رهبر معظم انقلاب اسلامی در سالگرد ارتحال حضرت امام (ره) نرمافزار حرکت آن شخصیت بزرگ و سرآمد همهجانبه تاریخ ایران را «ایمان و امید» معرفی کردند و با اشاره به تلاش دشمن برای تضعیف ایمان مردم و خاموش کردن شعلههای امید در دل جوانان فرمودند: «باید همه ما تلاش کنیم تا در این کشور ایمان و امید زنده بماند.»
با روشنشدن ضرورت مقابله با یأس و نومیدی پرسشگری در خصوص چگونگی امیدوارسازی و راهکارهای عملی آن امری اجتنابناپذیر است. ضمن آنکه شناخت نومیدی در سطح فردی و رابطه آن با سطوح اجتماعی نیز لازم به نظر میرسد. چراکه نومیدی مقولهای روانشناختی و فردی است که در تعریف آن به حالتی گفته میشود که «فرد انگیزه خود را برای پیشرفت، حل مسئله، روابط اجتماعی، موفقیت، تحول، یادگیری، دستیابی به اهداف زندگی و به طور کلی جنبههای مثبت از دست میدهد.» از این رو، روانشناسان معتقدند وقتی یک نفر احساس کند که نمیتواند به وضعیت مطلوبش در آینده دست پیدا کند به نومیدی رسیده است، لذا نومیدی بیش از آنکه به واقعیات عینی مرتبط باشد امری ذهنی و انتزاعی است که درمان و معالجه آن ضروری است. اما آنچه این ضرورت را دوچندان میسازد، توجه به چند مسئله مهم است:
الف) توجه به رابطه و تأثیر نومیدی فردی بر اشکال اجتماعی آن است. چراکه به گفته افلاطون جامعه همان فرد است که با قلم درشت نوشته شده است، لذا در تعاریفی که از نومیدی اجتماعی ارائه شده است وجوه تشابه زیادی با تعاریف نومیدی فردی دارد. چنانکه گفته میشود: ناامیدی اجتماعی زمانی شکل میگیرد که جامعه احساس بیهویتی کند و امیدی برای رسیدن به وضع مطلوبش را ندارد. بدیهی است چنین جامعهای انگیزه کافی و لازم برای توسعه، تعامل جهانی، میدانداری، سبقتگرفتن، تحول و تغییر را ندارد.
ب) توجه به رابطه ایمان و اعتقادات مذهبی افراد با امیدشان به زندگی و آینده است. چنانکه از دیدگاه مذهبی و دینی زمانی در یک شخص نومیدی رخ میدهد که نسبت به ارزشمندی خود احساس تردید پیدا کند. همان گونه که باورهای قلبی و توکل به خدا بر افزایش امید تأثیر میگذارد، تحقق امیدها نیز بر ایمان فردی میافزاید.
ج) توجه به نقش دشمن در نومیدسازی فردی و جمعی جامعه اسلامی که سبب میشود تا نومیدی از سیر فرایند طبیعی آن که ممکن است طولانی هم باشد به پروژهای پرشدت و کوتاه مدت تبدیل شود. از این رو، در حال حاضر روند نومیدسازی مردم و جوانان کشورمان به برنامهای از سوی دشمن تبدیل شده است که برای تحقق آن تلاش میکند تا با بزرگنمایی مشکلات مانع دیده شدن پدیدههای امیدآفرین گردد. در حالی که پدیدههای امیدآفرین بسیار بیشتر از مشکلات هستند. نمونههایی از پدیدههای امیدآفرین که مورد اشاره مقام معظم رهبری قرار گرفت عبارتاند از: ۱. پیشرفتهای کشور در عرصه علم، در عرصه فناوری؛ ۲. موفقیت کشور در توسعه زیرساختهای صنعتی و کشاورزی و ایجاد ساختارهای بسیار مهم حمل و نقل؛ ۳. پیشرفتهای کشور در تربیت نیروی انسانی؛ ۴. موفقیت دولت در کشاندن فعالیتهای عمرانی به نقاط دوردست و محروم کشور؛ ۵. توفیقات دولت در سیاست بینالمللی؛ ۶. موفقیت نظام در اعتلا و عزت ملی؛ ۷. توفیق نظام در اقتدار نظامی و دفاعی کشور؛ ۸. هزاران هسته مقاومت که در مساجد و هیئتها داریم؛ ۹. دانشجوی انقلابی که در فلان دانشگاه فحش ناموسی میشنود، از میدان خارج نمیشود؛ ۱۰. طلبه بسیجی که زیر شکنجه به شهادت میرسد، حاضر نیست حرفی را که دشمن میخواهد بر زبان جاری کند؛ ۱۱. مجاهدان فداکار، مدافعان حرم، فعالان سختکوش جهاد تبیین؛ ۱۲. گروههای کمک مؤمنانه؛ ۱۳. اردوهای جهادی و ۱۴. امثال مصطفیهای صدرزاده که در تمام کشور هزاران نمونه از اینها را داریم.
معظمله با اشاره به نمونههایی از پدیدههای امیدزا تأکید فرمودند: «اینها همه امیدبخش است. ما همه وظیفه داریم؛ نخبگان وظیفه دارند؛ هستههای انقلابی وظیفه دارند؛ فعالان دانشگاهی، فعالان حوزوی، صاحبان جایگاههای اجتماعی بهویژه کسانی که حرف آنها به گوش مردم میرسد، مردم حرف آنها را میشنوند، اینها وظیفه دارند؛ وظیفه این است که ایمانها را تقویت کنند، امیدها را تقویت کنند، شبههها را برطرف کنند، شیوههای دشمن در شبههآفرینی و یأسآفرینی را خنثی کنند.»
ماستارت این قضیه را باید خود رهبری روشن کند رهبری باید با تجدیدنظر در سیاست خارجی و داخلی و بیان آن از زبان خودشان اولین جرقه های امید را بزنند