در همین جنگ ۴۰ روزه من کلی شاعر و نویسنده میشناختم که مثلاً میگفتند ما باید آماده باشیم اگر جنگ شد، واکنش نشان دهیم. جنگ شد، ولی این آدمهایی که من میشناختم و خودشان را شاعر مسلم میدانستند، واکنش نشان ندادند، اما جنگ شاعرهای خودش از جای دیگر پیدا کرد جوان آنلاین: هر پدیده آدمهای خودش را میآورد. در حوزه نویسندگی هم این جنگ آدمهای خودش را خواهد ساخت و خواهد آورد. ادبیات و کنشگران ادبی (در حوزه داستان) عقبتر از مردم هستند، یعنی همچنان مردم وقایعی را رقم میزنند که ادبیات نه آنها را پیشبینی کرده، نه توانسته دربارهاش تعامل کند و نه فعلاً توانایی بازنمایی آن را دارد.
بلوغ فکری و رفتاری هر جامعهای تابعی از متغیرهای متنوع است. گاهی یک شعر یا یک تصویر میتواند هدایتگر افکار عمومی باشد. یکی از مؤلفههایی که در ایام جنگ تحمیلی اخیر محور تروریستی و شیطانی امریکایی‑ صهیونی علیه کشورمان، کارشناسان علوم مختلف را مبهوت کرده، حضور مداوم مردم در میدان است. اگر قرار باشد که شاخصههای زمینی و اثرگذار در بعثت مردم را رج بزنیم، حتماً ادبیات و شعر جزو اولینهای این لیست هستند. علیاصغر عزتیپاک پژوهشگر، نویسنده، داستاننویس و برگزیده بیستویکمین دوره جایزه کتاب سال شهید حبیب غنیپور، انتقاداتی را نسبت به ضعیف و بیاثر بودن کنشگران حوزه ادبیات داستانی مطرح کرده و آنها را عقبتر از مردم کف خیابان میداند. عزتیپاک در مورد تأثیر و نسبت ادبیات داستانی در رویکرد مقاومت مردم ایران در اتفاقات اخیر میگوید: معتقدم همچنان که در ۱۰۰ سال گذشته ادبیات جدید ایران نشان داده است، ادبیات و کنشگران ادبی ـ بهخصوص در حوزه داستان ـ عقبتر از مردم هستند، یعنی همچنان مردم وقایعی را رقم میزنند که ادبیات نه آنها را پیشبینی کرده، نه توانسته دربارهاش تعامل کند و نه فعلاً توانایی بازنمایی آن را دارد.
روشنفکران ادبیات داستانی با مردم آشتی کنند
عزتیپاک در ادامه میافزاید: انگار باید صبر کنیم تا بخش اصیل و روشنفکری ادبیات کمی فکر کند و به خودش بیاید و زبان بیان و چرایی را پیدا کند؛ اگر نه، هرچه که هست، لااقل ادبیات دخالتی به معنای داستانی در این خیزشها و دفاع جانانه مردم از کشورشان ندارد، بلکه این جوش و خروشها که مردم را به خیزش وامیدارد، بیشتر حس و فهم آنهاست که درک میکنند که با در خیابان ماندن و ایستادگی، به کشور و خانهشان فکر میکنند که در معرض خطر است و ما باید دفاع کنیم.
این پژوهشگر ادبی با اشاره به اینکه ادبیات، لااقل در بخش داستان، کنار مردم نیست و همچنان با ملاحظه رفتار میکند، ادامه میدهد: اولاً فکر میکند که مؤثر است، در حالی که هیچ تأثیری ندارد و بعد هم فکر میکند جلوتر از مردم است، در حالی که بهشدت عقبتر از آنهاست. چنانکه در این ۱۰۰ سال عقب بوده و همچنان امروز هم عقب است. تا وقتی این ادبیات در حوزه داستان با این مردم که در کوچه و خیابان هستند و زندگی را در این شهر جریان دادند آشتی نکند، این مردم هم با این ادبیات آشتی نخواهند کرد و دنیا نیز این ادبیات را نماینده مردم ایران قلمداد نخواهد کرد.
نویسنده رمان «باغ کیانوش» در مورد ارزیابی رفتاری مدعیان این حوزه ادبی اظهار میکند: فکر میکنم که این جریان همچنان به رفتار نخوتآمیز و لوس خود ادامه میدهد و بیش از آنکه در مردم مؤثر باشند، خودشان را منزویتر از همیشه میکنند و بهخاطر همین است که مردم از داستان فارسی دست شستهاند، در حالی که مردم با فیلم و سینما ارتباط دارند، چون واقعاً بیشتر از ادبیات داستانی کنار مردم حضور دارد.
عزتیپاک با تأکید بر اینکه ادبیات داستانی جنگ ایران، یک ادبیات شکستخورده است و دلایل خودش را دارد، ادامه میدهد: بخشی از این دلایل مربوط به حاکمیت است که با سانسور جلوی آن را گرفت و آن را ناکام گذاشت. من در این زمینه منتقد حاکمیت و اداره سانسور هستم و فکر میکنم ناآگاهانه و به خطا به ما و جنگ خیانت کرده است. بنابراین ما ادبیات جنگ به معنایی که باید داشته باشیم را نداریم.
باید از مرتضی سرهنگ تقدیر کنیم
این پژوهشگر و نویسنده ادبی تأکید میکند: تنها شاخهای که به نظرم از این سالهای کتابت در ایران خواهد ماند، تاریخ شفاهی است. بله، تاریخ شفاهی کار خودش را کرد. تاریخ شفاهی حوزه هنری در آن بخش، جریانی را شروع کرد که گسترش پیدا کرد و به بیرون حوزه رفت و اثرگذار هم بود؛ روحیه دفاع ملی با ریشههای دینی را تقویت کرد و گسترش داد. ما امروز در این جنگ بخشی از میوههای آن را چیدهایم و باید در این خصوص از مرتضی سرهنگی تقدیر کنیم و بگوییم که تو به بار نشاندی و آدمهایی هم که آوردی، پای این حرفهایی که در این کتابها زدهاند ایستادند؛ برخلاف شاخه ادبیات داستانی که همگی توبهکار شدهاند و ما امروز نویسنده با سابقه انقلابی و جبههای نداریم که بیاید و همچنان مردانه پای حرف اساسی که همه میدانند حق است، یعنی دفاع از کشور در برابر دشمن شروری مثل اسرائیل و امریکا بایستد. این امر بدیهی است و یک بچه الان آن را میفهمد، اما نویسندگان جریان سابق انقلاب این را نمیفهمند. به نظرم باید در این زمینه با مردم حرف زد.
نویسنده رمان «باغهای همیشه بهار» اظهار میکند: ما امروز آسیب دیدهایم و انسان در شرایط آسیب است که فریاد برمیآورد. بله، بعدها میرود درمان و کارهای دیگر هم میکند، اما در آن لحظه اصلاً شکل غریزی انسان است که فریاد میزند، داد میزند، «آخ!» میگوید. ما الان حرفمان همینجاست که امروز که باید زبان مردم ایران میبودید، کجا رفتید؟ اگرچه در آینده هم خبری از این جماعت نخواهد بود. به نظرم ما باید یک نقطه بگذاریم و به جریانهای دیگر سیاسی- فرهنگی جمهوری اسلامی بهجز حوزه هنری، بگوییم که شماها یک عده نویسنده را حمایتهای ناموجه کردهاید؛ دیگر تمام کنید و اجازه بدهید جریان فرهنگی در ایران کمی آزادتر شکل بگیرد.
نویسندگانی که این شبها در خیابان هستند
وی میافزاید: البته هر پدیده آدمهای خودش را میآورد. در همین جنگ ۴۰ روزه من کلی شاعر و نویسنده میشناختم که مثلاً میگفتند ما باید آماده باشیم اگر جنگ شد، واکنش نشان دهیم. جنگ شد، ولی این آدمهایی که من میشناختم و خودشان را شاعر مسلم میدانستند، واکنش نشان ندادند، اما جنگ شاعرهای خودش را از جای دیگر پیدا کرد.
عزتیپاک خاطرنشان میکند: یعنی آن چهار، پنج تا شعر مهمی که آمد و خیابانها و اذهان را درنوردید، اتفاقاً از شاعرهای جدید بودند، از آدمهای جدید بودند، از کسانی که اسم و رسمی قبل از این ماجرا نداشتند، مثلاً «بزن که خوب میزنی» و «باید برخاست»؛ اینها جدید بودند. هم شاعران جدید بودند و هم خواننده جدید بود. اینها قبلتر در خیابان نبودند، این جنگ جدید آنها را آورد، چون اقتضائات خودش را داشت و زبان خودش را میخواست. بهخاطر همین با ادبیات قبل از این جنگ نمیتوان دربارهاش حرف زد. بنابراین در حوزه نویسندگی هم این جنگ آدمهای خودش را خواهد ساخت و خواهد آورد، چون کسانی که نویسنده مسلم هستند، خیابان نیامدند که مردم را ببینند، ولی کسانی که بالقوه نویسنده هستند، شبها در خیابانند و خواهند نوشت. بعدها خواهند آمد و در زمینه نویسندگی و روایت مهارت پیدا خواهند کرد. این یک تجربه است که ما آن را در جنگ هشت ساله داشتیم؛ جنگ نویسندگان خودش را خواهد آورد، ولی جنگها پدیدههای عمیقتر و مؤثرتری هستند و طبعاً نویسندگان بیشتری را جذب میکنند.