کد خبر: 1179719
تاریخ انتشار: ۲۹ مرداد ۱۴۰۲ - ۰۳:۲۰
قاتل سریالی: نمی‌توانم گریه کنم حمید کافر، طراح نقشه قتل‌های سریالی که با کمک همدستش، چهار راننده را در استان تهران و دو نفر را شهرستان قروه به قتل رسانده بودند در بازجویی‌ها گفت که سال‌هاست نمی‌توانم به خاطر هیچ حادثه‌ای گریه کنم و در قتل‌های زنجیره‌ای هم هرچه تلاش کردم گریه‌ام نیامد. متهم می‌گوید عاشق خلبانی بوده و دوست داشته در آسمان‌ها پرواز کند، اما قاتل سریالی شده است.

دو قاتل سریالی که چند روز قبل در پلیس آگاهی تهران به شش فقره قتل در تهران و شهرستان قروه استان کردستان اعتراف کرده‌اند، صبح دیروز برای بازجویی به دادسرای امور جنایی تهران منتقل شدند.
متهمان آخرین جنایت خود را با قتل دو کارگر مزرعه سیب‌زمینی و زخمی کردن صاحب مزرعه در شهرستان قروه مرتکب شده‌اند و پس از آن شناسایی و به دام افتادند. قاتلان سریالی پس از قتل چهار راننده خودرو‌های سواری در استان تهران که همگی مسافرکشی می‌کردند برای جنایت دیگری راهی شهرستان قروه کردستان شدند و شامگاه دوشنبه دوم مرداد و بامداد سه‌شنبه سوم مرداد داخل خانه ویلایی در مزرعه بزرگی حادثه خونین دیگری را رقم زدند. در آن حادثه صاحب مزرعه که به طرز معجزه‌آسایی با شلیک دو گلوله از مرگ نجات یافته بود، یکی از قاتلان به نام علی را که قبلاً او هم در آن منطقه مزرعه‌ای را اجاره کرده بود، می‌شناخت و پس از حادثه او را به عنوان یکی از عاملا ن قتل به مأموران پلیس معرفی کرد.
بررسی مأموران پلیس نشان داد عاملان قتل، علی و مرد دیگری معروف به حمید کافر چند سال قبل در زندان با هم آشنا شده‌اند. همچنین مشخص شد علی همراه برادرش به اتهام قتل پسر جوانی در زندان بوده که برادرش قصاص می‌شود، اما او به اتهام معاونت در قتل پس از تحمل ۹ سال زندان اواخر اسفند‌ماه سال قبل از زندان آزاد می‌شود و همدست وی هم به اتهام قاچاق مشروبات الکی در زندان بوده است.
اعتراف به ۶ قتل
بدین ترتیب با به دست آمدن این اطلاعات، مأموران پلیس دو متهم را که اهل شهرستان بهار استان همدان هستند در تاریخ ۱۰ مرداد‌ماه بازداشت و به اداره پلیس منتقل کردند.
دو متهم پس از انتقال به اداره پلیس به حادثه خونین مزرعه سیب‌زمینی قروه اعتراف کردند و در بازجویی‌های فنی به قتل چهار راننده سواری خودرو هم در شهر‌های ملارد، شهریار و اسلامشهر در استان تهران اقرار کردند. وقتی راز قتل‌های سریالی دو متهم برملا شد، بازپرس پرونده دو متهم را برای تحقیقات بیشتر در اختیار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی پایتخت قرار داد.
اعتراف در کمال خونسردی
دو متهم صبح دیروز در کمال خونسردی مقابل قاضی محمدمهدی براعه، بازپرس شعبه سوم دادسرای امور جنایی تهران به شش قتل اعتراف کردند. علی در بازجویی‌ها سه قتل را که دو راننده در تهران و یک قتل در قروه بود به گردن گرفت و حمید هم سه قتل دیگر را که همانند همدستش دو راننده در تهران و یک قتل در قروه بود، قبول کرد. متهمان مدعی شدند چهار راننده سواری را در استان تهران به خاطر سرقت خودروهایشان به قتل رسانده بودند. پس از قتل نیز تصمیم داشتند با خودرو‌های سرقتی از خانه ویلایی شمال تهران پول، دلار و طلا سرقت کنند، اما موفق نشده بودند. متهمان پس از اعتراف به قتل‌های سریالی برای ادامه تحقیقات به دستور بازپرس جنایی در اختیار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی قرار گرفتند.
درخواست قصاص
صبح دیروز در جلسه بازجویی، فرزند یکی از مقتولان هم حضور داشت و برای دو متهم درخواست قصاص داد. وی درباره حادثه به خبرنگار ما گفت: خانه‌مان در اسلامشهر است. پدرم قبلاً قصاب بود، اما از چند سال قبل با خودروی پرایدش مسافرکشی می‌کرد. من صبح‌ها با خودرویش کار می‌کردم و پدرم نیز عصر‌ها مسافرکشی می‌کرد. معمولاً او از اسلامشهر به راه‌آهن تهران می‌آمد و شب‌ها به خانه برمی‌گشت. آن روز ساعت ۵ عصر از خانه بیرون رفت و ما شام در خانه منتظرش بودیم، اما خیلی دیر کرد. ساعت ۲۰ دقیقه بامداد نگران شدیم و با پدرم تماس گرفتیم. او گفت راه‌آهن هستم و می‌خواهم آخرین مسافر را سوار کنم و بعد از رساندن او به مقصد به خانه برمی‌گردم. ما آن شب خوابیدیم و صبح که بیدار شدیم، فهمیدیم پدرمان به خانه برنگشته است. دوباره با تلفن همراهش تماس گرفتیم که این‌بار مرد ناشناسی گوشی را برداشت و گفت که گوشی را در بزرگراه آزادگان پیدا کرده است. خیلی نگران شدیم و احتمال دادیم برای او اتفاق بدی رخ داده باشد و شروع به جست‌وجو کردیم که از اداره آگاهی با ما تماس گرفتند و وقتی به آنجا رفتیم، تازه فهمیدیم که پدرم به طرز دلخراشی به قتل رسیده و خودرویش هم سرقت شده است.» وی ادامه داد: «۹ روز بعد خودروی پدرم کشف شد و ما در انتظار دستگیری عاملان قتل بودیم که روز پنج‌شنبه در روزنامه خواندیم دو قاتل سریالی دستگیر شده‌اند و به قتل پدر ما هم اعتراف کرده‌اند. من به دادسرا آمده‌ام تا برای عاملان قتل درخواست قصاص بدهم، چون آن‌ها پدرم را زجرکش کردند. از طرفی پس از این حادثه دو خواهرم و مادرم به شدت بیمار شدند و آرامش از زندگی ما رفت.»
نمی‌توانم گریه کنم
طراح نقشه قتل‌های سریالی مرد ۵۳ ساله‌ای به نام حمید کافر است که آرزو داشت روزی خلبان شود و با هواپیما در آسمان‌ها پرواز کند. متهم مدعی بود فرد باهوش و سخنوری است و در بازجویی‌ها هم آنقدر آرام، روان و با رعایت قواعد اصول سخنرانی صحبت می‌کرد که شنونده گمان می‌کرد وی فردی تحصیلکرده و نخبه است. او می‌گوید چند سالی است که هیچ حادثه‌ای مرا به گریه نمی‌اندازد و هنگام ارتکاب قتل‌های زنجیره‌ای هم هر چقدر تلاش می‌کردم و به خودم فشار می‌آوردم، گریه‌ام نمی‌گرفت.


حمید دوست داشتی چکاره شوی؟
من علاقه زیادی به خلبانی داشتم و آرزویم این بود که روزی با هواپیما در آسمان‌ها پرواز کنم.
چرا به آرزویت نرسیدی؟
من به خاطر علاقه به خلبانی همزمان با ادامه تحصیل در مدرسه، زبان انگلیسی هم یاد می‌گرفتم، اما به خاطر مشکلاتی که داشتم در دوران دبیرستان ترک تحصیل کردم و نتوانستم به آرزویم برسم.
درباره قاتلان زنجیره‌ای اطلاعات داشتی؟
بله، مثلاً درباره خفاش‌شب، بیجه و سعید حنایی در روزنامه‌ها خوانده بودم.
فکر می‌کردی روزی به جای خلبانی نامت به عنوان قاتل زنجیره‌ای در روزنامه‌ها منتشر شود؟
نه، هرگز فکر نمی‌کردم.
پس چرا دست به قتل‌های زنجیره‌ای زدی؟
از بدبختی، می‌خواستیم به پول و ثروت بادآورده برسیم، به همین خاطر همراه علی تصمیم گرفتیم خودرو سرقت کنیم.
چقدر پول به دست آوردی؟
دریغ از هزار تومان. هیچی گیرمان نیامد و فقط شش قتل روی دست ما گذاشت.
چرا ادامه دادید؟
پس از اینکه چهار راننده را در استان تهران کشتیم و چیزی گیرمان نیامد، خسته شدیم و تصمیم گرفتیم برای مدتی به شهرستان برویم، اما در همدان علی پیشنهاد داد از مرزعه‌ای در قروه سرقت کنیم. او گفت صاحب مزرعه مرد پولداری است و می‌توانیم او را گروگان بگیریم و چند میلیارد تومان صاحب شویم، اما در آن سرقت هم دو قتل کردیم و باز هم هیچ پولی به دست نیاوردیم.
درباره نقشه قتل‌های استان تهران بیشتر توضیح بده؟
من و علی در زندان همدان با هم آشنا شدیم. البته از قبل پدر او را می‌شناختم، چون در یک محل زندگی می‌کردیم. وقتی با علی و برادرش هم‌بند شدم، پدرش از من خواست هوای آن‌ها را داشته باشم. من زودتر از زندان آزاد شدم و علی هم آخر سال قبل آزاد شد و وقتی یکدیگر را دیدیم، تصمیم گرفتیم برای اینکه پولدار شویم سرقت کنیم. هر دوی ما وضع مالی‌مان خوب نبود. علی حتی آنقدر پول نداشت که خودرویش را تعمیر کند. قرار بود ابتدا خودرویی سرقت کنیم و بعد با خودروی سرقتی به خیابان‌های شمالی تهران برویم و افراد پولدار را در خانه‌هایشان خفت و طلا، دلار و پول‌های آن‌ها را سرقت کنیم. فکر می‌کردم خیلی زود پولدار می‌شویم و از ایران می‌رویم. پس از سرقت خودرو به خیابان مورد نظر می‌رفتیم و من طعمه‌ها را انتخاب می‌کردم. قرار بود وقتی وارد پارکینگ شوند ما هم به داخل پارکینگ برویم و آن‌ها را خفت کنیم، اما هر بار ترسیدیم و موفق به اجرای نقشه‌مان نشدیم.
چطور از خفت‌گیری ترسیدی، اما از قتل نترسیدی؟
قتل‌ها را در محل‌های خلوت انجام می‌دادیم و کسی نبود و در تاریکی شب بود، اما در خفت‌گیری‌ها کوچه و خیابان‌ها شلوغ بود و می‌ترسیدیم به دام بیفتیم. من به خاطر همین ترس بود که به علی پیشنهاد دادم در سرقت‌ها با من باشد، چون می‌ترسیدم که تنها سرقت کنم.
از قبل هم در زندگی‌ات ترس داشتی؟
بله، یک‌بار در دوران کودکی ترس را تجربه کرده بودم و همیشه در خاطرم بود. پدرم راننده کامیون بود؛ یادم می‌آید سال‌ها قبل همراه پدرم در جاده بودیم که دو سارق مسلح ما را خفت کردند. آن شب خیلی ترسیدم و فکر کردم جانمان را از دست می‌دهیم.
چرا به خاطر سرقت خودرو، راننده‌ها را به قتل می‌رساندید؟
آن‌ها مقاومت می‌کردند و ما هم نمی‌خواستیم ردی از خودمان به جا بگذاریم.
عذاب‌وجدان نداشتید؟
مگر می‌شود مرتکب قتل شوی و عذاب‌وجدان نداشته باشی. ما در این مدت هیچ شبی آرامش نداشتیم و حتی به خاطر کابوس‌هایی که می‌دیدیم، نمی‌توانستیم بخوابیم. خیلی دوست داشتم پس از قتل‌ها گریه کنم و سبک شوم، اما نمی‌توانستم و این مشکل همیشه همراه من بود.
چرا؟
من اصلاً آخرین باری را که گریه کردم به یاد ندارم. سال‌هاست که به‌خاطر هیچ حادثه‌ای گریه نمی‌کنم، به همین خاطر حتی به روانپزشک هم مراجعه کردم، اما درمان نشدم. پس از هر قتلی هم هر چقدر به خودم فشار می‌آوردم که گریه کنم و آرام شوم، فایده‌ای نداشت و گریه‌ام نمی‌آمد.
اهل دیدن فیلم و مطالعه هم هستی؟
فیلم می‌بینم، اما عاشق دیدن فیلم نیستم، ولی رمان مخصوصاً رمان‌های جنایی مطالعه می‌کنم و اطلاعاتم خوب است و وقتی با کسی حرف می‌زنم فکر می‌کند من پرفسورم، در صورتی که دیپلم هم ندارم.
مواد هم مصرف می‌کنی؟
من مخالفت دود هستم و حتی سیگار هم نمی‌کشم و از دوران نوجوانی ورزش می‌کنم و در رشته دفاع شخصی برای خودم استادم.
چرا به حمید کافر معروف شدی؟
این صفت را در زندان به من دادند. خیلی اعتقادی به دعا و کتاب‌هایی مثل مفاتیح نداشتم و وقتی زندانی‌ها برای حل مشکلاتشان دعا می‌خواندند، آن‌ها را مسخره می‌کردم، به همین دلیل آن‌ها به من حمید کافر می‌گفتند، در صورتی که من کافر نیستم و مسلمان هستم.
به چه جرمی در زندان بودی؟
من مشروبات الکلی و ریسور ماهواره قاچاق می‌کردم و چند باری هم به همین جرم بازداشت و روانه زندان شدم. البته به خاطر درگیری و روابط نامشروع هم دستگیر شده بودم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار