عدهای میگویند اجبار به حجاب وظیفه حکومت نیست. در پاسخ به چنین ادعایی ابتدا باید متوجه بود که دقیقاً از چه واژگانی و به منظور انتقال چه مفاهیمی استفاده میکنیم. اینکه واژه اجبار در نسبت به امر حکومتی به کار میرود، برداشت خطایی است که اگر اصلاح شود، بسیاری از مباحث روشن میشود.
حکومت اسلامی دارای وجههایی است که غایتش هدایت و تربیت است. از اینرو میتوان اذعان داشت همانطور که یک فرد ابعاد گوناگون تربیت را رعایت میکند تا تزکیه شود و رشد کند، یک جامعه نیز برای رشد و تعالی نیازمند رعایت همان مراتب تربیتی است. به عبارتی جامعه ظهور و بروز رفتارهای تکتک افراد است. پس نیازمند تربیت هستیم، اما با چه روشهایی؟ در تمامی برنامههای تربیتی، یکی از موارد، اجرای یکسری اعمال و از سوی دیگر انجام ندادن اعمالی دیگر است که البته واجب هستند نه دلبخواهی.
در یک مثال کوچک فردی که تحت تربیت پدر و مادر به انجام اموری مجبور میشود، آیا هدف از تربیت او تأمین میشود؟ به نظر میرسد یا فرد این اجبار را برنمیتابد یا اگر قبول کند، شأن اختیاری او که مهمترین بعد انسانیت است، خدشهدار میشود که این خود خلاف تربیت است، اما اگر همین پدر و مادر برای تأمین هدف تربیتی یکسری قوانین الزامآور در خانه تصویب کنند نهتنها به اختیار فرزند خدشه وارد نمیشود، بلکه او خود به اختیار در مسیر مشخص شده حرکت میکند و باعث رشد او میشود. البته هر عقل سلیمی وجود قوانین پیشبرنده را برای تأمین اهداف تربیتی تأیید میکند. بدینترتیب این را قطعاً اجبار نمیگوییم بلکه میتوان از آن به «الزام» یاد کرد.
بنابراین وقتی نگاهمان به انجام امور واجب، الزامی باشد نه اجباری، نهتنها آن را سلب اختیار و سلب انتخاب نمیدانیم، بلکه با کمال میل برای رسیدن به غایت هدایت، به آن مبادرت میورزیم. میتوان با همین نگاه به امر حکومتی بنگریم.
آیا حکومتی که با هدف عمل به دین اسلام شکل گرفتهاست و تربیت آحاد جامعه غایت اوست نیازمند قوانین الزامآور نیست؟ ضمن اینکه هر کشوری برای تأمین نظم و امنیت و جلوگیری از هرج و مرج نیازمند قوانین است و حکومت دینی در کاربست این روش اولی است. در چنین نگاهی اجباری در کار نیست و تنها مقید شدن به الزامات است. پس باید دانست بهکارگیری واژه اجبار خلط آشکاری است که میتواند انگشت اتهام را به سوی هر حکومتی که دارای قوانین است، دراز کند.
واژه دوم که نیازمند تعریف است، واژه حجاب است. منظور از حجاب که در حکومت اسلامی الزامی شده به چه معناست؟ در نگاه اول آنچه در ذهن شکل میگیرد همان حجاب فقهی یا بهعبارتی وجه و کفین است. سؤال اینجاست که آیا حتی پس از پیروزی انقلاب اسلامی دقیقاً همان زمانی که مسئله حجاب از سوی امام مطرح شد، این محدوده از حجاب مدنظر بود؟ مسلماً بهترین حجاب، کاملترین آن است، اما آیا جمهوری اسلامی از همان ابتدا هم عزمی برای الزامیکردن چنین حجابی داشته یا تعریف او یک نوع پوشش عرفی عفیفانه است که با مانتو و روسری، با انواع و اقسام آن و رنگها و طرحهای گوناگون هم تأمین میشده و دقیقاً آنجایی برخورد شکل گرفته که ناهنجاری آشکاری مانند بد پوششیها مثل مانتوهای باز و شلوارهای کوتاه، نیمه برهنگیها، کشف سر و پوششهایی که غیرعفیفانه است، دیده شدهاست. پس ادعای برخورد با بانوان به دلیل نداشتن حجاب به معنای فقهی آن ادعای کذبی است که فقط دستمایه رسانههای معاند قرار گرفته و با تکرار آن از سوی برخی جاهلان و مزدوران نیز بر طبل آن کوبیده میشود.
تا اینجا نه اجباری بودن حجاب مسئله بود و نه خود تعریف حجاب به معنای فقهی آن مطرح است. حال بازگردیم به بحث اصلی که آیا حکومت میتواند متصدی امر پوشش و حجاب باشد یا تنها در بحث بسترسازی باید نقشآفرینی کند؟
در یک نگاه کلی میتوان سه دیدگاه را درباره حکومت مطرح کرد. یک نگاه، نگاه کسانی، چون هابز است که هدف و وظیفه حکومت را تنها در برقراری نظم و امنیت میداند. برخی دیگر عدالت را هم به نظر هابز اضافه کردهاند که در پی بحث عدالت بحثهای زیادی درباره رابطه بین آزادی، قانون و عدالت در میان جامعهشناسان سیاسی شروع شدهاست. دیدگاه سوم دیدگاه اسلام است که علاوه بر تأمین نظم و امنیت و عدالت و در کل، تأمین نیازهای مادی بر تأمین نیازهای معنوی و روحانی نیز تأکید دارد؛ مثلاً وظیفه یک مسلمان تنها رعایت عدل نیست، بلکه بالاتر از آن احسان است. این در حالی است که مثلاً در حکومتهای مارکسیستی مانند شوروی سابق افراد نیازمند احسان همچون معلولان هیچ حقی در جامعه نداشتند. بنابراین حکومت اسلامی بر خلاف حکومتهای دیگر متوجه و موظف به ابعاد دیگر انسان است.
دولتهای لیبرال نیز به اذعان قاطبه نظریهپردازان این دولتها، جز تأمین نیاز مادی وظیفه دیگری ندارند، اما دولت اسلامی علاوه بر نیازهای مادی باید نیازهای معنوی، روحانی و اخروی انسانها را فراهم کند و از همینجاست که قوانینی باید در دولت اسلامی به اجرا گذاشته شود که بتواند همه مصالح فردی، اجتماعی، مادی، معنوی، دنیوی و اخروی انسانها را تأمین کند، نه اینکه فقط از منافع مادی افراد فعال جامعه حمایت کند.
با توجه به اینکه سبک پوشش انسانها و محدوده آن در اجتماع بر میزان ناهنجاریهای اخلاقی، جنسی و فضای عفیفانه جامعه مؤثر است و این موارد بر ابعاد روحی، روانی، اخلاقی، معنوی و حتی امنیتی در معنای وسیعتر، اثر مستقیم دارد؛ بلاشک از وظایف دولت اسلامی ورود به این مسئله اجتماعی است.
حالا که حکومت اسلامی باید در امر حجاب نقش داشتهباشد، این نکته نیز باید روشن شود که آیا حکومت باید تنها بسترساز باشد، از دخالت مستقیم بپرهیزد و به کار فرهنگی و التزامی اکتفا کند یا باید متصدی به معنای سرپرست و مسئول امر حجاب باشد؟ اینکه حکومت اسلامی در ایجاد بسترها و سیاستهای تربیتی حجاب مهمترین، بارزترین و واجبترین نقشها را دارد، حرفی نیست، اما حکومت نمیتواند صرفاً در مقام یک پیشنهاددهنده حاضر شود یا موضعی بیطرفانه اتخاذ کند و تکلیف خود را در قبال فرهنگ جامعه از جایگاه سرپرست و مدیر به جایگاه مجری تقلیل دهد، بلکه باید هدایت و مهار فرهنگ از جمله فرهنگ پوشش را در دست گیرد و با مهندسی فرهنگی یعنی تجویزها و بایدها و نبایدهایی که جامعه را از هست و نیست موجود به هست و نیست مطلوب حرکت میدهد، هدایت کند و وقتی شاهد وجود ناهنجاریهای متعدد و آشکار در جامعه میشود نمیتواند تا ایجاد کامل زمینههای فرهنگی و اراده التزامآور در مردم، دست روی دست گذارد، بلکه موظف است با روشهای قانونی و حقوقی جلوی شیوع فساد و ناهنجاریها را بگیرد. حکومت اسلامی باید اهم قوای خود را در جهت سیاستگذاریهای شایسته تربیتی بگذارد، اما اگر با چالشی جدی مواجه شد، موظف به رسیدگی حقوقی است. امر حجاب در حکومت اسلامی که از آشکارترین قوانین اسلام است باید به عنوان یک امر واجب و شرعی رعایت شود و حکومت با تمام قوای فرهنگی و انتظامی خود باید آن را در جامعه مسلمین محقق کند.
قوای فرهنگی در حیطه بسترسازی و قوای انتظامی در بخش مبارزه با ناهنجاریها.