مرد میانسالی که متهم است پسر تحصیلکردهاش را با ضربه پتک به قتل رسانده است در بازجوییها مدعی شد مقتول، او را عصبانی کرده بود. صبح روز پنجشنبه ۱۲ مردادماه، مرد ضایعات جمعکنی در یکی از خیابانهای شهر قدس استان تهران با مأموران پلیس تماس گرفت و اعلام کرد قسمتی از بدن انسانی را در داخل نایلون زبالهای پیدا کرده است.
با اعلام این خبر به سرعت تیمی از مأموران کلانتری ۱۲ شهر قدس راهی محل شدند و کنار سطل زبالهای داخل نایلونی با دست چپ مردی روبهرو شدند که از کتف بریده شده بود.
مرد ضایعات جمعکن گفت: «هر روز صبح ضایعات قابل بازیافت سطل زباله این خیابان و اطراف آن را جمع میکنم. لحظاتی قبل کنار سطل زباله، نایلون مشکی دیدم و به خیال اینکه داخل آن زباله بازیافت باشد گرهاش را باز کردم. داخل نایلون مشکی یک نایلون دیگر بود که گره آن را هم باز کردم و در کمال ناباوری با دست قطع شدهای روبهرو شدم و موضوع را به پلیس خبر دادم.»
شناسایی هویت
بررسیهای مأموران پلیس نشان داد دست قطع شده متعلق به مرد جوانی است که در مکان دیگری به قتل رسیده و عامل قتل پس از مثله کردن جسد قسمتی از آن را در این مکان رها کرده است. همچنین در معاینات اولیه مشخص شد از قتل مرد جوان ۲۴ ساعت گذشته است.
در حالی که تحقیقات برای کشف بقایای جسد ادامه داشت، کارآگاهان جنایی و عوامل تشخیص هویت پلیس آگاهی تهران با انگشتنگاری از دست کشف شده موفق شدند هویت مقتول را از بانک اطلاعاتی ثبتاحوال کشور به دست آورند.
بررسیها نشان داد دست قطع شده متعلق به مرد ۳۳ سالهای به نام کامران است که همراه پدر، نامادری و خواهرش در یکی از خیابانهای منطقه ستارخان تهران زندگی میکرده است.
بدین ترتیب مأموران پس از شناسایی مقتول برای تحقیق به سراغ خانواده او رفتند و در اولین گام از نامادری وی تحقیق کردند. او گفت: «کامران همراه ما زندگی میکرد تا اینکه دو روز قبل ناپدید شد و الان هم باخبر شدم دست چپ او کشف شده است. چند روز قبل خواهرم زایمان کرد و من برای کمک به خانه مادرم رفتم تا اینکه دو شب قبل وقتی به خانه آمدم، شوهرم گفت کامران خواب است و سروصدا نکنیم. روز بعد من دوباره به خانه مادرم رفتم و بعد هم شوهرم گفت کامران از خانه بیرون رفته و دیگر برنگشته است.»
خواهر مقتول هم گفت: «من هر روز صبح به محل کارم میروم و شب به خانه برمیگردم. یک روز قبل وقتی از پدرم حال کامران را پرسیدم، او گفت خبری از برادرم ندارد و من فکر کردم شاید با دوستانش به تفریح یا مسافرت رفته است.»
اظهارات ضد و نقیض
مأموران پلیس در ادامه از پدر کامران تحقیق کردند و او هم ادعا کرد صبح دو روز قبل پسرش برای انجام کاری از خانه بیرون رفته و دیگر از او خبری ندارد. مرد میانسال به نام جهانگیر مدعی شد که میخواسته به زودی اعلام مفقودی کند، اما احتمال میداده پسرش به خانه برگردد. مأموران پلیس در ادامه متوجه صحنهسازیهای دروغین و اظهارات ضد و نقیض جهانگیر شدند، به همین دلیل مرد میانسال را به عنوان مظنون به قتل پسرش بازداشت و به اداره پلیس منتقل کردند.
متهم در بازجوییها با اظهار نگرانیهای دروغین قصد داشت مأموران را فریب دهد، اما در نهایت صبح دیروز چهارشنبه ۱۸ مردادماه در دادسرای امور جنایی تهران مقابل قاضی محمدجواد شفیعی، بازپرس شعبه پنجم با اظهار پشیمانی به قتل پسرش اعتراف کرد.
متهم در ادامه برای تحقیقات بیشتر در اختیار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی قرار گرفت. مأموران در ادامه تحقیقات موفق شدند دو پای مقتول را هم در شهرهای اطراف تهران کشف کنند. تلاش برای کشف بقایای جسد مثله شده مقتول ادامه دارد.
تحصیلکرده استرالیا
متهم مرد ۷۱ سالهای است که به جرم قتل پسرش به دادسرای امور جنایی تهران منتقل شده است. روی صندلی نشسته است و مقابل قاضی اظهار پشیمانی میکند و میگوید یک لحظه عصبانیت و کنترل نکردن خشمش باعث شده پسرش را که چند سال قبل برای تحصیل به کشور استرالیا فرستاده بود به قتل برساند.
جهانگیر چرا پسرت را به قتل رساندی؟
من قصد قتل نداشتم. او همه زندگی و امیدم بود و آنقدر دوستش داشتم که در دوران جوانی برای تحصیل به کشور استرالیا فرستادمش. در آنجا مدرک مهندسی گرفت، فکر میکردم آینده خوبی داشته باشد و بعدها کمکحال من شود. یک لحظه عصبانیت باعث شد دست به کاری بزنم که هرگز فکرش را هم نمیکردم. کاش میتوانستم خشمم را کنترل کنم تا الان کنار پسرم باشم، نه به عنوان قاتل پسرم دستبند به دستانم باشد.
چرا عصبانی شدی؟
واقعیتش او مشکل روحی و روانی داشت و خیلی زود عصبانی میشد و همیشه هم پرخاشگری میکرد. آن روز رفتار و پرخاشگری او باعث شد من عصبانی شوم و تصمیم اشتباهی بگیرم.
بعد از تحصیل در استرالیا مشکل روحی و روانی پیدا کرد؟
کامران از اول پسر گوشهگیری بود و خیلی با کسی ارتباط نمیگرفت. وقتی مدرکش را در استرالیا گرفت به ایران برگشت، آن زمان متوجه شدم مشکل روحی و روانی پیدا کرده است. مدتی هم تحت درمان بود تا اینکه دوباره به استرالیا رفت، اما یک سال قبل به ایران بازگشت، چون تمامی داراییاش را دوستانش بالا کشیده بودند. پس از آن مشکلات روحی و روانیاش بیشتر شد.
چه شد که روز حادثه او را به قتل رساندی؟
من تصمیم گرفتم برای درمان پسرم را در بیمارستان روانی بستری کنم. صبح روز حادثه وقتی به اتاقش رفتم، دیدم بیدار است. به او گفتم حاضر شود تا به بیمارستان روانی در نزدیکی محل زندگیمان برویمتا پزشک او را معاینه کند. به او گفتم باید بستری شود که عصبانی شد و شروع به پرخاشگری کرد و گفت خودت بیمار روانی هستی و باید بستری شوی. یک لحظه دستش را به گردنم انداخت و مرا هل داد که عصبانی شدم و پتکی که در خانه داشتم، برداشتم و با آن ضربهای به سرش زدم. آن لحظه عصبانی بودم و نفهمیدم، اما لحظاتی بعد متوجه شدم که پسرم فوت کرده است.
بعد از آن چه کار کردی؟
حدود چهار ساعت بالای سر پسرم گریه کردم، بعد هم تصمیم بدتری گرفتم و جسد را قطعهقطعه کردم.
چرا؟
مانده بودم با جسد چه کار کنم؛ میخواستم همسرم و دخترم متوجه نشوند، به خاطر حمل آن جسد را مثله کردم.
کجا رها کردی؟
تصمیم گرفتم در سطل زبالههای شهرهای اطراف تهران مانند ملارد، شهریار و شهر قدس رها کنم تا ردی از خودم به جای نگذارم.