یکی از ویژگیهای رفتاریگروهک تروریستی مجاهدین خلق، چه قبل از آنکه در سال ۶۰ وارد فاز نظامی شود و چه بعد از آن، این بود که به اعضا و هواداران خود به هیچوجه اجازه نمیداد به رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی گوش و نگاه کنند، یا با بچههای سپاه و جهاد و تشکیلات انقلابی وارد بحث شوند یا روزنامهها و نشریات حزباللهی را مطالعه کنند. آنها موظف بودند فقط از خوراک فکریای که سازمان به آنها میداد استفاده کنند و فکر و عقلشان فقط در محدوده مطالبی که مرکزیت سازمان به آنها دیکته میکرد، میماند و در نتیجه در یک حصار تشکیلاتی فولادین آن میماندند و منجمد و متعصب بار میآمدند.
بسیاری تصور میکنند وقتی در زیارت عاشورا آمده است: «اللهم العن العصابه التی جاهدت الحسین و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله» (خداوند لعنت کند متعصبان و خشکمغزانی که با حسین علیهالسلام جنگیدند و علیه او شایعه کردند و بیعت کردند و کسانی که در به شهادت رساندن او همراهی کردند)، منظور از متعصبان و خشکمغزان تنها کسانیاند که خشکمقدس بودهاند و جانماز آب میکشیدند، در حالی که فقط آنها نبودهاند، بلکه کسانی که در حصار تبلیغاتی یزید مانده بودند و آنقدر سیاهدل و سنگدل شده بودند که هیچ سخن حقی و هیچ صحنه دلخراشی حتی جرعهای آب خواستن برای نوزاد ششماهه سیدالشهدا دل آنها را تکان نمیداد و انسانیت را به یادشان نمیآورد هم منظور بودند. برخی از آنها حتماً نماز شب هم میخواندند، اما خیلی از آنها مانند پیشوای جدید و قدیمشان یزید و معاویه، اصلاً دین را باور نکرده بودند و قبول نداشتند و بدینگونه متعصب و خشکمغز بودهاند.
در حوادث و فتنههای سالهای اخیر این اتفاق بعینه تکرار شده است: کسانی که بنا بر دستور تشکیلاتی نباید کاری به صدا و سیمای جمهوری اسلامی داشته باشند، نباید به تولیدات فرهنگی جبهه انقلاب اعم از روزنامهها و نشریات تا تولیدات فضای مجازی آنها کاری داشته باشند تا نکند سخن حقی بشنوند و دلهاشان اگر سنگ نشده باشد و مغزهاشان اگر خشک نشده باشد، تکانی بخورد و بلرزد و به کارفرماهاشان مشکوک و به سوی حق و جبهه حق متمایل شوند. آنها فقط باید از شبکه تلویزیونی موساد یعنی اینترنشنال و شبکههای امریکاساخته دیگر تغذیه فکری و ذهنی شوند. آنها حق ندارند در هیج کانال و گروه گفتوگو محور آزادی که هم در آن حزباللهیها بحث و تبادل نظر میکنند و هم مخالفان، عضو باشند. آنها فقط باید تولیدات فکری و عصبی دشمنان را دریافت کنند و بر طبق آن ساخته و پرداخته شوند تا بتوانند خشکمغزانه و متعصبانه مسجد و امامزاده آتش بزنند و به کودکان شلیک کنند و مغازه و منزل مردم را بسوزانند و اتوبوسهای عمومی و عابربانکها را به آتش بکشند.
خداوند متعال هم در قرآن کریم چندین بار به این ویژگی معاندان اشاره میکند از جمله اینکه «یجعلون اصابعهم فی آذانهم» دست در گوشهاشان میکنند که هدایتهای تو را نشنوند یا در جای دیگر به پیامبر میفرماید آنان خود را به مردگی زدهاند که سخنان تو را نشنوند و تو نمیتوانی مردگان را شنوا کنی.
آری تروریستهای مخالف جمهوری اسلامی هنوز هم مانند گذشته عمل میکنند، در سالهای دهه شصت پوست سر و بدن پاسداران انقلاب را با اتو و آب جوش میسوزاندند تا از آنها اطلاعات بگیرند و امروز با تبر و آتشزنه و بنزین بدنهایشان را میسوزانند و زخمی و مثله مثله میکنند، با این تفاوت که نئومتعصبین و نئو خشکمغزان حالا تجربه سالها کلاس و آموزش را هم دارند و بدتر و وحشیانهتر و صریحتر عمل میکنند و مخالفت علنی خود را با خود دین و قرآن و مسجد و اهل بیت (ع) هم نشان میدهند؛ کاری که منافقان اول انقلاب نتوانستند به این صورت منویات درونی خود و اربابان خود را نشان دهند.
میماند یک نکته که آن هم در زیارت عاشورا با صراحت آمده بود: دو گروه که در جنایات تروریستها شریکاند و همه کارهای آنها به پای آنها هم نوشته میشود: گروه اول کسانی که با این اراذل و اوباش وحشی همراهی عملیاتی نمیکنند، اما در دل و باطن خود با آنها همراهند و از عمل آنها دفاع زبانی یا قلبی میکنند و ساکتین و کسانی که نه در عمل با تروریستها همراهی فیزیکی میکنند و نه در دل با آنها همراهند، آنها کاری به جبهه حق و جبهه باطل ندارند و سرشان به نماز و عبادتشان گرم است یا به کتاب و مطالعهشان و کاری به هیچ کدام از دو طرف ندارند و از هیچ کدام دفاع نمیکنند. آنها هم گناهکارند، چون به قول دکتر شریعتی: وقتی در صحنه حق و باطل جامعهات نیستی، وقتی شاهد عصر خودت نیستی، هر کجا میخواهی باش؛ چه به نماز ایستاده باشی و چه به شراب نشسته باشی، هر دو یکی است!