گروهکهای تجزیهطلب قومی و بعضاً با پوشش مذهبی که فاقد پایگاه اجتماعی لازم باشند، برای جبران این ناتوانی به وابستگی به بیگانگان و جلب کمکهای آنان از مالی- لجستیکی تا اطلاعاتی رو میآورند که همین وابستگی زمینه تبدیل آنان به عامل نیابتی و مزدور را فراهم میکند.
حزب دموکرات آذربایجان با رهبری پیشهوری و حزب دموکرات کردستان با رهبری قاضی محمد که ادعای خودمختاری را داشتند، چنین سرنوشتی پیدا کردند و از این رو، از سوی مردم وفادار به میهن و حفظ تمامیت ارضی کشور طرد و سرانجام نابود شدند. اما فرصتطلبی، قدرتطلبی و فقدان غیرت و هویت یا نداشتن حافظه تاریخی موجب تکرار این سرنوشت برای سران گروهکهای تجزیهطلب امروزی شده که البته رسوایی و بیآبرویی بیشتری پیدا کردهاند، چراکه در گذشته، با ضعف رسانه و پنهانکاری، این وابستگی و خیانت به اندازه امروز شفافیت نداشت و تا حدودی به دست گروهکها و اربابان خارجی آنان کنترل میشد، اما در دوره فعلی امکان لاپوشانی و انکار آن بسیار سخت است. در جنگهای تحمیلی ۱۲ روزه و رمضان که اشرار امریکایی و صهیونی احمقانه این جنگها را زمینهساز آشوب داخلی میدانستند، با سازماندهی و تجهیز این گروهکها در شمال غرب و جنوب شرق و حتی جنوب غربی کشور، به آنان به عنوان کانونهای خیزش و توسعه آشوب و حرکت به سوی شورش مسلحانه چشم دوخته و تا حدودی در آشوب دیماه به کارگیری کرده بودند.
برخورداری گروهکهای تجزیهطلب کردی از عقبه برونمرزی آشکار، یعنی داشتن مقر در اقلیم کردستان عراق و حضور نیروهای امریکایی و صهیونیستی در سالهای گذشته در این منطقه، نه تنها زمینه ارتباطگیری راحت را بین آنان فراهم کرده، بلکه به وقاحت قبحزدایی از این وابستگی میدان داده است. به گونهای که رئیسجمهور امریکا در سطح رسانهای واگذاری پول و سلاح به این گروهکها را اعلام داشته و از نامعلوم بودن سرنوشت آن ابراز گلهمندی کرده است. چراکه انتظار داشت مطابق برنامه مشترک، نقش نیابتی و مزدوری خود را با ورود به آشوب داخلی و تبدیل آن به جنگ داخلی همزمان با تهاجم ددمنشانه امریکا و رژیم صهیونی ایفا نمایند.
اما این گروهکها با دیدن خشم ملت بزرگ ایران از تهاجم ددمنشانه دشمن و اعلام انزجار از خائنان و وطنفروشانی که با شورش دیماه، طمع دشمنان برای این جنایات و ویرانیها را برانگیخته بودند و اینک مردم برای جلوگیری از تکرار آن خیانتها، اجتماعات بزرگ خیابانی را تشکیل داده بودند، جرئت همکاری آشکار با دشمنان را از دست داده و به لانه خزیدند. علاوه بر این، رزمندگان اسلام که دست دشمن را برای استفاده از این گروهکها به عنوان ستون پنجم و عناصر نیابتی برای جنگ داخلی خوانده بودند، همزمان با پاسخگویی به جنایات امریکا و رژیم صهیونی، پایگاههای این خائنان و وطنفروشان را زیر ضربات کوبنده خود قرار داده و فرصت جنایت را از آنان سلب کرده و امکان جولان و همراهی این خائنان با دشمن را ندادند. اما نشانههایی از تحرکات خزنده این گروهکها برای اقدامات تروریستی به نفع دشمن در وضعیت آتشبس و انفعال امریکای جنایتکار و گرفتاری آن به بنبست راهبردی در ادامه جنگ یا پذیرش توافق دیده میشود که تلاش برای ارسال سلاح به داخل کشور و فعالسازی هستههای خفته و اغفال و آموزش عناصر خائن یا فریبخورده از جمله آنها است. گویا خیانت و جنایات سرنوشت تکراری وطنفروشانی است که با توهم قدرت و مقام، ابزار دست بیگانگانی میشوند که هیچگاه جایگاهی فراتر از پادویی برای آنان قائل نشده و منطقشان در مواجهه با این عناصر خائن این بوده که «کسانی که به کشور خود خیانت کردهاند، به هیچ حامی و پشتیبان دیگری وفادار نخواهند بود.»
ادبیات ترامپ نسبت به این گروهکها به صورت شفاف و گویا، چنین نگاه و منطقی را بازتاب میدهد و احتمال تکرار سرنوشتی شبیه خائنان در پایان جنگ امریکا و ویتنام و فرار امریکاییها از پشت بام سفارتخانه و تنها گذاشتن پادوهای وطنفروش ویتنامی، پیش روی وطنفروشان ایرانی نیز وجود دارد. این سرنوشت در سالهای اخیر در افغانستان هم تکرار شد و امریکاییها هنگام خروج تعجیلی از کابل، با هواپیما از روی کسانی رد شدند که تا آخرین لحظه به عنوان عناصر نیابتی در خدمتشان بودند و برخی احمقانه به هواپیمای امریکایی آویزان شدند و نابودی رقتآوری را تجربه کردند.ای کاش عناصر نیابتی امریکا در ایران، با فراغت از توهم و طمع، مجال عبرتآموزی و ترک خیانت را قبل از آنکه دیر شود، داشته باشند.