هر روز ۵۰ نفر در جادههای ایران کشته میشوند؛ یعنی در فاصله طلوع تا غروب خورشید، دهها خانواده داغدار میشوند، کودکان یتیم میشوند، پدران و مادران جوان از دست میروند و شمار زیادی از مصدومان تا پایان عمر روی تختهای بیمارستان یا ویلچر زندگی میکنند. این روایت مستمر یک فاجعه ملی است که سالهاست در برابر چشم مسئولان جریان دارد، اما هنوز ارادهای برای توقف آن دیده نمیشود.
سالهاست کارشناسان درباره سه ضلع اصلی مرگ در جادههای ایران هشدار میدهند؛ خودروهای بیکیفیت، جادههای ناایمن و ضعف فرهنگ رانندگی، اما با وجود این همه هشدار، برنامه، همایش، مصاحبه و وعده، هنوز اتفاقی در کاهش تلفات رخ ندادهاست. مردم همچنان قربانی میشوند و مسئولان همچنان تنها نظارهگرند.
آمارهای رسمی پلیس تکاندهنده است. سالانه بیش از ۲ میلیون و ۴۰۰ هزار تصادف در کشور رخ میدهد و هر روز حدود ۶ هزارو۵۰۰ تصادف ثبت میشود. نتیجه این وضعیت، مرگ روزانه ۵۰ نفر و زخمیشدن صدها نفر است. این یعنی تصادف در ایران دیگر یک حادثه نیست؛ یک بحران دائمی و یک جنگ خاموش است.
در این میان، سهم خودروهای داخلی در این فاجعه قابلانکار نیست. سالهاست مردم خودروهایی را با قیمتهای نجومی خریداری میکنند که نهتنها کیفیت مطلوب ندارند، بلکه در بسیاری از موارد به «ارابه مرگ» تبدیل شدهاند. خودروهایی که در تصادفهای نهچندان شدید مچاله میشوند، آتش میگیرند و جان سرنشینان را میبلعند. با این حال، نه وزارت صمت، نه خودروسازان و نه نهادهای نظارتی پاسخ روشنی درباره این حجم از تلفات نمیدهند. عجیبتر آنکه قیمت همین خودروهای بیکیفیت هر روز بالاتر میرود و مردم مجبورند برای خرید محصولاتی ناایمن، هزینههای نجومی پرداخت کنند.
مسئله فقط خودرو نیست. جادههای کشور نیز سالهاست به قتلگاه شهروندان تبدیل شدهاند. بسیاری از محورهای مواصلاتی فاقد استانداردهای ایمنی هستند؛ جادههای دوطرفه، نقاط حادثهخیز، روشنایی نامناسب، علائم فرسوده و نبود امکانات امدادی کافی، سهم مهمی در افزایش تلفات دارند. هر بار که حادثهای رخ میدهد، مسئولان از «خطای انسانی» سخن میگویند، اما کمتر کسی درباره سهم سنگین جادههای ناایمن حرف میزند.
بر اساس آمار رسمی پلیس، بیش از ۲۰ درصد تصادفات به وضعیت نامناسب راهها مربوط است و ۱۲ درصد نیز ناشی از نقص فنی خودروهاست. این یعنی بخش مهمی از قربانیان، نه به دلیل بیاحتیاطی، بلکه به علت ضعف زیرساختها و بیتوجهی مدیریتی جان خود را از دست میدهند.
تلختر آنکه بسیاری از مسئولان خود قربانی تصادف بودهاند یا از نزدیک درد آن را لمس کردهاند. رئیسجمهور نیز سالها پیش همسر و فرزندش را در سانحه رانندگی از دست دادهاست؛ اتفاقی که انتظار میرفت به نقطه آغاز یک تحول جدی در ایمنی جادهها و خودروها تبدیل شود، اما امروز، با وجود گذشت سالها، هنوز همان جادهها قربانی میگیرند و همان خودروها مردم را میکشند.
دولت و مجلس در برابر این بحران مسئولیت مستقیم دارند. نمیتوان هر سال فقط آمار کشتهها را اعلام کرد و بعد همه چیز را به فراموشی سپرد. اگر روزانه ۵۰ نفر در یک حادثه امنیتی یا طبیعی جان میباختند، بدون تردید کشور در وضعیت فوقالعاده قرار میگرفت، اما مرگ تدریجی مردم در جادهها آنقدر تکرار شده که به بخشی عادی از اخبار تبدیل شدهاست.
واقعیت این است که تصادفات رانندگی در ایران، نتیجه سالها بیتوجهی، مدیریت ناکارآمد و نبود اراده برای اصلاح است. خودروسازان بدون پاسخگویی به تولید ادامه میدهند، جادهها همچنان ناامن باقی ماندهاند و قوانین بازدارندگی لازم را ندارند. در چنین شرایطی، قربانی اصلی مردم هستند؛ مردمی که برای سفر، کار، درمان یا دیدار خانواده راهی جاده میشوند، اما هرگز بازنمیگردند.
این فاجعه زمانی پایان مییابد که جان مردم مهمتر از منافع اقتصادی، ملاحظات سیاسی و بازیهای مدیریتی شود. تا آن روز، جادههای ایران همچنان داغدار خواهند ماند و آمار مرگ، هر روز بلندتر از دیروز تکرار خواهد شد.