راهبرد «نگاه به شرق» برای جمهوری اسلامی ایران صرفاً یک جابهجایی جغرافیایی در سیاست خارجی یا جایگزینی غرب با شرق نیست، بلکه بازتعریفی عمیق از فلسفه امنیت، توسعه و جایگاه ایران در جهانِ در حالگذار از نظم تکقطبی به نظم چندقطبی است. در این چارچوب، «همسایهمحوری»، نه یک تاکتیک موقت، بلکه ستون اصلی امنیت پایدار، کاهش آسیبپذیری راهبردی، توسعه اقتصادی و تقویت عمق ژئوپلیتیکی ایران به شمار میرود.
تجربه دهههای اخیر نشان داده است که اتکای کشورهای منطقه به قدرتهای فرامنطقهای، نهتنها امنیت و ثبات پایدار ایجاد نکرده، بلکه در بسیاری موارد به تشدید رقابتهای امنیتی، گسترش جنگهای نیابتی، وابستگی ساختاری و فرسایش ظرفیتهای بومی انجامیده است. بخش مهمی از ناامنیهای غرب آسیا، محصول مستقیم یا غیرمستقیم مداخلات خارجی و سیاست مدیریت بحران دائمی از سوی بازیگران بیرونی بوده است؛ بازیگرانی که حضورشان بیش از آنکه بر پایه منافع ملتهای منطقه باشد، بر منطق سلطه، فروش تسلیحات، کنترل مسیرهای انرژی و حفظ وابستگی امنیتی استوار بوده است. خلیج فارس صرفاً یک آبراه اقتصادی نیست، بلکه یکی از مهمترین کانونهای ژئوپلیتیکی جهان و قلب تجارت و انرژی بینالمللی محسوب میشود. با این حال، امنیت این منطقه طی دهههای گذشته عمدتاً توسط قدرتهای خارجی تعریف شده است؛ حضوری که در عمل به افزایش بیاعتمادی، مسابقه تسلیحاتی و وابستگی امنیتی دولتها منجر شده و فرصت شکلگیری سازوکارهای بومی امنیتی را محدود کرده است. تحولات سالهای اخیر نیز نشان داد که امنیت وارداتی الزاماً امنیتآفرین نیست. جنگها و بحرانهای منطقهای آشکار ساخت که قدرتهای فرامنطقهای، نهتنها توان ایجاد ثبات پایدار را ندارند، بلکه در حفاظت از منافع و پایگاههای خود نیز با محدودیتهای جدی مواجهاند. این واقعیت یک پیام روشن برای منطقه دارد؛ امنیت، کالایی وارداتی و خریدنی نیست. هیچ قدرت خارجی، امنیت ملتهای منطقه را مهمتر از منافع خود نمیداند.
در مقابل، همکاری و ائتلاف بومی منطقهای میتواند هم قدرت دفاع جمعی ایجاد کند و هم زمینه حمایت متقابل میان کشورهای منطقه را فراهم سازد؛ زیرا چنین الگویی بر پایه منافع واقعی ملتهای منطقه، ضرورت ثبات جمعی و احترام متقابل شکل میگیرد، نه بر مبنای بهرهبرداری سیاسی و اقتصادی قدرتهای بیرونی. راهبرد ایران نیز دقیقاً بر همین مبنا استوار است؛ اینکه امنیت خلیج فارس باید توسط کشورهای منطقه و از مسیر همکاری مشترک، گفتوگو، عدم مداخله در امور داخلی و منافع متقابل تأمین شود. این نگاه، برخلاف برخی روایتهای تبلیغاتی، نه یک پروژه تقابلی، بلکه تلاشی برای تبدیل منطقه از «صحنه رقابت قدرتهای خارجی» به «منطقه همکاری کشورهای همسایه» است.
ایران به دلیل موقعیت ژئوپلیتیکی ممتاز، ظرفیت تمدنی، دسترسی همزمان به آسیای مرکزی، قفقاز، شبهقاره، غرب آسیا و آبهای آزاد، توانایی ایفای نقش محوری در این معماری جدید منطقهای را دارد. همسایهمحوری نیز دقیقاً در همین چارچوب معنا پیدا میکند. ایران با ۱۵ همسایه زمینی و دریایی، یکی از مهمترین موقعیتهای ژئوپلیتیکی جهان را در اختیار دارد. بازار گسترده کشورهای همسایه، ظرفیتهای ترانزیتی، پیوندهای تاریخی و فرهنگی و نیازهای متقابل اقتصادی، امکان شکلدهی به یک بلوک قدرتمند همکاری منطقهای را فراهم کرده است. هر اندازه روابط اقتصادی، انرژی، ترانزیت، همکاریهای فرهنگی و تعاملات امنیتی میان ایران و همسایگان عمیقتر شود، به همان میزان امکان نفوذ و مداخله بازیگران فرامنطقهای کاهش خواهد یافت. از همینرو، راهبرد نگاه به شرق را باید مکمل طبیعی سیاست همسایهمحوری دانست.
جهان امروز بهتدریج شاهد انتقال مرکز ثقل قدرت اقتصادی و سیاسی از غرب به آسیاست. قدرتهایی مانند چین و هند و مجموعههایی نظیر بریکس و سازمان همکاری شانگهای نشان میدهند که نظم آینده جهان بیش از گذشته بر چندجانبهگرایی، اتصال اقتصادی و همکاریهای منطقهای استوار خواهد بود. ایران نیز با قرار گرفتن در قلب کریدورهای راهبردی شرق به غرب و شمال به جنوب، میتواند به حلقه اتصال اقتصادهای بزرگ آسیایی تبدیل شود. در این چارچوب، نگاه به شرق به معنای قطع ارتباط با جهان نیست، بلکه به معنای متوازنسازی سیاست خارجی، کاهش وابستگی و بهرهگیری از ظرفیتهای متنوع بینالمللی است.
از منظر امنیتی نیز بومیسازی امنیت منطقهای یک ضرورت اجتنابناپذیر است. تجربه عراق، افغانستان، سوریه و دیگر بحرانهای منطقه نشان داد که امنیت وارداتی نه پایدار است و نه قابل اتکا. امنیت واقعی زمانی شکل میگیرد که کشورهای منطقه به این درک مشترک برسند که ثبات هر کشور، بخشی از ثبات کل منطقه است. بر همین اساس، همکاریهای دریایی مشترک، توافقات امنیتی منطقهای، توسعه پیوندهای اقتصادی، مبارزه هماهنگ با تروریسم و ایجاد سازوکارهای گفتوگوی منطقهای میتواند جایگزین الگوی پرهزینه وابستگی به نیروهای خارجی شود.
آینده خلیج فارس، نه در افزایش پایگاههای نظامی خارجی، بلکه در گفتوگوی منطقهای، امنیت جمعی و منافع اقتصادی مشترک نهفته است. هرچه کشورهای منطقه بیشتر به ظرفیتهای درونی خود تکیه کنند، امکان تحمیل اراده بازیگران خارجی کاهش خواهد یافت و زمینه برای شکلگیری ثباتی پایدار و درونزا فراهم میشود.
در نهایت، راهبرد نگاه به شرق مبتنی بر همسایهمحوری و بومیسازی امنیت منطقهای، صرفاً یک انتخاب سیاسی نیست؛ بلکه پاسخی عقلانی و راهبردی به تحولات جدید نظام بینالملل است. جهانی که به سمت چندقطبی شدن حرکت میکند، بیش از هر زمان دیگری به ائتلافهای منطقهای، اقتصادهای پیوسته و امنیتهای درونزا نیاز دارد. برای ایران، این راهبرد میتواند همزمان امنیت ملی، توسعه اقتصادی، افزایش قدرت چانهزنی بینالمللی و تثبیت جایگاه ژئوپلیتیکی کشور را تقویت کند؛ مشروط بر آنکه با نگاه بلندمدت، انسجام داخلی و دیپلماسی هوشمندانه دنبال شود.