علیرضا کمیلی طی یادداشتی در کانال تلگرامی خود نوشت: اگر کسی تجربه تلخ حضور در جلساتی که نمایندگان ادارات و نهادهای مختلف جمع میشوند را داشته باشد و اندکی هم با آنها کار کرده باشد به یک مسئله فوراً پی میبرد: همه میخواهند همه کار بکنند و میکنند! چندی قبل در یک جلسه مشورتی بودم که دیدم حتی مشاوران روتین این نهادها نیز از هر دری پیشنهاد میدهند و تشتت را در ذهن مدیران زیاد میکنند و تقریباً کسی در چارچوبی که آن نهاد باید عمل کند سخن نمیگوید! با این وضع، عملاً تقسیم کار تقریباً امری بیوجه است. این مسئله چه دلیلی دارد؟ آیا موقع نوشتن اساسنامهها بهاندازه کافی در تحدید آنها دقت نشده است؟ آیا ذهن مدیران ما کلنگر و جامع گراست و به خاطر این آفت است که همه میخواهند به همه ابعاد یک مسئله بپردازند نه یک بعد آن؟ آیا مسئله اجرایی است و افراد میدانند که اگر آنها انجام ندهند دیگران هم انجام نخواهند داد و نگران ماندن کار هستند؟ آیا مسئله ساختار گزارش محوری است که همه را وادار به انجام اقداماتی میکند که به برای بالادستها جذاب باشد و نوعی روزمرگی حاکم است؟! ماجرا چیست به نظر شما؟ حالا ریشه معضل هر چه که باشد چطور توان ورود به همه کار را دارند؟ چون بودجه خودشان را دارند؟ چون نظارت دقیقی در کار نیست و همه چیز قابل تأویل است؟! این همه ستاد و شورا که ذاتاً برای جلوگیری از موازی کاریها و تداخلها شکلگرفته آیا توان حل این مشکل را داشته است؟! آیا با سامانههای اشتراک اقدامات رایج میتوان جلوی این مسئله را تا حدی گرفت؟ آیا راهحل تجمیع نهادی است؟ این امر یکی از آفتهای رایج و مهم ساختار اداری اجرایی کشور ماست که ریشههای متعددی دارد و اگر کسی دنبال تحول باشد باید حتماً نسبت به این امر تحلیل و برنامه جدی داشته باشد.