رئیس اندیشکده راهبرد تحول در تحلیلی جامع از بحران فزاینده میان ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی ایران، به تبیین ابعاد راهبردی، امنیتی، سیاسی و منطقهای این تقابل پرداخت و با تشریح دوازده محور کلیدی، چشمانداز رویارویی دو کشور را مورد بررسی قرار داد. جوان آنلاین: رئیس اندیشکده راهبرد تحول در تحلیلی جامع از بحران فزاینده میان ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی ایران، به تبیین ابعاد راهبردی، امنیتی، سیاسی و منطقهای این تقابل پرداخت و با تشریح دوازده محور کلیدی، چشمانداز رویارویی دو کشور را مورد بررسی قرار داد.
به گزارش روابط عمومی اندیشکده راهبرد تحول، دکتر داود عامری در ابتدای جلسه گروه آیندهپژوهان عصر، با اشاره به رویکردهای دولت جدید ایالات متحده، اظهار داشت: دولت کنونی آمریکا را میتوان «دولت مدرن» یا به تعبیر دقیقتر «دولتِ مشارکت فرادولتیها» نامید؛ دولتی که علیرغم تغییر در ظاهر و سازوکارها، همچنان از ادبیات امپراتوران، منطق تهدید و استراتژی ایجاد رعب برای بازتولید هژمونی جهانی خود بهره میبرد.
وی با اشاره به تحرکات نظامی آمریکا و لشکرکشی به آبهای منطقه، تأکید کرد که در تحلیل این وضعیت باید مجموعهای از عوامل و ملاحظات راهبردی را همزمان مدنظر قرار داد. به گفته او، در این زمینه دوازده نکته اساسی قابل توجه است:
نخست آنکه ایالات متحده آرایش کامل و کمسابقهای از نیروهای نظامی خود را در آبهای خلیج فارس و پیرامون ایران مستقر کرده و بهطور مستمر از ادبیات تهدید علیه ایران استفاده میکند؛ فضایی که انتظار آغاز جنگ را در افکار عمومی و محافل سیاسی تقویت کرده است. با این حال، هرچند احتمال وقوع جنگ را نمیتوان بهطور مطلق منتفی دانست، اما شواهد رفتاری آمریکا بیش از آنکه نشاندهنده عزم قطعی برای جنگ باشد، حاکی از تلاش برای واقعی جلوهدادن «اراده جنگ» است؛ تلاشی با هدف وادار کردن ایران به پذیرش شروط آمریکا بدون ورود به جنگ مستقیم.
دوم آنکه آمریکا در این مسیر با چالشهای جدی و متعددی مواجه است. از یک سو، واشنگتن میتواند زمان آغاز جنگ را انتخاب کند، اما هیچ اطمینانی ندارد که پایان جنگ نیز مطابق خواست و برنامهریزی آن رقم بخورد. از سوی دیگر، تجربههای پیشین آمریکا در مواجهه با ایران نشان داده که محاسبات راهبردی این کشور بارها با خطا همراه بوده است. افزون بر این، خطر گسترش جنگ به سطح منطقهای، فرسایشیشدن درگیریها و نگرانی متحدان منطقهای آمریکا از پیامدهای ناخواسته جنگ – بهویژه در شرایطی که اساساً درخواست جدی برای چنین جنگی از سوی آنان مطرح نشده – از دیگر چالشهای پیش روی واشنگتن به شمار میرود.
سوم آنکه آمریکا در چارچوب راهبرد بازگشت به هژمونی جهانی، به دنبال یک پیروزی سریع، کمهزینه و نمادین است تا بتواند ژست رهبری جهانی خود را تقویت کند. با این حال، واقعیتهای میدانی و تجربیات تاریخی نشان میدهد که رویارویی با ایران، اساساً از جنس پیروزیهای آسان و سریع نیست و تحقق چنین هدفی برای آمریکا با تردیدهای جدی همراه است.
چهارم، اگرچه در ساختار قدرت آمریکا جریانها و گروههایی وجود دارند که از حمله نظامی به ایران حمایت میکنند، اما در مقابل، مخالفان این رویکرد نیز کمتعداد نیستند. همزمان، انباشت بحرانها و مسائل داخلی آمریکا – از شکافهای اجتماعی و نارضایتیهای عمومی گرفته تا چالشهای اقتصادی و سیاسی – به یک نگرانی جدی برای تصمیمگیران این کشور تبدیل شده است. آغاز یک جنگ پرهزینه میتواند این شکافها را تشدید کرده و روند تحولات داخلی آمریکا را از کنترل خارج کند.
پنجمین نکته، نگرانی آمریکا از واکنشهای آشکار و پنهان قدرتهای بزرگ نظیر روسیه و چین و همچنین سایر بازیگران بینالمللی است. این احتمال وجود دارد که برخلاف خواست آمریکا، جنگ با ایران نهتنها مانع روند گذار نظام بینالملل به سمت چندجانبهگرایی نشود، بلکه به تسریع این روند بینجامد و حتی زمینهساز شکلگیری یک دوقطبی جدید جهانی گردد؛ دوقطبیای که در آن مجموعهای از کشورها در برابر آمریکا صفآرایی کنند، حتی اگر این تقابل در کوتاهمدت آشکار نباشد، در میانمدت و بلندمدت خود را نشان خواهد داد.
ششم آنکه در سطح منطقهای نیز هنوز اجماع روشنی برای همراهی با آمریکا شکل نگرفته است. بسیاری از دولتهای منطقه، بهویژه کشورهای عربی، در وضعیت نوعی ابهام راهبردی قرار دارند؛ از یکسو نگران پیامدهای جنگ و بیثباتی منطقهای هستند و از سوی دیگر، از قدرتگیری بیش از پیش رژیم صهیونیستی و تبعات آن برای امنیت منطقه هراس دارند.
هفتم، در صورت شعلهور شدن جنگ، میزان واقعی قدرت ایران و نحوه پاسخدهی آن – چه در به صورت مستقیم و چه در ابعاد غیرمستقیم و نامتقارن – همچنان برای آمریکا و متحدانش ناشناخته و مبهم است؛ عاملی که ریسک هرگونه محاسبه نظامی را بهطور قابل توجهی افزایش میدهد.
هشتم اینکه ایران کشوری پهناور با عمق راهبردی، جمعیتی گسترده و ظرفیتهای متنوع است و تجربه تاریخی نشان داده که دستیابی به نتیجه مطلوب از طریق حملات کوبنده و سریع در چنین کشوری عملاً امکانپذیر نیست.
نهم، آرایش دفاعی و راهبردی ایران در برابر استقرار گسترده نیروهای آمریکایی نشان میدهد که جمهوری اسلامی ایران قصد تسلیمشدن ندارد. هرچند ممکن است در تاکتیکها و شیوهها نرمشهایی مشاهده شود، اما پذیرش کامل شروط آمریکا امری بعید و عملاً غیرممکن است و اراده کرده تا در صورت آغاز جنگ با تمام قدرت مقابله کند.
دهم، ایران اساساً با نگاه و محاسبات آمریکا به مسائل نمینگرد. تهران اگرچه جنگطلب نیست و ترجیح میدهد از درگیری نظامی پرهیز شود، اما در صورتی که به جنگی ناخواسته کشانده شود، ممکن است این وضعیت را به فرصتی برای ضربهزدن به آمریکا در ابعاد مختلف – سیاسی، امنیتی، منطقهای و حتی جهانی – تبدیل کند و به فضای فرساینده «نه جنگ و نه صلح» پایان دهد؛ فضایی که میتواند در نهایت به نفع ایران بازتعریف شود.
یازدهم، آمریکا بر اساس برخی تحلیلها تصور میکند که جامعه داخلی ایران آمادگی تغییر نظام سیاسی را دارد، اما تجربههای اخیر نشان داده که همچنان ظرفیت اجتماعی قابل توجهی برای حمایت از جمهوری اسلامی وجود دارد. در شرایط تهدید خارجی، حتی بخشهایی از منتقدان داخلی نیز در برابر دشمن خارجی همگرا میشوند؛ چرا که نهتنها بدیل روشن و قابل اتکایی در برابر نظام موجود نمیبینند، بلکه نسبت به آینده کشور و نقشههای آمریکا و رژیم صهیونیستی نگران هستند.
دوازدهم و در نهایت، ایران از تنوع و ظرفیت کمنظیری در حوزههای دفاعی و امنیتی برخوردار است؛ ظرفیتی که از عمق سرزمینی و مرزها تا سطوح محلی و محلهمحور امتداد دارد. افزون بر آن، در خارج از مرزها نیز شبکهای گسترده از هواداران و همپیمانان ایران و انقلاب اسلامی حضور دارند که از توان عملیاتی نامتقارن بالایی برخوردارند. فعالشدن کامل این ظرفیتها میتواند بهطور جدی محاسبات راهبردی دشمن را دگرگون سازد.
دکتر عامری در پایان تأکید کرد که این موارد تنها بخشی از عواملی است که رویارویی میان آمریکا و ایران را به مسئلهای پیچیده، چندلایه و کممحاسبهپذیر تبدیل کرده است؛ تا جایی که حتی بسیاری از استراتژیستهای باتجربه آمریکایی نیز اذعان دارند ورود به میدانی که پایان و پیامدهای آن قابل پیشبینی نیست، میتواند هزینههایی بهمراتب فراتر از دستاوردهای ادعایی برای آمریکا به همراه داشته باشد.
به نظر میرسد تنها راه واقعی پایان دادن به این بحران، خویشتنداری، احترام متقابل و ورود به مذاکراتی سازنده و عادلانه است. بیتردید امنیت پایدار منطقه در گرو حاکمیت خرد جمعی و پرهیز از جنگ و درگیریهای ویرانگر است؛ چراکه تداوم چنین وضعیتی میتواند به شکلگیری نوعی آنارشی گسترده در سطح منطقه و حتی نظام بینالملل بینجامد که نهتنها صلح و امنیت جهانی را بهطور جدی به مخاطره میاندازد، بلکه در نهایت هزینههای سنگینی را متوجه آغازگران جنگ خواهد کرد و آمریکا نیز در این مسیر بخش قابلتوجهی از منافع راهبردی خود را از دست خواهد داد.