خود معنا دهد؛ نمیتواند بگوید که من مسافر هستم و هم قافلههایم چه کسانیاند و رابطهام با آنها چگونه است؟ آیا آنها را فدای هوا و هوسهای خود سازم یا نه؟ از این جملات در نهجالبلاغه بسیار است. اگر اشخاصی که تشنه شناخت خود و تشنه شناخت معنای دنیا هستند به نهج البلاغه رجوع کنند هرگز القائات و بیماریهای مغزی در آنها اثر
نخواهد گذاشت.