مردمسالاری در نظام اسلامی، مردمسالاری دینی است، یعنی به نظر اسلام متکی است، فقط یک قرارداد عرفی نیست. مراجعه به رأی و اراده و خواست مردم، در آنجا که این مراجعه لازم است، نظر اسلام است، لذا تعهد اسلامی به وجود میآورد. به گزارش «جوان» یکی از ارکان اصلی جمهوری اسلامی و نظام مردمسالاری دینی مشارکت مردم در عرصههای مختلف است. انتخابات و مراجعه به آرای عمومی مهمترین نماد مشارکت سیاسی مردم در جهان به شمار میرود. در نگاه امام راحل و رهبر حکیم انقلاب، نقش مردم یک نقش تزئینی نیست. یک نقش حقیقی و واقعی است. اینک و در سال۱۴۰۲ که دو انتخابات مهم پیش روی ملت بزرگ ایران قرار دارد، باب جدیدی از جهاد تبیین در عرصه انتخابات گشوده میشود. مبانی اصلی مشارکت و نقش مردم را در پاسخهایی باید یافت که از نگاه بلند امام جامعه اسلامی منتشر شده است.
مقاله زیر درصدد توجه به ۱۲نکته کلیدی است که شرح و بسط آن و تبیین عالمانه و هنرمندانه آن میتواند پاسخگوی بسیاری از پرسشها و شبههها باشد.
دو پرسش اصلی و مبنایی در مراجعه به رأی مردم:
۱- منشأ، خاستگاه و مبنای پذیرفتن خواست و رضایت عامه مردم در نظام مردمسالاری اسلامی چیست؟
۲- چرا در این نظام، به سازوکارهای ناظر بر آرای عمومی مانند انتخابات توجه میشود؟ آیا این توجه، منبعث از پذیرفتن- به اصطلاح- یک «بد ضروری» و «پذیرش یک اجبار سلبی» است یا بر اساس نوعی «نگاه ایجابی» به رأی مردم است؟
پرسش اول- خاستگاه و مبنای پذیرفتن خواست و رضایت عامه مردم چیست؟
در پاسخ به پرسش نخست، باید در نظر داشت که در منطق و اندیشه امام خامنهای «بدون آرای مردم، بدون حضور مردم و بدون تحقق خواست مردم، خیمه نظام اسلامی، سرپا نمیشود و نمیماند.» (۱۴/۰۳/۱۳۷۸)، اما این سخن، مستلزم توجه به نکاتی دقیق و مهم است.
۱- نخستین نکته این است که از دیدگاه اسلام حق حاکمیت از آن خداوند است و مشروعیت نظام حکومت ولایی نیز ناشی از اراده الله است: «مشروعیت این نظام به تفکر اسلامی و به استواری بر پایه اسلام است». (۷/۳/۱۳۸۲) بنابراین در اسلام دوگانهای به نام اراده الله و اراده مردم در عرض یکدیگر نیستند، بلکه مشروعیت همه چیز، از جمله اراده مردم در طول اراده الله است: «مردمگرایی در اسلام ریشه اسلامی دارد [..]پایه و اساس حق مردم در این انتخاب خود اسلام است.» (۱۴/۳/۱۳۸۰)
۲- در اندیشه سیاسی اسلام، «تشکیل حکومت اسلامی» همواره یک هدف مهم و کلیدی بوده است. «ائمه (ع) حداقل از دوران امام حسن مجتبی (ع) به بعد، یک حرکت زیرزمینی همهجانبه سیاسی و انقلابی را به قصد قبضه کردن حکومت شروع کرده بودند.» (۲۳/۰۱/۱۳۶۴)
۳- نکته دیگر این است که در اندیشه شیعه امامیه، «حکومت و حکمرانی» هم یک «حق» است و هم یک «تکلیف و وظیفه». در این اندیشه: «امیرالمؤمنین (ع) حکومت را یک حق میداند، همچنانی که یک وظیفه نیز میداند.» (۲۹/۰۲/۱۳۶۰)
۴- باید به سیره و مشی اهل بیت (ع) به خصوص در وجه مردمیبودن حکومت در زمان معصومین (ع) توجه داشت. «در دوران امیرالمؤمنین (ع) مردم در صحنه حکومت به معنای واقعی دخالت داشتند، نظر میدادند، رأی میدادند، تصمیم میگرفتند و حق مشورت- که قرآن پیغمبر (ص) را به آن امر کرده است- متعلق به مردم بود.» (۱۴/۵/۱۳۶۲)
۵- توجه به ماهیت رابطه میان مردم و حاکمان است. «مردمسالاری در نظام اسلامی، مردمسالاری دینی است، یعنی به نظر اسلام متکی است، فقط یک قرارداد عرفی نیست. مراجعه به رأی و اراده و خواست مردم، در آنجایی که این مراجعه لازم است، نظر اسلام است، لذا تعهد اسلامی به وجود میآورد. مثل کشورهای دموکراتیک غربی نیست که یک قرارداد عرفی باشد تا بتوانند به راحتی آن را نقض کنند. در نظام جمهوری اسلامی، مردمسالاری یک وظیفه دینی است.» (۱۴/۰۳/۱۳۸۱)
۶- در یک جمعبندی از آنچه بیان شد، این نکته قابل توجه است: «در اسلام به نظر مردم اعتبار داده شده، رأی مردم در انتخاب حاکم و در کاری که حاکم انجام میدهد، مورد قبول و پذیرش قرار گرفته، لذا شما میبینید که امیرالمؤمنین (ع) با اینکه خود را از لحاظ واقع منسوب پیغمبر و صاحب حق واقعی برای زمامداری میداند، آن وقتی که کار به رأی مردم و انتخاب مردم میکشد، روی نظر مردم و رأی مردم تکیه میکند، یعنی آن را معتبر میشمارد و بیعت در نظام اسلامی یک شرط برای حقانیت زمامداری زمامدار است. اگر یک زمامداری بود که مردم با او بیعت نکردند، یعنی آن را قبول نکردند، آن زمامدار خانهنشین خواهد شد.» (۲۲/۰۳/۱۳۶۶)
پاسخ به پرسش دوم- سازوکار تعیین سرنوشت جامعه مبتنی بر آرای مردم، چگونه باید باشد؟
پاسخگویی به پرسش دوم، مستلزم توجه به این نکته است که در مردمسالاری اسلامی، آنچنان که مورد نظر رهبر معظم انقلاب است، مردمسالاری «معنای واقعی دارد، تعارف نیست.» (۲۱/۰۷/۱۳۹۰) و مردم واجد نقشی اصیل هستند. این دیدگاه در تداوم و ادامه خط امام خمینی (ره) است: «امام به معنای واقعی کلمه معتقد به آرای مردم بود، یعنی آنچه را که مردم میخواهند و آرایشان بر آن متمرکز میشود.» (۱۴/۰۳/۱۳۷۸)
۷- در خصوص سازوکار تعیین سرنوشت جامعه بر اساس آرای مردم، این فراز از رهبر معظم انقلاب، بسیار قابل تأمل است: «تکیه نظام بر آرای مردم، یکی از میدانهایی است که مردم در آن نقش دارند. حضور مردم و اعتقاد به آنها باید در اینجا خود را نشان دهد. در قانون اساسی ما و در تعالیم و راهنماییهای امام، همیشه بر این نکته تأکید شده است که نظام بدون حمایت و رأی و خواست مردم، در حقیقت هیچ است. باید با اتکا بر رأی مردم، کسی بر سر کار بیاید. باید با اتکا بر اراده مردم، نظام حرکت کند. انتخابات ریاست جمهوری، انتخابات خبرگان، انتخابات مجلس شورای اسلامی و انتخابات دیگر، مظاهر حضور رأی و اراده و خواست مردم است. این یکی از عرصههاست.» (۱۴/۰۳/۱۳۸۰)
۸- در برابر این تفسیر ناب انقلاب اسلامی از نقش مردم، نگرشهای دیگری نیز مطرح است که همواره بر «دوگانه تقابلی» میان جمهوریت و اسلامیت تأکید میکنند و با ایجاد یک فضای قطبی در انتخاب یکی از این دوگانه، دو گرایش به وجود آمدهاند. رهبر معظم انقلاب بر منطق هر دو گرایش تاخته و آن را نقد کردهاند؛ «از طرف کسانی سعی شده که بین جمهوریت نظام و اسلامیت، رقابتی به وجود بیاورند. یکجا بعضیها بگویند روی اسلامیت تکیه شد، جمهوریت تضعیف شد، یک عده هم بگویند روی جمهوریت تکیه شد، اسلامیت تضعیف شد. اینطوری نیست.» (۱۰/۰۵/۱۳۸۴)
ریشه این نقد و نگاه رهبر معظم انقلاب در نگرش پیوستهای است که به ماهیت جمهوری اسلامی دارند: «جمهوری اسلامی یک مرکب انضمامی نیست که ترکیبی باشد از چیزی به نام «جمهوری» و چیزی به نام «اسلامی» تا یکی بگوید که من طرفدار جمهوریتم بیشتر، یکی بگوید من طرفدار اسلامیتم بیشتر، این جوری نیست بلکه جمهوری اسلامی یک حقیقت است.» (۲۳/۱۲/۱۳۸۰)
۹- در نگرش رهبر معظم انقلاب، مردمسالاری دینی الگوی مطلوب در همه عرصههاست و «هر جایی که مسئولان کشور تواناییهای مردم را شناختند و به کار گرفتند، ما موفق شدیم. هر جایی که ناکامی هست، به خاطر این است که ما نتوانستیم حضور مردم را در آن عرصه تأمین کنیم.» (۲۰/۰۷/۱۳۹۰) بنابراین حضور و مشارکت مردم، چه در شأن تأسیسی حکومت دینی و چه در تداوم و بقای آن، برخاسته از آن نگرشی نیست که مشارکت مردم را همواره امری توأم با خطا بداند، بلکه در این نگرش «حضور مردم، عامل اصلی موفقیتها» است.
۱۰- افزون بر این، باید در نظر داشت که در این نظرگاه، حاکمیت و مسئولان و کارگزاران نظام اسلامی، نه تنها نباید سازوکار مردمی تعیین سرنوشت جامعه را محدود کنند، بلکه باید همواره بر روند توسعه تکاملی و تعمیق آن در «همه بخشهای نظام اسلامی» اهتمام ورزند: «در همه مسائل گوناگون کشور، مسئولان باید بتوانند با مهارت، با دقت و ابتکار راههایی را برای حضور مردم پیدا کنند.» (۲۰/۰۷/۱۳۹۰)
۱۱- نقش و جایگاه آرای مردم و رضایت جامعه از حکومت مردمسالاری، از جنبه دیگری نیز مهم و قابل اعتناست و آن «حفظ اصل نظام اسلامی» است. در سخن رهبر معظم انقلاب: «[..]عامل دیگری که نگذاشت دشمن موفق شود، زیربنای محکم و متین نظام
اسلامی- یعنی قانون اساسی- بود. در قانون اساسی ترتیبی داده شده است که حضور و اراده و رأی و خواست مردم را با جهتگیری اسلامی، در همه ارکان نظام، ظهور و بروز میدهد. این نظام مستحکم، انتخاب مردمی، مجلس مردمی و دولت مردمی که بر پایه اسلام بود، مانع نفوذ دشمن شد.» (۱۹/۱۰/۱۳۸۰)
۱۲- افزون بر رهیافتهای ناظر بر درون نظام و جامعه اسلامی، الگوی نظام مردمسالاری اسلامی، یک «الگوی جهانی» است که میتواند در کشورهای گوناگون به اقتضای شرایط آن جامعه و با کاربست شیوههایی حکیمانه تحقق یابد، از همین رو رهبر معظم انقلاب در پی انقلابهای بیداری اسلامی آن را به مثابه یک «الگوی مطلوب» به «ملتهای انقلابکرده» پیشنهاد دادهاند. (۲۶/۰۶/۱۳۹۰) رهبر معظم انقلاب، چنین استدلال کردهاند که این مهم، بر نقش پیشبرنده مردم در جامعه و تاریخ استوار است: «کار دست مردم که افتاد، مردم کار را خوب پیش میبرند. این مخصوص ما هم نیست، این را هم عرض بکنم که این مخصوص ما ایرانیها نیست. در هر نقطهای اگر کار دست مردم قرار گرفت و مردم دارای هدف بودند- [نه]آدمهای بیهدف، آدمهای سرگردان در امور زندگی، گرفتار امور روزمره شخصی، آنها نه- هرجور کاری، سختترین کارها، کارهای نظامی، کارهای امنیتی، دست مردم وقتی افتاد، صحنه وقتی در اختیار مردم قرار گرفت، پیش خواهد رفت.» (۲۹/۱۱/۱۳۹۳)