کد خبر: 1378601
تاریخ انتشار: ۱۹ شهريور ۱۴۰۵ - ۰۳:۰۰
علی‌حسن‌حیدری
1 جنگ فقط در میدان نظامی تعیین تکلیف نمی‌شود. هر جنگی در کنار میدان نبرد، میدان دیگری به نام افکار عمومی دارد. در این میدان، برداشت مردم از واقعیت می‌تواند به اندازه خود واقعیت اثرگذار باشد. به همین دلیل، پیروزی زمانی به یک سرمایه راهبردی تبدیل می‌شود که بتوان ابعاد آن را دقیق، مستند و قابل فهم برای جامعه توضیح داد. 

جنگ فقط در میدان نظامی تعیین تکلیف نمی‌شود. هر جنگی در کنار میدان نبرد، میدان دیگری به نام افکار عمومی دارد. در این میدان، برداشت مردم از واقعیت می‌تواند به اندازه خود واقعیت اثرگذار باشد. به همین دلیل، پیروزی زمانی به یک سرمایه راهبردی تبدیل می‌شود که بتوان ابعاد آن را دقیق، مستند و قابل فهم برای جامعه توضیح داد. 
روایت درست از جنگ به معنای نادیده گرفتن خسارت‌ها و پنهان کردن واقعیت‌های تلخ نیست. جنایات دشمن باید به درستی منعکس، توصیف و تحلیل شود. روایت معتبر باید همزمان توانمندی‌ها، هزینه‌ها، ناکامی‌ها و دستاورد‌ها را ببیند. تفاوت اصلی در این است که هیچ حادثه جزئی نباید جای تصویر کلی جنگ را بگیرد. معیار سنجش یک جنگ، صرفاً تعداد حملات یا میزان خسارت‌های واردشده نیست. باید پرسید هر طرف با چه اهدافی وارد میدان شد و در پایان تا چه اندازه به اهداف خود رسید. باید بررسی کرد کدام طرف توانست ابتکار عمل را حفظ کند و کدام طرف ناچار شد محاسبات خود را تغییر دهد. چنین نگاهی، جنگ را از مجموعه‌ای از تصاویر پراکنده به یک روند قابل تحلیل تبدیل می‌کند. در جنگ‌های جبهه صهیونیستی مسیحی علیه ایران اسلامی، یکی از مهم‌ترین عناصر تعیین‌کننده، فاصله میان محاسبات اولیه و واقعیت نهایی میدان بوده است. هرگاه دشمن بر فروپاشی سریع، ازهم گسیختگی اجتماعی یا ناتوانی ساختار سیاسی حساب کرده باشد، تداوم انسجام داخلی می‌تواند یکی از مهم‌ترین متغیر‌های شکست این محاسبه باشد. جامعه‌ای که در شرایط بحرانی بتواند انسجام خود را حفظ کند، ظرفیت بالاتری برای تحمل فشار و مدیریت بحران خواهد داشت. 
نکته مهم دیگر، پیوند میان میدان نظامی و میدان دیپلماسی است. قدرت نظامی زمانی به دستاورد سیاسی تبدیل می‌شود که بتواند در محاسبات طرف مقابل اثر بگذارد. دیپلماسی نیز زمانی مؤثرتر است که پشتوانه واقعی در میدان داشته باشد. بنابراین تقلیل جنگ به یکی از این دو حوزه، تصویر کاملی از معادله قدرت ارائه نمی‌دهد. از سوی دیگر، نباید تحولات جبهه‌های مختلف را با یک معیار واحد سنجید. هر جبهه شرایط، بازیگران، محدودیت‌ها و موازنه خاص خود را دارد. آنچه در لبنان رخ می‌دهد الزاماً با آنچه در یمن یا خلیج فارس اتفاق می‌افتد، قابل مقایسه مستقیم نیست. تحلیل درست باید ویژگی‌های هر جبهه را در نظر بگیرد و سپس تأثیر آن را بر تصویر کلان جنگ ارزیابی کند. در این میان، یکی از خطرناک‌ترین خطاها، تبدیل تحلیل جنگ به تسویه‌حساب سیاسی داخلی است. اختلاف‌نظر طبیعی است، اما بحران امنیتی نباید به ابزاری برای تشدید شکاف‌های اجتماعی تبدیل شود. جامعه در شرایط جنگ بیش از هر چیز به اطلاعات دقیق، تحلیل روشن و مسئولیت‌پذیری نیاز دارد. هیجان جای تحلیل را نمی‌گیرد و شعار جای واقعیت را پر نمی‌کند. در سطح رسانه‌ای، مسئله اصلی ایجاد «روایت اول» است. اگر روایت واقعیت با تأخیر ارائه شود، دیگران فرصت پیدا می‌کنند معنای حوادث را پیش از آنکه افکار عمومی به اطلاعات کافی دسترسی پیدا کند، تعیین کنند. روایت اول البته نباید به معنای روایت عجولانه باشد. سرعت زمانی ارزشمند است که با دقت و اعتبار همراه شود. 
پس از روایت اول، استمرار اهمیت پیدا می‌کند. یک روایت راهبردی با انتشار چند خبر یا چند ویدئو تثبیت نمی‌شود. جامعه باید بتواند تحولات پراکنده را در یک چارچوب منسجم دنبال کند. تداوم رسانه‌ای، از فراموش شدن دستاورد‌ها جلوگیری می‌کند و مانع می‌شود که هر حادثه جدید، تمام تصویر قبلی را تحت‌الشعاع قرار دهد. اصل دیگر، «نقطه‌زنی» در پاسخ رسانه‌ای است. همه ادعا‌های دشمن ارزش پاسخ ندارند. رسانه حرفه‌ای باید ابتدا مهم‌ترین نقاط ابهام و نگرانی جامعه را شناسایی کند. سپس دقیقاً همان نقاط را هدف قرار دهد. پاسخ‌های کلی معمولاً ابهام را کاهش نمی‌دهند. پاسخ دقیق می‌تواند یک ادعای بزرگ را با یک واقعیت روشن به چالش بکشد. در همین چارچوب، اقتصاد نیز بخشی از میدان جنگ است. فشار اقتصادی فقط با شاخص‌های اقتصادی سنجیده نمی‌شود. آثار روانی و اجتماعی آن نیز اهمیت دارد. هدف عملیات اقتصادی می‌تواند ایجاد احساس ناتوانی، بی‌افقی و بی‌اعتمادی باشد. بنابراین، مقابله با فشار اقتصادی نیازمند دو مسیر همزمان است. مسیر نخست، کاهش واقعی آسیب‌های اقتصادی است. مسیر دوم، جلوگیری از تبدیل مشکلات اقتصادی به احساس فروپاشی و بی‌پناهی عمومی است. در نهایت، مهم‌ترین سرمایه هر کشور در جنگ، فقط تجهیزات نظامی نیست. اعتماد عمومی، انسجام اجتماعی، قدرت تصمیم‌گیری و توانایی تبدیل قدرت به دستاورد سیاسی نیز بخشی از قدرت ملی هستند. اگر این عناصر در کنار یکدیگر قرار گیرند، فشار نظامی و اقتصادی لزوماً به نتیجه‌ای که طراحان آن انتظار دارند، منجر نمی‌شود. بنابراین روایت پیروزی نباید ساختن یک تصویر غیرواقعی از جنگ باشد. روایت پیروزی باید نشان دهد که کشور با چه تهدیدی مواجه شد، دشمن چه محاسبه‌ای داشت، چه اتفاقی در میدان افتاد، چه هزینه‌هایی پرداخت شد و در نهایت چه تغییری در معادله قدرت ایجاد شد. چنین روایتی هم واقع‌گرایانه است و هم اقناعی. مهم‌تر از همه مخاطب را به جای تماشاگر اخبار پراکنده، به تحلیل‌گر روند تحولات تبدیل می‌کند. 
پیروزی زمانی ماندگار می‌شود که جامعه بتواند معنای آن را بفهمد. روایت معتبر نیز زمانی شکل می‌گیرد که بر واقعیت تکیه کند. از همین رو، وظیفه رسانه در دوره پس از جنگ، صرفاً تکرار خبر‌های میدان نیست. وظیفه اصلی آن، تبدیل واقعیت‌های پراکنده به فهمی منسجم از منافع ملی، قدرت ملی و مسیر آینده کشور است.

برچسب ها: جنگ ، افکار عمومی ، جنایات
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار