کد خبر: 1170860
تاریخ انتشار: ۲۴ تير ۱۴۰۲ - ۰۲:۰۰
فاجعه استراتژیک جنگ ۲ تریلیون دلاری در تابستان ۲۰۰۳، حتی برای تندترین موافقان حمله امریکا به عراق هم روشن شد که این یورش دست‌کم آنطور که برنامه‌ریزی شده بود، پیش نمی‌رود.
ایسایا ویلسون*

در تابستان ۲۰۰۳، حتی برای تندترین موافقان حمله امریکا به عراق هم روشن شد که این یورش دست‌کم آنطور که برنامه‌ریزی شده بود، پیش نمی‌رود. پس از انحلال ارتش عراق در پایان ماه می‌آن سال، صد‌ها هزار مرد مسلح در سراسر عراق شروع به اعتراض کردند. پیکارجویان مرتباً به سربازان امریکا و متحدان‌شان حمله می‌کردند و ارتش امریکا را واداشتند تا در ماه ژوئن زنجیره عملیاتی را برای یافتن و کشتن گروه‌های مسلح انجام دهد. چند هفته که گذشت، این گروه‌ها حملاتی بزرگ‌تر و جسورانه‌تر را شروع کردند. در ماه اوت ۲۰۰۳، هتل کانال را بمب‌گذاری و نماینده ویژه سازمان ملل در عراق را کشتند و این البته آغاز ماجرا بود.
۲۰ سال بعد، روشن شده که در دوران پساجنگ سرد، هیچ نزاع مسلحانه‌ای برای ارتش امریکا به اندازه جنگ عراق پرپیامد نبوده است. ارتش امریکا حدود ۲ تریلیون دلار برای برکناری صدام حسین و مقابله با شورش‌های پس از آن هزینه کرد. امریکا بیش از ۴ هزار سرباز را از دست داد و بیش از ۲۰۰ میلیارد دلار برای مراقبت از کسانی که برای همیشه معلول شده‌اند، هزینه کرد. هنوز هم نیرو‌های امریکایی در عراق هستند و چنین هزینه‌هایی هم ادامه دارد. تقریباً ۴ میلیون امریکایی در جریان یورش به عراق جنگیدند؛ جوانانی که سال‌های تعیین‌کننده زندگی‌شان را در نبرد برای کنترل سرزمینی گذراندند که بیش از ۶ هزار مایل با کشوری که در آن بزرگ شده بودند، فاصله دارد. اکنون روشن شده که این جنگ یک فاجعه راهبردی بوده است. امریکا به رغم سرمایه‌گذاری در بغداد، دست آخر دولت شکننده‌ای را برساخت که پیوند‌های عمیقی با ایران، یکی از دشمنان اصلی واشنگتن دارد. یورش به عراق، به پیدایش گروه‌های تروریستی تازه، از جمله دولت اسلامی انجامید و دوران غلبه بدون، چون و چرای امریکا را هم پایان داد؛ نشانی از اینکه حتی نیرومندترین کشور جهان هم نمی‌تواند به آنچه می‌خواهد برسد.
ناکامی طرح‌های بلندپروازانه امریکا
این ناکامی‌های بنیان‌کن، مورد واکاوی بی‌پایان روزنامه‌نگاران، دانشگاهیان و سیاستمداران قرار گرفت، اما ۲۰ سال بعد، امریکایی که همچنان به ارزیابی این تهاجم سرگرم است، باید در این باره فکر کند که چگونه طرح‌های بلندپروازانه و گسترده‌اش ناکام می‌ماند یا کجای کار اطلاعاتی‌اش اشتباه بوده است. همچنین باید بررسی کند که چگونه ارتش امریکا- به رغم منابع بسیار و پیچیدگی عظیمش- نتوانست صلحی پایدار در عراق برقرار کند. از جهاتی، دشوار بتوان نیرو‌های مسلح امریکا را مقصر این شکست دانست. تبدیل عراق به یک دموکراسی آرام، همیشه کاری فوق‌العاده پیچیده بوده و برخلاف کاخ سفید و کنگره، این ارتش امریکا نبود که برای این جنگ تصمیم گرفت و اهداف جنگ را هم ارتش تعیین نکرده بود. نیرو‌های مسلح همان کاری را انجام دادند که از آن‌ها خواسته شده بود. ارتش امریکا برخلاف ارتش روسیه در اوکراین، اسرار کلیدی‌اش را فاش نکرد، با کمبود سلاح روبه‌رو نشد یا خطوط تدارکاتی‌اش کش و قوس نداشت. یک ماه بعد از آغاز یورش هم، بغداد را گرفت و دولت مستقر را برکنار کرد. اما ارتش هم همانند کل واشنگتن، برای آنچه پس از برکناری رژیم صدام رخ می‌داد، طرح و برنامه جدی‌ای نداشت. هیچ راهبرد خوبی برای تأمین پیروزی در یک کشور دموکراتیک و باثبات نداشت، چه رسد به کشوری که شکاف‌ها و اختلافات داخلی آن را در بر گرفته است.
مشق جنگ با دشمنی ناشناخته
ارتش امریکا باید تعریف روشنی از مشکلات درازمدت می‌داشت و برای آن‌ها طراحی می‌کرد. اگر ارتش امریکا همه این فاکتور‌ها را سنجیده بود، به رهبران سیاسی کشور می‌گفت که دستیابی به اهداف آنها، فراتر از ظرفیت نیرو‌های مسلح است و برای‌شان روشن می‌ساخت که ارتش به چه اهداف واقع‌بینانه‌ای می‌تواند دست یابد. این شد که به تعبیر ژنرال ویلیام والاس، دشمنی که امریکا با آن روبه‌رو بود، «آن دشمنی نبود که علیه او مشق جنگ کرده بودیم.» برای جلوگیری از تکرار این اشتباهات، نیرو‌های مسلح امریکا باید ارتباط بهتری با رهبران سیاسی در واشنگتن داشته باشند و تلاش کنند امریکا را از جنگ‌های اختیاری دور نگه دارند و اگر لازم شد به جنگی وارد شوند، درباره چندوچون آن کارزار، رهبران غیرنظامی را توجیه کنند. اکنون ارتش امریکا در سطح تاکتیکی، چیز‌های زیادی از دو دهه جنگ در عراق آموخته است. مفاهیم عملیاتی تازه‌ای را توسعه داده و دریافته است که چگونه از فناوری‌ها برای بهبود توانمندی‌های رزمی‌اش استفاده کند...، اما درس‌های زیادی هم هست که از جنگ عراق نیاموخت. برای مثال ناکامی تعیین‌کننده نیرو‌های مسلح در طراحی برنامه‌ای برای ثبات دادن درازمدت به عراق. شاید بزرگ‌ترین درس جنگ عراق، ساده تر‌ینش باشد: سراغ چنین جنگ‌ها‌یی نرو، با این‌حال برخلاف جنگ عراق که یک جنگ اختیاری بود، ممکن است واشنگتن در آینده با جنگ‌های اجباری هم روبه‌رو باشد. ریسک وقوع چنین جنگ‌هایی هم رو به افزایش است. در عراق، ارتش امریکا ناکام ماند چراکه نفهمید تمامی پیکره سیاست در اینجا، محلی است. واشنگتن و ائتلافش نخواستند با قبایل و شبکه‌های سیاسی متکی بر خویشاوندی و نیز محافل منطقه‌ای و بین‌المللی قبایل کار کنند.
*فارین افرز، چهارم جولای ۲۰۲۳
ترجمه: معاونت مطبوعاتی

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار