«مدارس دولتی را تبدیل به ناچاری نکنید.» این به نظرم از کلیدیترین بخشهای بیانات رهبر انقلاب در دیدار معلمان بود. عین عبارت این است: «وقتی به مدرسه دولتی کماعتنایی کنیم، معنایش این است که اگر کسی بنیه مالیاش آنقدر نبود که بتواند در مدرسهای که شهریه میگیرد ثبتنام کند، ناچار است که تن به ضعف بدهد، یعنی کسی که بنیه مالی ندارد، بنیه علمی هم نداشته باشد. این بیعدالتی محض است و به هیچ وجه قابل قبول نیست.»
تک تک این گزارهها علاوه بر اینکه تحلیلهای واقعبینانهای از شرایط حال حاضر ماست استناد به واپسین خبرهای روز جامعه آموزشی ما هم دارد. از جمله آمارهای تکاندهنده قبولشدگان ممتاز آزمون سراسری سال گذشته که قاطبه راهیافتگان به دانشگاهها از مدارس غیردولتی بودند و این تأیید همان هشدار رهبری است. در واقع مدارس دولتی در محل بیاعتنایی مدیران، آرام آرام نه به «مدارس» که به «حاشیه مدارس»، نه به «دانش» که به «حومه دانش» رانده شدهاند و به تعبیر روانشناسان، نوعی درماندگی خودآموخته در مدارس دولتی ما شکل گرفته که در جریان آن حلقههای این چرخه ـ دانش آموزان، والدین و حتی در مواردی کادر آموزشی ـ به این استیصال و بیانگیزگی گردن نهادهاند که آنها نه در متن که در حاشیه آموزش قرار گرفتهاند، نه چاره که ناچاری و نه سرمایه که هزینهاند و فقط به خاطر اینکه در اصلی از اصول قانون اساسی بر آموزشوپرورش رایگان تأکید شده، به شکل کجدار و مریز تحمل میشوند. همچنان که رهبری در بخشی از سخنان خود وجدان و درجه آگاهی مدیران و مسئولان جامعه را نشانه گرفتند، سؤالی که امروز نمیشود از آن طفره رفت و بهنوعی یقه همه ما را میگیرد این است: آیا ما به نشاط، انگیزه، عزت نفس، خلاقیت، وطندوستی و شجاعت حل مسئله در نسل کودک، نوجوان و جوان خود نیاز داریم یا نه؟ اگر ما به شکوفایی این نسل و به تبع آن جامعه میاندیشیم نمیتوانیم از مواجهه با این سؤال طفره برویم یا پاسخهای شعاری به آن بدهیم.
از طرفی اگر پاسخ به چنین سؤالی مثبت است در آن صورت حتماً و باید نسبت به اتمسفر ادراکی که نوجوانهای ما در آن نفس میکشند حساس باشیم. اگر این هشیاری پدید آید نمیتوان از سرمایهگذاری و اولویتدهی به کودکان و نوجوانهای خود طفره برویم و مدام آنها و آموزشوپرورش را به چشم مزاحم و هزینه ببینیم. فضای روانی و ذهنی که امروز نوجوانهای ما بهویژه در دهکهای پایین در آن نفس میکشند همان واقعیتی است که رهبری هم بر آن اذعان میکنند: «کسی که بنیه مالی ندارد، بنیه علمی هم نداشته باشد.» یا از چشم آن نوجوان: «ما، چون بنیه مالی نداریم قرار نیست بنیه علمی داشته باشیم.» این گزاره که بهمرور در جامعه ما نفوذ پیدا کرده علاوه بر اینکه هیچ نسبتی با شعارهای جمهوری اسلامی ندارد و یادآور همان استیصال فراگیر در نظامهای طبقاتی و طاغوتی است یک روند فرسایشی خطرناک در ذهن و روان کودکان، نوجوانها و والدین آنهاست و اتفاقاً بخشی از اعتراضات امروز جامعه ما بهویژه ناآرامیهای سال گذشته از این زاویه قابل درک است.
یک لحظه چشمهایتان را ببندید و خودتان را جای والدین کودک یا نوجوانی بگذارید که هر روز این حس آزاردهنده و مچالهکننده را با خود حمل میکنند که «فرزند خود را به مدرسه دولتی نمیفرستند» بلکه «بهناچار فرزند خود را به مدرسه دولتی میفرستند»، والدینی که در نشستهای خانوادگی و دوستانه سرشان را پایین میاندازند و با سرافکندگی مثل مجرمها اعتراف میکنند فرزند خود را به مدرسه دولتی میفرستند! و چرا ما به این نقطه رسیدهایم؟ پاسخ در فرازی از بیانات رهبری وجود دارد: «به نظر بنده بعضی هنوز قادر نیستند نقش آموزشوپرورش را در پیشرفت همهجانبه کشور درک کنند. یک خطای راهبردی در بین برخی از مسئولین در گذشته وجود داشته که خسارتهایی هم وارد آورده و آن کوچکانگاری این دستگاه حیاتی است.»