سالهاست امریکا با تکیه بر ادعای دفاع از حقوق بشر، این مفهوم را به یکی از مهمترین ابزارهای فشار سیاسی علیه کشورهای مستقل، از جمله جمهوری اسلامی ایران، تبدیل کرده است جوان آنلاین: سالهاست امریکا با تکیه بر ادعای دفاع از حقوق بشر، این مفهوم را به یکی از مهمترین ابزارهای فشار سیاسی علیه کشورهای مستقل، از جمله جمهوری اسلامی ایران، تبدیل کرده است، اما حمایت آشکار واشینگتن از رژیم صهیونیستی در جنگ غزه، وتوی مکرر قطعنامههای آتشبس، همراهی با حملات نظامی علیه ایران و نادیده گرفتن قواعد حقوق بینالملل و حاکمیت کشورها، به باور بسیاری از ناظران، اعتبار این ادعا را بیش از هر زمان دیگری با چالش روبهرو کرده است. حسامالدین برومند، کارشناس مسائل بینالملل، در گفتوگو با «جوان» با واکاوی این تحولات، معتقد است «حقوق بشر امریکایی» دیگر حتی ظاهر گذشته خود را نیز حفظ نکرده و امروز به الگویی مبتنی بر زور، جنگافروزی، نقض تعهدات بینالمللی و آنچه او «قانون جنگل» میخواند، تبدیل شده است.
امریکا چه زمانی و چگونه از حربه حقوق بشر علیه ایران استفاده کرده است؟
امریکاییها اساساً در حکمرانی خود، نگاه خاصی به مقوله حقوق بشر دارند. هرچند ژستی مطرح میسازند که حقوق بشر را بهعنوان پارامتری برای حکمرانی، صلح، آزادی و دفاع از حقوق انسانها معرفی میکنند، اما عملاً در صحنه عمل، نگاه آنان به حقوق بشر، نگاهی پروژهای است و از این مفهوم بهعنوان ابزاری برای اغراض سیاسی و تأمین قدرت خود استفاده میکنند.
امریکاییها معمولاً حربه حقوق بشر را علیه کشورهای مستقل به کار میگیرند، یعنی کشورهایی که به هر دلیل زیر چتر سیاسی امریکا نمیروند، معمولاً مورد هجمه حقوق بشری واشینگتن قرار میگیرند. یکی از مهمترین این کشورها که همواره در عرصه بینالملل هدف هجمه حقوق بشری امریکا قرار گرفته، ایران اسلامی است. چند سال پیش، نشریه فارن پالیسی مطلبی نوشته بود که علت این هجمهها به ایران، نرفتن این کشور زیر بلیت امریکاست و به همین خاطر تهران همواره مورد هدف حملات قرار میگیرد.
امریکاییها، بهویژه در مورد ایران، همواره تلاش میکنند از ابزار و حربه حقوق بشری استفاده کنند. بهعنوان مثال، هر زمان که پرونده هستهای ایران در عرصه بینالمللی مطرح میشود، یک قانون نانوشته وجود دارد و آن این است که بهموازات ماجرای هستهای، ماجرای حقوق بشر را نیز علیه ایران پیش میکشند. برای نمونه، دقیقاً پیش از ماجرای برجام و توافق ژنو در دهه ۹۰، همزمان با آن ایام، ماجرای حقوق بشر علیه ایران نیز اوج گرفت. در همان دهه ۹۰ بود که برای ایران گزارشگر ویژه حقوق بشر تعیین کردند و قطعنامههای حقوق بشری علیه کشورمان صادر شد.
در ادامه، امریکاییها اقدام به تعیین گزارشگران ویژهای همچون آقای احمد شهید، خانم عاصمه جهانگیر، آقای جاوید رحمان و اخیراً خانم مای ساتو برای ایران کردهاند و برخلاف موازین حقوق بینالملل، با ادعاهای واهی، ایران را به نقض حقوق بشر متهم میسازند. این گزارشگران معمولاً سالی دو نوبت گزارشاتی علیه ایران صادر میکنند.
همه این اقدامات از آن روست که ایران بهعنوان کشوری مستقل، بر اساس موازین اسلامی و ایرانی خود درصدد اداره مستقل کشور است و امریکاییها از اهرم حقوق بشر بهعنوان ابزاری سیاسی در راستای نیات خود بهره میبرند.
در شرایط کنونی که قتل و جنایت از سوی امریکا تشدید شده، آیا هنوز میتوان تعریف سابق از حقوق بشر امریکایی را معتبر و باقی دانست که بر اساس آن، نهادهای بینالمللی و کشورها آن را مبنای رفتار خود با سایرین قرار دهند؟
همانگونه که اشاره شد، امریکاییها حقوق بشر را بهمثابه یک پروژه و ابزاری برای اغراض سیاسی به کار میگیرند، با این تفاوت که پیشتر در ظاهر امر سعی میکردند تصویری نهچندان نامطلوب ارائه دهند. اما در دوره آقای ترامپ و طی دو سال اخیر، نقابها کنار رفته و امریکاییها حتی ژست حقوق بشری را نیز کنار گذاشتهاند. بدین معنا که اگر پیشتر ظاهری را رعایت میکردند و پشت پرده مرتکب جنایت میشدند، اکنون دیگر نهتنها آن نقاب، بلکه حتی آن ویترین را نیز حفظ نمیکنند.
در واقع، حقوق بشر امریکایی امروز به یک فاجعه تمامعیار برای جریان غرب و نظام فکری آن تبدیل شده است. در دو سال گذشته و در دوره دوم دولت ترامپ، چند ضلع مشخص در این زمینه قابل توجه است:
ضلع نخست، حمایت آشکار امریکاییها از رژیم صهیونیستی در جریان جنگ غزه است. امریکا صریحاً شریک جرم اسرائیلیها بوده، بهگونهای که در دو، سه سال اخیر، شش یا هفت بار قطعنامههای آتشبس را وتو کرده و عملاً با همه امکانات، اسرائیل را در ارتکاب کودککشی و نسلکشی همراهی نموده است. مجموعه جنایتهایی که در غزه رقم خورده، تا جایی پیش رفته که حتی حقوق بینالملل موجود نیز عنوانی برای برخی از آنها نمیتواند بیابد. برای نمونه، با پدیدهای مواجه بودیم که کودکی از یک خانواده، تمام بستگان نزدیک خود را از دست داده بود و هیچ کس را نداشت؛ اینکه از منظر حقوقی چه نامی بر این فاجعه باید نهاد، خود گویای عمق جنایت است و همه اینها با چراغ سبز امریکا اتفاق افتاد.
ضلع دوم، رویکرد صریح غارتگرانه است. جایی که آقای ترامپ آشکارا به دزد دریایی بودن افتخار میکند و مدعی میشود که میتوانند منابع انرژی کشورهای دیگر را تصرف و غارت کنند.
ضلع سوم مربوط به اقدام آشکار در نقض حاکمیت ملی کشورهاست که نمونهبارز آن حمله به یک کشور قانونی و بازداشت رئیسجمهور قانونی ونزوئلا، که به آن نیز مباهات میکنند.
ضلع چهارم، برشمردن کشورهای دیگر بهعنوان بخشی از خاک خود است، مثلاً کانادا را ایالت پنجاهو یکم و جزیره گرینلند را متعلق به خود میخوانند.
بهاین ترتیب، حتی الفبای حقوق بینالملل نیز رعایت نمیشود و دیگر نهتنها نقاب، بلکه همان ویترینی که امریکاییها پیشتر و با وجود همه جنایتهای پشت پرده سعی در حفظ آن داشتند، نیز کنار رفته است. مجموع این شرایط نشان میدهد که حقوق بشر امریکایی امروز در مفتضحترین وضعیت ممکن قرار دارد و پارادایم آن از رویکرد لیبرالیستی به وضعیت «قانون جنگل» تغییر یافته است. در واقع، حقوق بشر امریکایی امروز آمیزهای است از دزدی، غارت، جنایت، جنگافروزی و نقض تعهدات و توافقنامههای بینالمللی. این حقوق بشر، هیچ ارزشی برای قواعد بینالملل قائل نیست و رسماً بر اساس قانون جنگل عمل میکند. به این معنا که هر آنچه رئیسجمهور امریکا به هر شیوه و سلیقهای بخواهد، انجام میدهد و حتی دیگر ظاهرسازی مرسوم را نیز کنار گذاشته است.
لشکرکشی، جنگ، خونریزی و کشتار که نمونهاش حملات رژیم صهیونیستی با پشتیبانی امریکا به ایران اسلامی در همین یک سال اخیر است، همگی نقض فاحش حقوق بینالملل، حقوق بشر و موازین منشور ملل متحد بوده است.
حقوق بشر امریکا امروز به جایی رسیده که پارادایم خود را دستخوش دگردیسی کامل کرده و بنیاد آن بر قانون جنگل استوار شده است. اگر تحولات کنونی را رصد و تحلیل کنیم، باید گفت که امریکاییها دیگر هیچ ابایی از پنهانکردن جنایتهای خود ندارند و با صراحت و علنیترین شکل ممکن، حقوق بینالملل و حقوق بشر را نادیده میگیرند و به جنایتپیشگی خود ادامه میدهند.