جنگ رمضان که با حملات ترکیبی امریکایی- صهیونی و برخی متحدان عربی علیه ایران آغاز شد، نخستین جنگ تمامعیار منطقهای پس از جنگ اوکراین بود. دونالد ترامپ، با تجربه بحران قبلی (۲۰۲۰) و با پشتوانه یک برنامه هستهای بهزعم خود «نزدیک به بمب» از سوی ایران، تصمیم به «جنگ پیشگیرانه» گرفت، اما رفتار او در این بحران را نمیتوان صرفاً با مدلهای عقلی کلاسیک تحلیل کرد. رفتار ترکیبی او (خودشیفتگی آسیبپذیر، تکانشگری تاکتیکی و نظریه دست دیوانه) در ساختاری از فشارهای انتخاباتی و اقتصادی، الگویی نوین در تاریخ جنگهای قرن بیست و یکم پدید آورد.
۱- مبانی روانشناختی رفتار ترامپ در جنگ: ترامپ در جنگ رمضان، به وضوح نشانههای خودشیفتگی راهبردی در میدان را بروز داد. از منظر روانشناسی سیاسی (مبتنی بر نظریه اتوکرنبرگ و جی. دی. گرینشتاین)، خودشیفتگی ترامپ در سه سطح خود را نشان داد:
بزرگانگاری تهدید و پاسخ: او مدعی شد که «ظرف ۷۲ ساعت ایران را از نقشه جهان محو خواهد کرد» و دستور ترور رهبران و فرماندهان و بمباران گسترده تأسیسات هستهای و موشکی ایران را صادر کرد. او باور داشت که نمایش قدرت مطلق، ایران را وادار به عقبنشینی بیقید و شرط خواهد کرد.
واکنشنمایی شدید به هرگونه تحقیر: هنگامی که ایران در پاسخ، پایگاههای امریکا در قطر، بحرین و امارات را با موشکهای هایپرسونیک هدف قرار داد و همزمان تنگه هرمز را بست، ترامپ دچار شرم راهبردی شد. از آنجا که شخصیت خودشیفته نمیتواند شکست را بپذیرد، دستور تشدید حملات را صادر کرد –، اما این بار بیآنکه تحلیل هزینه- فایده روشنی پشت آن باشد.
انکار واقعیت و جابهجایی هدف: پس از سه هفته جنگ و تلفات غیرمنتظره (از جمله حمله و آسیب یک ناو هواپیمابر توسط ایران)، ترامپ اعلام کرد «هدف اصلی ما همیشه محاصره اقتصادی بود، نه نابودی ایران». این تغییر چارچوب مرجع انکارآمیز، از نشانههای اصلی «خودشیفتگی آسیبپذیر» است که قادر به پذیرش خطای اولیه نیست.
۲- نظریه «دست دیوانه» در عمل: ترامپ در شروع جنگ از نظریه «دست دیوانه» که در دوران نیکسون رواج داشت، به کار برد: حریف باید باور کند که رهبر امریکا غیرمنطقی و غیرقابل پیشبینی است و میتواند همه قواعد را بشکند؛ و گفت که حتی اماکن مذهبی را هدف قرار خواهد دهد، اما نظریه دست دیوانه زمانی کارآمد است که حریف نسبت به دیوانگی بازیگر تردید داشته باشد. ایران با تجربه ۴۵ ساله از رفتار امریکا و با تحلیل رفتارشناسی قبلی ترامپ، درک کردهبود که «دیوانگی ترامپ نمایشی و محدود است»، بنابراین راهبرد «صبر راهبردی تلافیجویانه» را در پیش گرفت: نه عقبنشینی، نه تشدید بیحساب، بلکه پاسخ به هر ضربه، با همان سطح و در زمان انتخاب خود ایران و به نوعی سیاست چشم در برابر چشم و در هفته چهارم به بعد سر در برابر چشم.
این راهبرد، بازی آستانه معکوس ترامپ را خنثی کرد. ترامپ که انتظار داشت با اولین تلفات، ایران تسلیم شود، اکنون خود در دام هزینههای تصاعدی گرفتار آمده بود. هر روز جنگ، میانگین قیمت بنزین در امریکا ۱۵ سنت افزایش مییافت و شاخص بورس سقوط آزاد داشت. از منظر نظریه بازیها، ایران با صبر و پاسخهای متناسب، مؤلفه «حافظه بلندمدت» را به بازی تحمیل کرد که ترامپ چنین حافظهای نداشت. ۳- تحلیل جامعهشناختی: از منظر جامعهشناسی، ترامپ درتنگنای ساختاری بیسابقهای قرار دارد پایگاه رأی سنتی (راست مسیحی و لابی اسرائیل) خواهان «تغییر رژیم» کامل در ایران بود و هر گونه تعلل را خیانت میخواند.
پایگاه میانهرو و رأی دهندگان مستقل – که نتیجه انتخابات را تعیین میکردند – از افزایش قیمت سوخت، تلفات سربازان و «جنگی که تمامی ندارد» خسته شده است. نخبگان راهبردی (پنتاگون، سیا، و شورای روابط خارجی) به طور محرمانه توصیه به خروج از باتلاق میدادند، اما ترامپ نمیتواند آشکارا عقبنشینی کند، چون برای رقیب انتخاباتی خود امتیاز جمع میکند؛ لذا در میانه جنگ رمضان، ترامپ ناچار شد آتشبس بیتوافق اعلام کند. این «نه جنگ، نه صلح و حالت سکوت» که ادامه دارد، یک عقبنشینی نمایشی، اما بیسابقه بود: امریکا نتوانست تنگه هرمز را بهزور باز کند و این هزینههای احتمالی (غرق شدن ناوهای دیگر) فروپاشی روانی ترامپ را به همراه خواهد داشت. رفتار هژمونیک‑نمایشی و تهدیدهای نامتناسب با هزینه ترامپ در جنگ رمضان با یک «دام راهبردی خردمندانه» از طرف ایران مواجه شد که هزینههای تدریجی و غیرقابل انکار ایجاد کرد و الگوی او را فرو پاشید. بنابراین، آینده از آن بازیگرانی است که توانایی «دامسازی هوشمندانه با افق بلندمدت» را داشتهباشند و ایران در تنگه هرمز این الگو را تثبیت کرد. به طور کلی رفتار دونالد ترامپ در جنگ رمضان، شکست خودشیفتگی راهبردی در برابر صبر هوشمندانه بود. او با تهدیدهای افراطی شروع کرد، با واگشت تصمیمگیری ادامه داد و با عقبنشینی نمایشی پایان برد، بنابراین الگوی رفتاری شخصیتهای خودشیفته- تکانشی قابلپیشبینی و خنثیسازی است، مشروط بر آنکه حریف دچار همان خطای «واکنش عاطفی» نشود. ایران با راهبرد «آستانه تحمل فعال و دامسازی ژئوپلیتیک» نشان داد که حتی قدرتمندترین «دست دیوانه» نیز زمانی که با هزینههای تدریجی و غیرقابل انکار مواجه شود، به ناچار عقلانیت مضطر را برمیگزیند. آینده از آن بازیگرانی است که «زیستشناسی رفتار قدرت» را بهتر از خود قدرتمندان میفهمند.
* استاد دانشگاه