کد خبر: 1149931
تاریخ انتشار: ۲۰ فروردين ۱۴۰۲ - ۰۳:۲۰
محمد مهر

به نظر می‌رسد ما آن قدر که به روشنگری علاقه داریم به روشن شدن علاقه‌ای نشان نمی‌دهیم، در حالی که اتفاقاً روشن شدن، مقدمه روشنگری است، اما به خاطر اینکه روشن شدن یک سرمایه‌گذاری شخصی است و زحمت و هزینه دارد، ما معمولاً بیشتر به دنبال این هستیم که از روشنگری آغاز کنیم، در حالی که روشن شدن، فتیله و روغن روشنگری است. ما بدون سرمایه‌گذاری روی خود نمی‌توانیم روی دیگران سرمایه‌گذاری کنیم.
من وقتی می‌توانم روی خصوصیات شخصیتی فرزندم سرمایه‌گذاری کنم که پیش‌تر آن سرمایه‌گذاری را روی خود انجام داده باشم، وگرنه پاسخ فرزند من این خواهد بود: هر زمان توانستی صبور باشی با من درباره صبر سخن بگو یا هر زمان که حوصله فراخی داشتی می‌توانی از بی‌حوصله بودن من ایراد بگیری یا وقتی خودت توانستی راهی برای درمان پرخاشگری‌ات پیدا کنی، می‌توانی مرا به خاطر خشمگین بودنم زیر سؤال ببری.
ده‌ها دستگاه عریض و طویل فرهنگی، تبلیغاتی و رسانه‌ای در جهت تبیین ارزش‌ها فعالیت می‌کنند، اما حس و دریافت عمومی در جامعه این است که مجموعه این فعالیت‌ها وزنی ندارد، خنثی و بلااثر است، گاهی حتی مضر است و در جامعه دافعه ایجاد می‌کند، یعنی انجام نشدن آن فعالیت بهتر از انجام آن است.
سؤال این است: چرا این اتفاق می‌افتد؟ علت این است که اشخاص حقیقی و حقوقی اصرار دارند بدون سرمایه‌گذاری روی خود، روی دیگران سرمایه‌گذاری کنند.
به عبارت دیگر گمان می‌کنند همین که درباره فرهنگ سخن می‌گویند این به آن معناست که آن‌ها افراد فرهنگی هستند، همین که درباره اخلاق سخن می‌گویند، این به آن معناست که آن‌ها افرادی اخلاقمدارند و این وهم اجازه نمی‌دهد افراد و به تبع آن نهاد‌ها روی خود سرمایه‌گذاری واقعی انجام دهند.
شب با نام چراغ روشن نمی‌شود
به نظر می‌رسد ما دچار نوعی تورم وهم یا وهم‌زدگی شده‌ایم.
همچنان که پول بدون پشتوانه تورم ایجاد می‌کند در حوزه معرفتی، فکری و فرهنگی نیز این قاعده صدق می‌کند.
پول به ماهو پول هیچ ارزشی ندارد. پول فقط معرف و نشانگر است، آنچه پول را باارزش می‌کند، پشتوانه‌های آن پول است.
در واقع بانک مرکزی یک کشور ارزش آن پول را تضمین می‌کند و همان تضمین هم به ارزش‌هایی مثل سرانه تولید ملی و میزان صادرات و اقتصاد مولد و پویای یک کشور برمی‌گردد.
همچنان که نشاط اصفهانی به زیبایی و در خلاصه‌ترین وجه می‌گوید:
شب نگردد روشن از نام چراغ
نام فروردین نیارد گل بباغ
او در واقع به یک حقیقت غیرقابل کتمان اشاره می‌کند که شما شب را نمی‌توانید با نام چراغ روشن کنید، یعنی انتظار داشته باشید همین که ما درباره چراغ سخن می‌گوییم، سخن گفتن ما درباره چراغ، شب ما را روشن کند یا انتظار داشته باشیم همین که ما درباره فروردین سخن می‌گوییم سخن گفتن ما درباره فروردین، اعتدال بهاری و شکوفایی را در طبیعت ایجاد کند.
ما این مثال‌ها را با گوشت و پوست لمس می‌کنیم، اما متأسفانه در هیاهوی جامعه و دست و پا زدن‌های ناشیانه نهاد‌ها و سازمان‌های فرهنگی، حقیقتی به این روشنی را از یاد می‌بریم که روشنگر نمی‌تواند روشنگری کند، مگر آنکه پیش‌تر خود روشن شده باشد.
به شخصه در محافل و رسانه‌ها چند بار با کارشناسان، مسئولان و مدیرانی مواجه شده‌اید که با خشم و هیجان درباره مشکلات و معضلات فرهنگی و فکری جامعه سخن می‌گویند؟ اگر این کارشناسان و مدیران قدری معقول می‌بودند، اول از همه در فکر علاج خشم و هیجان‌زدگی خود می‌بودند و بعد برای جامعه نسخه می‌پیچیدند، مثل این است که خانه من پر از سر و صداست، اما مرتب سر همسایه‌ها داد می‌کشم که چرا صدای تلویزیون یا رفت و آمد شما بلند است.
من اگر حقیقتاً دنبال فرو خواباندن سر و صدا‌ها باشم، اول از خانه خود شروع می‌کنم و اصلاً سکوت خانه من است که همسایه‌ها را متوجه سر و صدای خانه‌های خود می‌کند نه داد کشیدن من.
وقتی ذهن و روان من پر از سر و صداست، چطور می‌توانم به مفهوم واقعی کلمه در بیرون از خود آرامش برقرار کنم؟
کنش درست این است که من اول از همه و بیشتر از همه حواسم به تاریکی‌های درون خودم باشد، حواسم به بازی‌های نفس خودم باشد، در این صورت است که من روشن خواهم شد و می‌توانم به مفهوم واقعی کلمه روشنگری کنم و این روشنگری هم لزوماً منحصر به زبان نیست.
چرا به تورم فرهنگی رسیده ایم؟
چرا ما دچار تورم فرهنگی و معرفتی شده‌ایم؟ علت این موضوع، بی‌توجهی به پشتوانه‌های عملی است. هر جایی چه در فرهنگ عمومی و چه در میان نخبه‌ها و چه در میان مردم، نشانه‌های آشکار و پنهان فرافکنی را می‌بینیم، به آن معناست که ما در گرداب تورم فرهنگی گرفتار شده‌ایم، یعنی من به عنوان شخص حقیقی یا حقوقی به هیچ وجه نقش خود را در نابسامانی‌ها نمی‌پذیرم.
احتمالاً مشابه این کنش را در میان فعالان سیاسی، جناحی، سیاستمداران، دولتمردان و صاحبان تریبون دیده‌اید که همواره دیگران را در تیررس انتقاد‌های خود قرار می‌دهند، اما هیچ اشاره‌ای به مسئولیت یا ضعف و کاستی‌های خود نمی‌کنند.
تحول با فرافکنی سازگار نیست
همچنان که ساده‌اندیشانه است بانک مرکزی یک کشور گمان کند می‌تواند صرفاً با چاپ اسکناس، نظام پولی را اداره کند و نیازی به افزایش تولید سرانه ملی، صادرات محصول، کالا و خدمات، جذب سرمایه‌گذاری، اصلاح بودجه و هزینه‌کرد دستگاه‌ها، اصلاح نظام مالیاتی و ده‌ها مؤلفه دیگر نیست، در حوزه فرهنگ هم ساده‌انگارانه است که ما بدون توجه بنیادین به ضعف‌های درونی‌مان صرفاً با اتکا به روش‌های فرافکنانه بتوانیم تحولی جدی در این عرصه پدید بیاوریم.
قرآن می‌گوید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ کَبُرَ مَقْتًا عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ/ اى کسانى که ایمان آورده‌اید، چرا سخنانى مى‌گویید که به کارشان نمى‌بندید؟ خداوند سخت به خشم مى‌آید که چیزى بگویید و به جاى نیاورید.
آیا اگر ما در فرهنگ عمومی، در میان نخبه‌ها و به ویژه مسئولان خود فقط و فقط به همین یک آیه پایبند بودیم، وضعیت تورم فکری و فرهنگی ما امروز این بود؟ گاهی حتی مسئولان کشور وعده‌هایی می‌دهند که گذر زمان نشان می‌دهد آن وعده‌ها به سرانجام نرسیده است. چرا ما دچار این بی‌تقوایی بزرگ در وعده دادن هستیم؟
وقتی نگاه می‌کنید می‌بینید آن مسئول می‌خواهد به هر قیمت به محبوبیت، شهرت و جایگاه برسد، بنابراین چاره کار را در ارائه وعده‌های بزرگ می‌بیند، بدون آنکه اعتنایی کند آن وعده‌ها امکان عملی شدن دارد؟
اگر آن مسئول روی خود کار کرده بود و شادی و آرامش و قرار خود را در محبوبیت و شهرت و جایگاه و تأیید از جانب دیگران دنبال نمی‌کرد، نیازی نمی‌دید که جامعه را با وعده‌های محال و نشدنی مسموم کند.
چه زمانی می‌توانیم روشنگر باشیم؟
ما چه زمانی می‌توانیم به مفهوم واقعی کلمه روشنگر باشیم؟ مولانا می‌گوید:
مادح خورشید، مداح خود است
که دو چشمم روشن و نامُرمد است
حرف بنیادین او در این باره این است: کسی که چشم روشن نداشته باشد نمی‌تواند مداح و ستایشگر خورشید باشد.
در واقع مقدمه تبیین آفتاب، داشتن چشم روشن است یا اینطور بگوییم کسی که از درون به آن آگاهی رسیده باشد، می‌تواند تبیین‌گر به مفهوم واقعی کلمه باشد، در غیر این صورت من در برابر دستاورد‌های دیگران تنگ‌نظرانه رفتار خواهم کرد و اساساً آفتاب را از خود نخواهم دانست که ستایشگر او باشم. علت اینکه کسی آفتاب را ستایش می‌کند- خوبی، خیر، زیبایی و نور را در دیگران می‌بیند- این است که او خود خوب، زیبا و منور شده است و علت اینکه ما در کشور خوبی، زیبایی و برکت فراوانی داریم، اما در تبیین آن‌ها دچار ضعف و کاستی هستیم، تنگ‌نظری نسبت به آن خوبی‌ها و زیبایی‌هاست و چرا من تنگ‌نظر هستم؟
چون می‌گویم آن دستاورد متعلق به جناح من نیست یا آن دستاورد از آنِ گروه یا سازمان من نیست یا آن دستاورد متعلق به دولت یا شخص دلخواه من نیست.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار