وقتی نام هاروکی موراکامی به میان میآید، اغلب مخاطبان یاد جهانهای وهمآلود، گربههای ناپدیدشونده، موسیقی جاز، تنهایی و شخصیتهایی میافتند که در مرز خواب و بیداری زندگی میکنند جوان آنلاین: وقتی نام هاروکی موراکامی به میان میآید، اغلب مخاطبان یاد جهانهای وهمآلود، گربههای ناپدیدشونده، موسیقی جاز، تنهایی و شخصیتهایی میافتند که در مرز خواب و بیداری زندگی میکنند. نویسندهای که با آثاری، چون «کافکا در کرانه» و «جنگل نروژی» به یکی از مهمترین چهرههای ادبیات معاصر جهان تبدیل شد. اما موراکامی در کتاب «حرفه رماننویس» چهرهای متفاوت از خود نشان میدهد؛ نه رماننویسی رازآلود و سورئال، بلکه نویسندهای آرام، دقیق و گاهی حتی بیش از حد سادهگو که تلاش میکند درباره فرایند نوشتن، زیستن و دوامآوردن در جهان ادبیات حرف بزند.
کتاب که با عنوان انگلیسی Novelist as a Vocation منتشر شده، مجموعهای از جستارها و یادداشتهای شخصی موراکامی درباره حرفه نویسندگی است؛ اثری میان خاطرهنگاری، مانیفست ادبی و درسگفتارهای پراکنده درباره نوشتن. این کتاب نخستینبار در ژاپن در سال ۲۰۱۵ منتشر شد و ترجمه انگلیسی آن در سال ۲۰۲۲ در دسترس مخاطبان جهانی قرار گرفت.
آنچه «حرفه رماننویس» را از بسیاری کتابهای آموزشی نویسندگی جدا میکند این است که موراکامی هرگز تلاش نمیکند نقش استاد یا مرشد ادبی را بازی کند. او نه مانند کتابهای کلاسیک آموزش نویسندگی فرمول ارائه میدهد و نه قصد دارد نسخهای قطعی برای خلق رمان بنویسد. برعکس، بارها تأکید میکند که مسیر نویسندهشدن برای هر فرد کاملاً شخصی است و نمیتوان آن را به قواعدی جهانشمول تبدیل کرد. همین ویژگی باعث میشود کتاب بیش از آنکه شبیه یک راهنمای آموزشی باشد، به نوعی گفتوگوی صمیمی با نویسندهای بزرگ تبدیل شود.
موراکامی در فصلهای مختلف کتاب از آغاز غیرمنتظره نویسندگیاش سخن میگوید؛ لحظهای معروف که هنگام تماشای مسابقه بیسبال ناگهان احساس میکند میتواند رمان بنویسد. او در آن زمان صاحب یک کافه جاز بود و هیچ پیشینه جدی ادبی نداشت. این روایت برای بسیاری از مخاطبان جذاب است، زیرا برخلاف تصویر رایج از نویسندگان نابغه و دانشگاهی، موراکامی نویسندگی را نتیجه نوعی شهود و استمرار میداند، نه صرفاً محصول آموزش آکادمیک. یکی از مهمترین ایدههای کتاب، نگاه موراکامی به رماننویسی بهعنوان «استقامت» است. او برخلاف تصور رمانتیک از نویسنده الهامگرفته، نوشتن را کاری روزانه و فرسایشی میداند؛ شغلی که بیش از استعداد به انضباط و تداوم احتیاج دارد. موراکامی از برنامه سخت روزانهاش حرف میزند؛ ساعتهای طولانی نوشتن، دویدن، تکرار و انزوا. برای او نویسندگی نوعی ماراتن است نه دوی سرعت. همین نگاه، کتاب را به اثری متفاوت تبدیل میکند، زیرا نویسنده اسطوره «الهام ناگهانی» را کنار میزند و از نوشتن بهعنوان تمرینی مداوم یاد میکند. در بخشهای مختلف کتاب، موراکامی بارها به مفهوم «مشاهدهکردن» اشاره میکند. او معتقد است نویسنده باید جهان را بدون قضاوت تماشا کند؛ آدمها، رفتارها، جزئیات و حتی عادتهای کوچک را ثبت کند و اجازه دهد این تصاویر بعدها وارد داستان شوند. این نگاه، کلید فهم بسیاری از رمانهای خود موراکامی نیز هست؛ آثاری که در آنها جزئیات روزمره ناگهان حالتی رازآلود پیدا میکنند. یکی از کاربران ردیت درباره کتاب نوشته بود موراکامی به نویسنده یاد میدهد «مشاهدهگر بودن بدون قضاوت» چگونه میتواند به خلق شخصیتهای زنده منجر شود. «حرفه رماننویس» البته فقط درباره تکنیک نوشتن نیست. کتاب در لایهای عمیقتر درباره تنهایی نویسنده نیز هست. موراکامی بارها توضیح میدهد که رماننویسی شغلی انزواطلبانه است و نویسنده باید بتواند ساعتهای طولانی با جهان درونی خودش زندگی کند. او حتی از فاصلهگرفتن آگاهانهاش از محافل ادبی سخن میگوید؛ تصمیمی که باعث شد به نویسندهای مستقل تبدیل شود. این بخشها، کتاب را به نوعی اتوبیوگرافی فکری تبدیل میکند؛ روایتی از اینکه موراکامی چگونه جهان شخصیاش را ساخته است.
نکته جالب اینجاست که کتاب، درست مانند رمانهای موراکامی، لحنی آرام و مینیمال دارد. او از زبان پیچیده یا نظریهپردازیهای سنگین پرهیز میکند و همین سادگی، بخشی از جذابیت اثر است. موراکامی حتی وقتی درباره مفاهیم پیچیدهای مثل خلاقیت، حافظه یا نقش ناخودآگاه در نوشتن حرف میزند، لحنش شبیه گفتوگویی روزمره باقی میماند. منتقدان نیز بارها به همین ویژگی اشاره کردهاند؛ اینکه کتاب بیش از هر چیز، دریچهای به ذهن نویسندهای مشهور است.
با این حال «حرفه رماننویس» کتابی بینقص نیست. برخی منتقدان معتقد بودند کتاب بیش از حد پراکنده و تکرارشونده است و توصیههای موراکامی گاهی بیش از اندازه ساده به نظر میرسند. حتی بعضی مخاطبان در شبکههای اجتماعی نوشتهاند که انتظار داشتند موراکامی تحلیلهای عمیقتری از فرایند نوشتن ارائه دهد. اما شاید همین سادگی، بخشی از جهانبینی او باشد. موراکامی اساساً نویسندهای ضدتئوری است؛ کسی که به جای تعریفکردن ادبیات، آن را زندگی میکند. در بسیاری از بخشهای کتاب میتوان ردپای همان جهان داستانی موراکامی را دید. او از موسیقی جاز، دویدن، ترجمه، خواب، حافظه و تنهایی حرف میزند؛ عناصری که سالهاست در رمانهایش حضور دارند. به همین دلیل «حرفه رماننویس» فقط برای کسانی که میخواهند نویسنده شوند جذاب نیست، بلکه برای مخاطبان آثار موراکامی نیز حکم نوعی پشتصحنه ادبی را دارد؛ فرصتی برای دیدن اینکه این جهان عجیب و مالیخولیایی چگونه شکل گرفته است.
کتاب همچنین تصویری مهم از نسبت ادبیات و جامعه ارائه میدهد. موراکامی معتقد است رمان هنوز میتواند در جهانی پر از اطلاعات سطحی و اخبار جعلی به انسان کمک کند حقیقت را بهتر ببیند. او در گفتوگوهای مختلف نیز تأکید کرده که ادبیات میتواند انسان را در برابر دروغ و خشونت حساستر کند. این نگاه «حرفه رماننویس» را از یک کتاب صرفاً آموزشی فراتر میبرد و آن را به تأملی درباره جایگاه ادبیات در جهان معاصر تبدیل میکند. در نهایت مهمترین ویژگی «حرفه رماننویس» شاید این باشد که تصویری انسانی از نویسنده ارائه میدهد. موراکامی در این کتاب نه نابغهای دور از دسترس، بلکه انسانی منظم، تنها و پیگیر است که سالها هر روز پشت میز نشسته و نوشته است. او راز نویسندگی را نه در نبوغ خارقالعاده، بلکه در استمرار، مشاهده و صبوری میبیند. شاید به همین دلیل است که کتاب، حتی برای کسانی که قصد نویسندهشدن ندارند، الهامبخش به نظر میرسد. «حرفه رماننویس» بیش از آنکه درباره ادبیات باشد، درباره شکل خاصی از زندگیکردن است؛ زندگیای مبتنی بر تمرکز، انزوا، تکرار و ایمان به نیروی تخیل. کتابی آرام، شخصی و تأملبرانگیز که خواننده را نه با فرمولهای موفقیت، بلکه با ذهنیت یک نویسنده واقعی روبهرو میکند.