کد خبر: 1177939
تاریخ انتشار: ۲۲ مرداد ۱۴۰۲ - ۰۴:۴۰

کانال تلگرامی «مهارت‌های زندگی» نوشت: روزی فرانس کافکا، نویسنده مشهور چک تبار در حال قدم زدن در پارک، چشمش به دختر بچه‌ای افتاد که داشت گریه می‌کرد. کافکا جلو می‌رود و علت گریه دخترک را جویا می‌شود. دخترک همانطور که گریه می‌کرد پاسخ می‌دهد: «عروسکم گم شده» کافکا با حالتی کلافه پاسخ می‌دهد: «امان از این حواس‌پرت... گم نشده، رفته مسافرت!» دخترک دست از گریه می‌کشد و بهت‌زده می‌پرسد: «از کجا می‌دونی؟!» کافکا هم می‌گوید: «برات نامه نوشته و اون نامه پیش منه...؟!» دخترک ذوق‌زده از او می‌پرسد که آیا آن نامه را همراه خودش دارد یا نه، کافکا می‌گوید: «نه، توی خونه است، فردا همین موقع همین‌جا باش تا برات بیارمش.» کافکا سریعاً به خانه‌اش بازمی‌گردد و مشغول نوشتن نامه می‌شود و چنان با دقت که انگار در حال نوشتن کتابی مهم است! این نامه‌نویسی از زبان عروسک را به مدت «سه هفته» هر روز ادامه می‌دهد و دخترک در تمام این مدت فکر می‌کرده آن نامه‌ها به‌راستی نوشته عروسکش هستند. در نهایت کافکا داستان نامه‌ها را با این بهانه عروسک که «دارم عروسی می‌کنم» به پایان می‌رساند. این ماجرای نگارش کتاب «کافکا و عروسک مسافر» است. اینکه مردی مانند فرانس کافکا سه هفته از روز‌های سخت عمرش را در زمان بیماری، صرف شاد کردن دل کودکی کند و نامه‌ها را به گفته نامزدش دورا، با دقتی حتی بیشتر از کتاب‌ها و داستان‌هایش بنویسد، واقعاً تأثیرگذار است. دخترک واقعاً باورش شده بود، اما باورپذیری بزرگ‌ترین دروغ هم، بستگی به صداقتی دارد که با آن بیان می‌شود.
اما «چرا عروسکم برای شما نامه نوشته؟!» این دومین سؤال کلیدی دخترک بود! و او (کافکا) خود را برای پاسخ دادن به آن آماده کرده بود. پس بی‌هیچ تردیدی گفت: «چون من نامه‌رسان عروسک‌ها هستم.» کافکا دارای دکترای حقوق بود، اما هرگز به وکالت نپرداخت؛ از آن‌رو که روحیات لطیفش این اجازه را نمی‌داد و متأسفانه دنیا، خیلی زود و در جوانی او را از دست داد.
جامعه‌ای که در آن راه‌های طولانی، راه‌های کم رفت‌وآمد و خلوتی شده، جامعه‌ای که در آن هیچ‌کس حوصله صبر و شکیبایی برای به دست آوردن هدفی را ندارد، جامعه‌ای «استتوسی» (status) است. جامعه‌ای که برای رسیدن به هدفش فقط به‌اندازه خواندن همان سه خط بالای «استتوس‌ها» زمان می‌گذارد، جامعه مبتلا به «فرهنگ سه‌خطی» است!
ما مردمی شده‌ایم لنگه پینوکیو که دوست داریم طلاهای‌مان را بکاریم تا درخت طلا برداشت کنیم! مردمی که دنبال گلدکوئیست و شرکت‌های هرمی مشابه می‌افتند، یک جای کارشان «لنگ» می‌زند. آن جای کار هم اسمش «فرهنگ شکیبایی» است.
«فرهنگ سه‌خطی» به ما می‌گوید که اگر نوشته‌ای بیش‌تر از سه سطر شد، نخوان! «فرهنگ سه‌خطی» به ما می‌گوید راه رسیدن به هدف، چون درست است، طولانی است پس یا بی‌خیالش بشو یا سراغ میان‌بُر بگرد! «فرهنگی سه‌خطی» است که نزول‌خوری دارد، گران‌فروشی دارد، کلاهبرداری دارد، اختلاس دارد، دزدی دارد، بی‌سوادی دارد، رشوه دارد، پولشویی دارد، پارتی‌بازی دارد، رانت‌خواری دارد، حق‌خوری و هزار جور درد بی‌درمان دیگر. «فرهنگی سه‌خطی» است که این همه آدم بیکار دارد. آدم‌های بیکاری که توقع دارند دو ساعت در روز کار کنند و ماهی چند ۱۰ میلیون درآمد داشته باشند!
یک پُلی در جایی از مسیر فرهنگ ما شکسته است که هیچ رفتنی به هدف نمی‌رسد. آن پل، همان «فرهنگ شکیبایی» است. جامعه‌ای که همه‌چیز را ساندویچی می‌خواهد. در مطالعه، سه خط استاتوس برایش بس است. در ازدواج، بین عشق و نفرتش ۱۰ ثانیه زمان می‌برد. در سیاست، بین زنده‌باد و مرده‌بادش، نصف روز کافی است. در کار از فقر تا ثروتش یک اختلاس فاصله دارد. در تحصیل، از سیکل تا دکترایش یک مدرک ساختگی فاصله دارد. در هنر، از گمنامی تا شهرتش، به‌اندازه یک فیلم دو دقیقه‌ای در یوتیوب است!
«فرهنگی سه‌خطی» به من اجازه می‌دهد چیزی را نخوانده، بپسندم. موضوعی را نفهمیده، تحلیل کنم. راهی را نرفته، پیشنهاد بدهم. دارویی را نخورده، تجویز نمایم. نظری را ندانسته، نقد کنم و... «فرهنگی سه‌خطی» به من اجازه می‌دهد به هر وسیله‌ای برای رسیدن به هدفم متوسل شوم. چون حوصله راه‌های درست را «که طولانی‌تر هم هست» ندارم! همین «فرهنگی سه‌خطی» هست که باعث شده کار را درست انجام ندهیم، ولی کلاس و ژست انجام کارمان بی‌نظیر باشد، چون ساده‌ترین بخش کار همین هست. «فرهنگی سه‌خطی» و آنکه امان از «فرهنگی سه‌خطی.»

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار