کالدر والتون Calder Walton، فارین افرز، ۱۹ جولای ۲۰۲۳
جنگ سرد هرگز به پایان نرسید. دستکم، این دیدگاه رئیسجمهور روسیه، ولادیمیر پوتین است. روشنترین نشانه اینکه کرملین نبرد تایتانیک خود را حتی پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی ادامه داده که در فعالیت سرویسهای امنیتی و اطلاعاتی روسیه مشهود است. این سازمانها در عملیاتشان و با قدرت گستردهای که در جامعه روسیه دارند، از جایی که فعالیت اطلاعاتی شوروی متوقف شد، ادامه دادهاند. از سال۱۹۹۱ به بعد، این نهادها در خدمت راهبردی انتقامجویانه برای اعاده عظمت دولت روسیه و سرنگونی نظام بینالمللی پس از جنگ سرد قرار گرفتهاند. جنگ پوتین در اوکراین نتیجه خونین این راهبرد است. چین نیز به دنبال وارونه کردن پیامدهای جنگ سرد است. رهبران پکن و مسکو در چارچوب همپیمانی «نامحدود» خود که درست در آستانه تجاوز روسیه به اوکراین اعلام شد، تلاش میکنند نظام بینالمللی را دگرش دهند و برای رسیدن به این هدف، به شدت از نهادهای اطلاعاتیشان استفاده میکنند. سازمانهای جاسوسی میتوانند کارهایی انجام دهند که سایر نهادهای دولتی نمیتوانند؛ اجرای سیاست خارجی اعلام نشده. هر دو سازمان اطلاعاتی روسیه و چین برای پیشبرد اهداف تجدیدنظرطلبانهشان به این روش عمل کردهاند و از گرفتاری امریکا در دوران تمرکزش بر «جنگ علیه تروریسم» برای آسیب زدن به امنیت ملی ایالاتمتحده، تضعیف دموکراسیهای غربی و دزدیدن هر چه بیشتر اسرار علمی و فنی بهره بردهاند.
سرویسهای اطلاعاتی روسیه خود را وارث مستقیم KGB میدانند. اگرچه KGB در سال۱۹۹۱ منحل شد، اما بسیاری از افسران سابق آن و تمامی سازوکارها، پروندهها و حتی عواملش در غرب به سرویس امنیتی جدید روسیه که اکنون به نام افاسبی (FSB) شناخته میشود و سازمان اطلاعات خارجی، اسویآر (SVR) منتقل شدند. سالها پس از پایان جنگ سرد، اطلاعات روسیه از عوامل پیشین شوروی در غرب، از جمله آلدریچ ایمز، مسئول ضدجاسوسی سازمان اطلاعات مرکزی امریکا (CIA) و رابرت هانسن، عامل پلیس فدرال امریکا (FBI) استفاده کرد. از نظر روسیه امور به همان روال همیشگی ادامه داشت. یوگنی پریماکوف، اولین مدیر SVR یکی از اعضای سابق KGB بود و سنتهای این نهاد اطلاعاتی شوروی از جمله اجبار و باجخواهی از افراد به وسیله اطلاعات را ادامه داد؛ روشهایی که خود او در جوانی قربانی آن شده بود.
تجربیات خود پوتین در مدیریت اطلاعات خارجی KGB تأثیر ژرفی بر شکلگیری حیات سیاسی آینده او گذاشت. هنگامی که او در درسدن در آلمان شرقی یعنی یک ایستگاه فرعی KGB مستقر بود، اصلیترین اتفاقات در برلین شرقی رخ میداد. پوتین شخصاً فروپاشی امپراتوری شوروی را مستقیماً تجربه کرد. همانطور که بعدها اعلام کرد، این از نظر او بزرگترین فاجعه قرن بیستم بود، حتی امروز هم پوتین همانند یک مأمور مسلح FSB قدم میزند: دست چپش در حال حرکت است، اما دست راستش به صورت ساکت کنار یک اسلحه نامرئی قرار دارد تا همه بدانند او آموزشدیده است.
همانند بسیاری از روسها، پوتین نیز با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی از چیزی شبیه سندرم توهم رنج میبرد، به همین دلیل در دهه۱۹۹۰، چندان طولی نکشید تا به این باور برسد که ناتو ذاتاً دشمن مسکو است. اطلاعات شوروی سابق، ایالاتمتحده را «دشمن اصلی» میدانست و آن که زمانی دشمن اصلی بوده، همیشه دشمن اصلی خواهد ماند. در دهه۱۹۹۰، سازمانهای اطلاعاتی روسیه نسبت به ایالاتمتحده بیش از KGB در دوران پایانی حیات شوروی، پرخاشگر و تهاجمی بودند. هیچ چیزی به اندازه «تحقیر» مقوم پرخاشگری نیست.
ماه عسل کوتاه بعد ۱۱ سپتامبر
تا پایان دهه۱۹۹۰، سازمان اطلاعات خارجی روسیه (SVR) از اینترنت برای انتشار اطلاعات نادرست برای آسیبزدن به اعتبار ایالاتمتحده استفاده میکرد. افسران SVR که در ایالاتمتحده ساکن بودند، رسانههای امریکا و تابلوهای پیامرسانی را با موضوعاتی که از دستورالعملهای تبلیغاتی به جامانده از KGB بمباران میکردند، از جمله مطالب مربوط به برنامه نژادپرستانه مخفی دولت امریکا و توسعه غیرقانونی سلاحهای بیولوژیکی. حدود سال۱۹۹۶، هکرهای روس حمله گستردهای به پایگاههای دادهای حساس دولت امریکا از جمله پایگاههای دادههای ناسا و پنتاگون صورت دادند، البته سازمان اطلاعات مرکزی امریکا هم در طول این دوران بیکار ننشسته بود. در شرایطی که اقتصاد روسیه در اواخر دهه۱۹۹۰ در حال سقوط بود، CIA توانست شماری از جاسوسان ارزشمند روسی را جذب کند؛ کسانی که به خاطر پول، به سازمان خودشان خیانت کردند و عملیات اطلاعاتی مسکو در برابر غرب را بیاثر ساختند، اما سپس حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر رخ داد. ابتدا به نظر میآمد جنگ علیه تروریسم میتواند فرصتی برای بازنشانی باشد؛ موقعیتی برای همکاری بیشتر اطلاعاتی امریکا و روسیه. جرج دبلیو بوش پس از اولین دیدار با پوتین در سال۲۰۰۱ گفت که «توانستم درکی از روح او به دست آورم» و افزود که او قابل اعتماد است. در ابتدا، سرویسهای اطلاعاتی روسیه با ایالاتمتحده در زمینه مبارزه با تروریسم همکاری کردند، اما به گفته مقامهای CIA، ماه عسل ایالاتمتحده با روسیه پس از ۱۱ سپتامبر کوتاه بود و سپس دوران تهاجم اطلاعاتی پنهان روسیه آغاز شد. در این دوره، نگاه واشنگتن به سمت دیگری بود. در طول جنگ علیه تروریسم، دولت امریکا منابع عظیمی را به مبارزه با تروریسم اختصاص داد آن هم به بهای غفلت از تلاش برای برخورد با تهدیدهای ناشی از قدرتهایی همچون روسیه و چین که دوباره سربرمیآوردند.
بسیاری از متحدان امریکا، از جمله انگلستان نیز چنین عملکردی داشتند. طبق گزارش کمیته اطلاعات و امنیت پارلمان بریتانیا در سال۲۰۲۰، سازمان امنیت داخلی بریتانیا، (MI۱۵)، ۹۲درصد از فعالیتهایش را در سال۲۰۰۶ به مبارزه با تروریسم اختصاص داد. در همین سال بود که یک مأمور سابق FSB به نام الکساندر لیتویننکو در لندن به وسیله پلوتونیوم پرتودهنده ترور شد. بعدها تحقیقات عمومی بریتانیا مشخص کرد احتمالاً خود پوتین و نیکولای پاتروشف، رئیسجدید FSB و دیگر افسران سابق KGB که اکنون در شورای امنیت ملی پوتین حضور دارند، به این قتل رضایت دادهاند. هیچ اطلاعات آشکاری در این باره وجود ندارد که سازمانهای اطلاعاتی امریکا، چگونه توجه و منابع خود را بین مبارزه با تروریسم و دیگر اولویتهای پس از ۱۱ سپتامبر تقسیم کردند، اما افسران اطلاعاتی امریکا که من با آنها مصاحبه کردم، گفتند که مبارزه با تروریسم تمرکز اصلی جامعه اطلاعاتی امریکا بود. تا سال۲۰۱۷، مبارزه با تروریسم همچنان بالاترین ردیف بودجه برای دفتر رئیس اطلاعات ملی امریکا بود. نبوغ پوتین در این بود که توانست در دوران پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به دور از چشم قدرتهای غربی، همزمان با همکاری در مبارزه با تروریسم، سازمانهای اطلاعاتیاش را برای تثبیت حاکمیت خودکامه خود و تبدیل دوباره روسیه به یک قدرت بزرگ دیگر به کار گیرد. او در داخل روسیه، منتقدانش را ساکت و رسانههای آزاد را خفه کرد و رقبای خود را از بین برد، آن هم با سرمشق از گزاره استالینی «هیچ کس که نباشد، هیچ مشکلی هم نیست.» در همسایگی نزدیک و دور روسیه، پوتین تلاش کرد گسترش ناتو را متوقف کند و آنچه را خرابکاری امریکا در اروپای شرقی میدید، محدود سازد. این بود که در سال۲۰۰۸ به گرجستان، در سال۲۰۱۴ به کریمه و در سال ۲۰۲۲ به بقیه اوکراین حمله کرد. گسترش ناتو، ترسهای پوتین از خرابکاری غرب را تغذیه کرد، اما خیالپردازی است اگر گمان کنیم در صورت عدمگسترش ناتو، روسیه در صحنه سیاست جهانی همچون یک بازیگر صلحجو و مسئول عمل میکرد. پوتین روسیه را به عنوان یک رژیم مافیایی نظامی اداره کرده است. از زمان قبضه قدرت در سه دهه پیش، پوتین سازمانهای امنیتی و اطلاعاتی روسیه را به یک دولت در دولت تبدیل کرده است. او به یک باند «چکیست سیلوویکی» یا «زور مردان» اتکا دارد که همگی زمینههای اطلاعاتی و نظامی دارند و در حکومت پلیسی او نقش زیادی دارند. بر اساس گزارشهای اطلاعاتی سیا، در سال۲۰۲۰ اکثریت قاطع تکنوکراتهای کرملین که اقتصاد روسیه را اداره میکنند، چنین زمینههایی داشتند.
کپی برابر با اصل شوروی
چندان جای شگفتی نیست که راهبرد و تاکتیکهای روسیه کاملاً از دفترچه راهنمای شوروی اقتباس شدهاند، هرچند بازنگاری شدهاند تا با عصر سایبری همخوانی داشته باشند. رسانههای اجتماعی و ارتباط دیجیتال بسترهای تازهای برای اهداف قدیمی فراهم میکنند و امکاناتی را برای سرویسهای جاسوسی روسیه فراهم میسازند که KGB نمیتوانست در خواب هم ببیند. پوتین از یک سلسله اقدامات پنهانی برای خرابکاری علیه رقبای خود در غرب استفاده کرده است. او در انتخابات دموکراتیک غربی به ویژه در انتخابات ریاستجمهوری امریکا در سال۲۰۱۶ دخالت کرد و با این کار هم یک سنت برجای مانده از دوران اتحاد شوروی را تداوم بخشیده است که پیشینه آن دستکم به سال۱۹۴۸ بازمیگردد، هر چند پوتین این ادعا را ترویج میکند که او یک جاسوس حرفهای است، اما او در واقع ناظر بر ناکامیهای پرشمار اطلاعاتی بوده است. بزرگترین شکست اطلاعاتی پوتین، پیش از تصمیم به حمله به اوکراین در فوریه۲۰۲۲ بود. سازمانهای اطلاعاتی ایالاتمتحده و بریتانیا توانستند به خوبی پازلهای برنامه جنگی پوتین را کنار هم قرار دهند و برای افکار عمومی جهان فاش سازند و به این ترتیب امکان بهانهتراشی برای این حمله را از او بگیرند.
اگر امکان دستیابی به اطلاعاتی فراهم شود که پوتین در آستانه جنگ اوکراین دریافت کرده بود، احتمالاً تعجب نخواهیم کرد که این اطلاعات، برآورد افراطی او از توانایی نیروهای نظامی روسیه بوده و نه عکس آن.
سرقتهای سایبری چین
همانند روسیه، چین نیز از فرصت جنگ ضدتروریستی امریکا برای پیشبرد منافع خود بهره برد. به گفته افسران سیا که تخصص عمیقی درباره شرایط اطلاعاتی چین دارند، سازمان اصلی اطلاعات غیرنظامی چین، یعنی وزارت امنیت کشور، در سال۲۰۰۵ جنگ اطلاعاتی علیه امریکا را اعلام کرد. از آن زمان به بعد در حالی که واشنگتن درگیر جنگ تروریسم بود، وزارت امنیت دولت بهترین منابع و افسران خود را به امریکا و شرکتهای امریکایی اعزام کرد تا شماری از اسرار علمی و فناوری امریکا را به منظور تقویت اقتصاد و قدرت نظامی چین به سرقت ببرد. مباحث داخلی وزارت اطلاعات دولت در آن زمان، نشان از خشنودی چینیها از گیر افتادن ایالاتمتحده در خاورمیانه و بی توجهی واشنگتن به موفقیتهای پنهان چین دارد.
رویکرد تهاجمی وزارت امنیت دولت چین به ایالاتمتحده به زودی ثمر داد. طبق گزارش تحقیقی که نیویورک تایمز منتشر کرد، در سال۲۰۱۰، سازمان جاسوسی چین یک شبکه عظیم سیا را در چین منهدم کرد که در جریان آن بیش از ۱۲ منبع اطلاعاتی امریکا به قتل رسیده یا زندانی شدند. هنوز روشن نیست چگونه سرویسهای اطلاعاتی چین، شبکه سیا را شناسایی کردند، اما خسارت ناشی از آن قابل انکار نبود. تحت رهبری شی جین پینگ، دولت چین به بزرگترین سارق سایبری جهان تبدیل شده است. از زمان به قدرت رسیدن او، تهاجم اطلاعاتی چین علیه غرب و به ویژه ایالاتمتحده رشد جهندهای داشته است. مأموریت نهادهای اطلاعاتی چین، اجرای راهبرد بزرگ شی جین پینگ است: تبدیل چین به قدرت نظامی و اقتصادی شماره یک جهان و وارونه کردن سپهر کنونی فناوری تا جایی که کشورهای دیگر به تکنولوژی چینی و نه امریکایی وابسته شوند.
سرویسهای جاسوسی چینی از یک رویکرد «کلیت جامعه» برای جمعآوری اطلاعات استفاده میکند؛ آنها اطلاعات انسانی، سایبری و سیگنالها را ترکیب میکنند (از جمله با استفاده از بالنها و ظاهراً یک پایگاه شنود در کوبا) در حالی که از منابع عمومی موجود، از جمله رسانههای اجتماعی هم بهرهبرداری میکنند، بنابراین جاسوسی و خرید یکپارچه میشوند. نتیجه کار، یک مدل اقتصادی کاسبکارانه چینی است که در غرب هیچ معادلی ندارد. حزب کمونیست چین از برنامههای استخدام استعدادهای برتر و نیز برنامههای مبادلات فرهنگی به عنوان پوششی برای جاسوسی استفاده میکند. به گفته FBI، اطلاعات شخصی و تجاریای که چین در امریکا جمعآوری میکند، از مجموع اطلاعاتی که در تمامی دیگر کشورهای جهان به دست میآورد، بیشتر است. در سال۲۰۲۱، FBI اعلام کرد که هر ۱۲ساعت یک پرونده تازه تحقیق ضداطلاعاتی را در ارتباط با فعالیت اطلاعاتی چین در امریکا باز کرده است. همچنین در ژوئیه۲۰۲۳، کمیته اطلاعات و امنیت پارلمانی انگلستان گزارش داد که دولت چین به همه بخشهای اقتصاد بریتانیا نفوذ کرده است.
امروزه دولتهای غربی در جنگ سرد جدیدی با روسیه و چین درگیرند که دوباره سرشت جاسوسی را تغییر میدهد. این جنگ سرد جدید، تکرار جنگ سرد گذشته نیست، اما شباهتها و پیوستگیهایی دارد، از جمله ناقرینگی روشن در منازعه جنگ سرد اطلاعاتی شرق و غرب. برای نهادهای اطلاعاتی مخفی غربی بسیار دشوار بود که اطلاعات موثقی را از کشورهای پلیسی بسته و پشت پردههای آهنین جمعآوری کنند. امروزه حتی برای آنها بسیار دشوارتر است که در روسیه یا چین با آن سیستمهای نظارتی داخلی افسانهایشان به طور مؤثر عمل کنند.
شباهتهای موجود میان نزاع اطلاعاتی این ابرقدرت (چین) با ابرقدرت پیشین (شوروی)، نباید ما را از تفاوتهایشان غافل کند. وزن عظیم اقتصادی چین و درهمبافتگی آن با اقتصاد جهانی، آن را از اتحاد جماهیر شوروی متمایز میکند. همچنین سپهر اطلاعاتی امروز، به طور قطع حتی متفاوت از گذشته نزدیک است. به عنوان مثال، شرکتهای ماهوارهای تجاری امروز امکاناتی را ارائه میدهند که تا همین اواخر، در انحصار دولتها بودهاند. اطلاعات منبعباز و اطلاعات تجاری، امنیت ملی را تغییر میدهند. در جنگ سرد گذشته، تقریباً ۸۰درصد اطلاعات امریکا از منابع مخفی به دست میآمد و ۲۰درصد از منابع منبعباز. امروز گمان میرود این نسبتها برعکس شدهاند. آینده اطلاعات غربی، نه با دولتها بلکه با بخش خصوصی است. چالش دولتهای غربی، بهرهبرداری از ظرفیتهای ارائهدهندگان اطلاعات تجاری است. این شرایط، نیازمند مشارکتهای تازه در بخشهای عمومی- خصوصی است.
ترجمه: معاونت مطبوعاتی