سرنوشت جنگها اگرچه در میدان نظامی تعیین میشود و توانمندیهای تسلیحاتی و مهارتهای نیروهای مسلح و طرحهای عملیاتی طرفین در نتیجه آن نقشی تعیینکننده دارند، در دفاع مقدس مردم ایران، چه در جنگ تحمیلی اول و چه در دو جنگ سال گذشته، ظهور مؤلفههای دیگری که برخاسته از فرهنگ انقلاب و ارزشهای اسلامی و ملی ایرانیان است، نتیجه جنگ را به رغم تصورات، برنامهریزیها و برآوردهای دشمنان مردم ایران تغییر داده و متأثر از همین مؤلفههاست که گردانندگان کاخ سیاه که به زعم خود سالها برای این جنگ طراحی کرده بودند، نمیتوانند شکست در این جنگ را بپذیرند و اکنون در زمینه نحوه تداوم جنگ یا مذاکره برای رسیدن به توافق دچار استیصال شدهاند.
جنگ تحمیلی سوم امریکا و رژیم صهیونیستی علیه مردم ایران در روز نهم اسفند ۱۴۰۴ در شرایطی آغاز شد که طرفین در حال برگزاری مذاکره بودند و به اذعان مشاور امنیت ملی انگلیس که در جریان مذاکرات بود، با توجه به پیشنهادهای سخاوتمندانه ایران، باید مذاکرات به نتیجه میرسید، اما دشمنان ملت ایران مبتنی بر طراحی قبلی، در میانه مذاکرات جنگ را با به شهادت رساندن رهبر معظم انقلاب و فرماندهان نظامی و کودکان مدرسه شجره طیبه میناب و با تصور اینکه در عرض دو سه روز پرونده نظام جمهوری اسلامی ایران را خواهند بست، آغاز کردند و این در حالی بود که امریکا و رژیم صهیونیستی تمام تمهیدات لازم برای پیروزی قطعی در این جنگ را اتخاذ کرده و پیشرفتهترین تجهیزات روز نظامی جهان را به کار گرفته و امکانات تمام متحدان منطقهای و فرامنطقهای را نیز به خدمت گرفته بودند. آنها در این جنگ تمامی ارزشهای انسانی و معیارهای پذیرفته شده بینالمللی در مورد جنگهای نظامی را زیر پا گذاشته و با بمباران مدرسه شجره طیبه میناب در روز اول جنگ نشان دادند که با زدن کودکان، عملاً در پی ایجاد بحران اجتماعی در ایران هستند. اما وجود برخی از مؤلفههای بدیع در این جنگ سبب شد که دشمن نه تنها نتواند به اهداف طراحی شده خود دست یابد، بلکه اکنون نه تنها در انجام عملیات جدید نظامی هیچ چشمانداز روشنی برای موفقیت نمیبیند، بلکه در روند مذاکرات نیز در دستیابی به حداقل انتظارات خود ناکام مانده است و برخلاف آنکه در مذاکرات گذشته این امریکا بود که برای مذاکرات با ایران شرط تعیین میکرد، اکنون این ایران است که با اتکا به دستاوردهای ارزشمند خود در دفاع مقدس، علاوه بر تعیین شروط، حتی برای نوع مذاکره با دشمن نیز شرطگذاری کرده و البته صراحتاً اعلام میکند که برای مواجهه با هر گزینهای از سوی دشمن آمادگی دارد.
مجاهدتهای نیروهای مسلح و ایستادگی مردم ایران حتی سبب شده است که ترامپ نقاب از چهره امریکا بردارد و به رغم ادعاهایی که در سالهای اخیر میشد که ایران به دلیل تسخیر لانه جاسوسی مسبب چالشهای بین دو کشور و تحریمها و فشارهای امریکاست، صراحتاً اعلام میکند که دشمنی امریکا با ایران به ۴۷ سال پیش و آغاز پیروزی انقلاب اسلامی باز میگردد و با این بیان خود ثابت میکند که امریکا این جنگ را برای جبران شکست از انقلاب اسلامی در بهمن ۵۷، بر مردم ایران تحمیل کرده است.
دفاع مقدس ملت ایران اگرچه با اتکا به توانمندیهای درونزا، تجهیزات موشکی و پهپادی آمادگیهای نیروهای مسلح آغاز شد و در ناکامی و شکست دشمن نقش اساسی داشت، اما روند تحولات دفاع و مقاومت جانانه مردم و نیروهای مسلح نشان داد که باورهای دینی و اعتقادی و مؤلفههای معنوی و شناختی جامعه ایران، نقشی فراتر از تجهیزات نظامی در جنگ داشته و دارد و همین امر است که دشمنان نظام اسلامی را در نتیجهگیری از جنگ نظامی ناامید کرده و بر تشدید فشارها و تحریمها برای شکست مقاومت مردم ایران متمرکز کرده است که اقدام ترامپ در محاصره اقتصادی ایران ناشی از آن است. مرور برخی از اعترافات رسانههای غربی در این زمینه موضوع را روشنتر میکند:
نیویورکتایمز در مقالهای با عنوان «مردانی که ترامپ را گیج میکنند» مینویسد: در قلب جهانبینی ترامپ این باور وجود دارد که جهان اساساً معاملهای است و همه قیمت دارند. اما این درست نیست. همه معاملهگر نیستند. بعضی افراد واقعاً باورهایی دارند که حاضرند برایشان بمیرند، و ترامپ وقتی با چنین باورهایی روبهرو میشود، بهوضوح سردرگم میشود. این نشریه امریکایی در ادامه با اشاره به اینکه ترامپ درکی از این واقعیت ندارد، میافزاید: دیدن دستوپا زدن ترامپ در جنگ ایران، تغییر استراتژیها و اهداف و زمانبندیها خجالتآور است. او فکر میکرد ایران هم مثل ونزوئلا خواهد بود. ترامپ همان ابزار همیشگی را به کار میگیرد: تهدید به نابودی در کنار پیشنهاد معامله. نیویورکتایمز سپس نتیجه میگیرد که نه تنها غرایز ترامپ بدون مهار است، بلکه اطرافیانش هم اساساً مفهوم اصول را نمیفهمند.
تارنمای امریکایی المانیتور نیز با طرح این سؤال که چرا نظام ایران فرو نپاشید، به گوشهای دیگر از این مؤلفهها اشاره کرده و با استناد به تجمعات شبانه مردم ایران مینویسد: آنچه ایران در ۱۲ ماه گذشته تجربه کرده، سلسله شوکهای پیدرپی است که در حالت عادی، انتظار میرفت منجر به فروپاشی هر نظامی شود. اما جمهوری اسلامی همچنان به کار خود ادامه داد؛ زیرا این نظام توسط شبکهای از پیوندهای اجتماعی حفظ میشود. المانیتور در ادامه میافزاید: ثبات نظام سیاسی در ایران، به مجموعهای از ساختارهای پنهان اجتماعی وابسته است که در کنار نهادهای رسمی عمل میکنند. این ساختارها ریشه در زندگی اجتماعی ایرانیان دارند و شامل شبکههای مذهبی، محلی و روابط خانوادگی میشوند. معماری جمهوری اسلامی به گونهای طراحی شده که در برابر از دست دادن رهبر خود نیز مقاوم باشد. خدمات عمومی در طول جنگ، همچنان پابرجا بوده و در کنار آن، در میادین شهرها تظاهراتی برای حمایت از نظام برگزار شده که بنا بر گزارشها بهمرور بر جمعیتشان افزوده شده است. گستره جغرافیایی این تجمعات را نمیشود نادیده گرفت، چون فراتر از پایتخت امتداد داشته و برخی ناظران از آن به عنوان همبستگی واقعی یاد میکنند.
اما اندیشکده آتلانتیک در گزارشی محصول جنگ نتانیاهو و ترامپ را ظهور جمهوری اسلامی سوم دانسته و مینویسد: وقتی دو قدرت نظامی جنگی را آغاز میکنند که از روز اول استراتژی خروج ندارد، نتیجه چه میشود؟ شصت روز پس از آغاز جنگ ایران، نه تنها نظام سرنگون نشد، بلکه نسخهای رادیکالتر، نظامیتر و منسجمتر از آن متولد شد. آنچه «کارزار تغییر رژیم» نامیده میشد، در عمل به «جمهوری اسلامی ۳» انجامید و نظام ایران حالا با مشروعیتی تازه از «پیروزی الهی» در جنگ، محکمتر از همیشه ایستاده است.