کد خبر: 1349939
تاریخ انتشار: ۰۵ فروردين ۱۴۰۵ - ۲۳:۵۰
سیدعبدالله متولیان

بحران سوئز، پایانی تلخ بر توهم «امپراتوری ارزان‌قیمت» بود؛ جایی که آنتونی ایدن (نخست‌وزیر متوهم بریتانیا) گمان می‌کرد با چند بمب‌افکن می‌تواند کانال را پس بگیرد، اما در نهایت با غرق‌شدن کشتی‌های فرسوده در نیل، حیثیت امپراتوری دویست‌ساله بریتانیا را نیز به زیر آب برد.
امروز، در جنگ رمضان، واشنگتن با نسخه به روز شده همان خطا یعنی «میکرو-‌میلیتاریسم» روبه‌روست؛ اما این بار قواعد بازی نه در یک کانال، که در معادلات پیچیده یک جنگ تمام عیار رقم می‌خورد و نتیجه، برخلاف سوئز، نه صرفاً فروپاشی قدرت رو به زوال آمریکا، بلکه تولد نظم نوین جهانی و ظهور ایران به عنوان ابرقدرت بلامنازع در منطقه غرب آسیاست. آلفرد مک‌کوی در تحلیل خود درباره مداخلات امپریالیستیِ پایان دوره، «میکرو-میلیتاریسم» را واکنشی انتحاری تعریف می‌کند: قدرتی که دیگر توان اشغال و بازسازی ندارد، به حملات محدود، اما پُرادعا پناه می‌برد. بحران سوئز مصداق بارز این پدیده بود؛ بریتانیا تصور می‌کرد با یک ضربه جراحی، هیبت از دست رفته را بازستاند، اما در عمل با بازدارندگی هوشمندانه جمال عبدالناصر و فشار هم‌پیمانانش، رسماً به قعر افول سقوط کرد.
اما جنگ رمضان که از ماه پایانی ۱۴۰۴ با محوریت ائتلاف تروریست‌های غربی-صهیونی علیه ایران آغاز شد، نه تکرار سوئز که نسخه «وارونه» آن است. در سوئز، امپراتوری مهاجم با یک بازیگر منطقه‌ای و فشار قدرت‌های بزرگ مواجه شد؛ اما امروز خودِ آمریکا به‌عنوان رأس هرم متجاوز، درگیر جنگی شده که در آن نه تنها «میکرو-میلیتاریسم» جواب نداده، بلکه پارادوکس آن آشکار شده است: هرچه دامنه حملات محدودتر و هوشمندانه‌تر تعریف می‌شود، هزینه‌های استراتژیک برای مهاجم گسترده‌تر و غیرقابل کنترل‌تر می‌گردد.
آنچه سوئز را از جنگ رمضان متمایز می‌کند، ماهیت شبکه‌ای مقاومت و تغییر در ساختار قدرت جهانی است. در ۱۹۵۶، ناصر با بستن یک تنگه، زنجیره تأمین اروپا را قطع کرد؛ اما در جنگ رمضان، ایران با ترکیبی از عملیات‌های نامتقارن، جنگ الکترونیک، و محاصره اقتصادی معکوس، نه یک مسیر، که کل معمای امنیت غرب را بازتعریف کرده‌است. ائتلاف اشرار به فرماندهی ترامپ که تصور می‌کرد با فشار حداکثری و ترور رهبر و فرماندهان عالیرتبه نظامی ایران می‌تواند تهران را به زانو درآورد، امروز با واقعیتی تلخ مواجه است: «میکرو-میلیتاریسم» نه تنها بازدارندگی ایجاد نکرده، بلکه به «مقاومت کلان» دامن زده و شکاف‌های درونی غرب را نیز آشکار ساخته است. همچنین جنگ رمضان حداقل دو حقیقت راهبردی را عریان کرده است.
نخست: امپراتوری رسانه‌ای غرب دیگر نمی‌تواند واقعیت میدان را بازنمایی کند؛ افول روایت، هم‌پای افول قدرت سخت، پیش می‌رود.
دوم: نظم منطقه‌ای پسااستعماری که از دل بحران سوئز متولد شد، امروز جای خود را به «نظم مقاومت» داده است؛ نظمی که در آن هیچ بازیگری نمی‌تواند امنیت خود را بر پایه ناامنی دیگری تعریف کند؛ و اینجا، درست در نقطه‌ی عطف تاریخ، فرمایش شهید امام خامنه‌ای به تعبیری هنرمندانه در برابر چشمان جهانیان تحقق یافت: «قوی‌ترین ارتش دنیا ممکن است گاهی آن‌چنان سیلی بخورد که از جا نتواند بلند شود.» آنچه در سوئز برای بریتانیا یک شکست راهبردی بود، برای آمریکا در جنگ رمضان به «سیلی بنیان‌کن» بدل شد؛ سیلی که نشان داد اصرار بر «میکرو-میلیتاریسم» نه نشانه قدرت، که اعتراف آشکار به ناتوانی در پذیرش پایان یک دوره و یک هژمون است. جنگ رمضان، آغازی برای خط‌کشی تازه‌ای در تاریخ منطقه و جهان است. واشنگتن تصور می‌کرد با وام‌گیری از تاکتیک‌های پایان امپراتوری کلاسیک، می‌تواند دوران هژمونی خود را تمدید کند، اما در عمل ثابت شد «میکرو-میلیتاریسم» آخرین تیری است که پیش از شلیک، نشانه‌رونده را رسوا می‌کند. اگر در سوئز، تاریخ با غرق‌کردن کشتی‌های فرسوده در نیل نوشته شد، در رمضان ۲۰۲۶، تاریخ با غرق‌شدن توهم شکست‌ناپذیری ائتلاف تروریست‌های غربی-صهیونی در برابر اراده ملت ایران، رقم خورده است. این بار، وارونگی سوئز، نه افول یک امپراتوری، که تولد نظمی نوین با محوریت ایران را رقم زده است.

برچسب ها: واشنگتن ، ایران ، جنگ
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار