حضرت خودش را خلع سلاح کرد و با لباس عادی جلو رفت! اما زبیر با همان پوشش مسلحانه اش جلو آمد! علی (ع) به زبیر فرمود: چرا به جنگ من آمدهای؟ او هم پاسخی داد که مورد بحث من نیست جوان آنلاین: کانال تلگرامی «آب و آتش» بخشهایی از کتاب «سلوک عاشورایی» اثر آیتالله مجتبی تهرانی را به اشتراک گذاشت. آیتالله تهرانی (ره) بیان فرمودهاند: حالا من یک قضیه تاریخی را برایتان نقل میکنم که غالب شما شنیدهاید. در جنگ جمل، طلحه و زبیر بیعتشان را با علی (ع) شکستند! علی (ع) وقتی که با آنها مقابل شد، زبیر را صدا زد که زبیر! بیا کارت دارم.
حضرت خودش را خلع سلاح کرد و با لباس عادی جلو رفت! اما زبیر با همان پوشش مسلحانه اش جلو آمد! علی (ع) به زبیر فرمود: چرا به جنگ من آمدهای؟ او هم پاسخی داد که مورد بحث من نیست. بعد علی (ع) گفت: این مطلبی را که میگویی، دروغ است! زبیر هم نتوانست حرف حضرت را انکار کند! یعنی زبیر پذیرفت که دلیلش برای جنگ با علی (ع) دروغ و خلاف واقع است، بنابراین محکوم شد که ادعایش دروغ است.
بعد امیرالمؤمنین (ع) به زبیر گفت: من میخواهم جریانی را برایت یادآوری کنم؛ روزی به دیدار پیغمبر آمده بودی و حضرت سوار بر مرکب بود. همینکه چشم حضرت به من افتاد، سلام کرد، یعنی پیغمبر پیش از من، به من سلام کرد. تو آنجا خندیدی و گفتی: یارسولالله! علی از تکبرش دست برنمیدارد! یادت هست که پیغمبر فرمود: علی اصلاً تکبر ندارد، بعد رو به تو کرد و فرمود: آیا علی را دوست داری؟ تو هم گفتی: به خدا قسم که او را دوست میدارم! بعد پیغمبر به تو فرمود: والله که روزی از روی ظلم با او خواهی جنگید. یادت هست؟!
زبیر نتوانست انکار کند و همین که ماجرا را شنید، گفت: «استغفرُالله ربّی و اتوب و الیه» من این ماجرا را فراموش کرده بودم. اگر این جریان یادم بود، به جنگ با تو نمیآمدم، ولی چه کار کنم که کار از کار گذشته، دو لشکر مقابل هم صف کشیدهاند و بیرون رفتن از جنگ برای من عار است!
علی به او فرمود: عار بهتر از نار نیست؟! زبیر هم برگشت و رفت. عبدالله پسرش جلو آمد و گفت: این صحبتها چه بود؟ زبیر هم گفت: علی مطلبی را به یاد من آورد که فراموش کرده بودم، من دیگر دست از جنگ برداشتم و به جنگش نمیروم. برای همین کنارهگیری کرد و رفت.
من یک مثال زنده تاریخی زدم که قابل انکار نیست. این چه تفکری بود که زبیر را به این نتیجه رساند که صحنه را ترک کند و برود؟ چرا زبیر وقتی فهمید این کارش باطل است، رفت و همراه علی (ع) نشد؟!
برای اینکه فکر میکرد آدم میتواند نه با حق باشد و نه با باطل، خیال میکرد این طوری میتواند خودش را نجات دهد. درست است که با ترک میدان جنگ، به شقاوت رویارویی با امیرالمؤمنین (ع) دچار نشد، ولی این آخر کار نبود، یعنی حتی با این کار، به راه حق نرفت، چون انسان یا با حق است و در راه درست یا با باطل است و در گمراهی!