عمده اتفاقهایی که فضای عمومی جامعه و گاه جهان را تحتتأثیر قرار میدهد، ریشه در بستر آسیبهای اجتماعی دارد. آسیبهایی که همزمان با وقوع و طرح آن در جامعه به آن وقعی گذاشته نمیشود تا اینکه در گذر زمان به معضل تبدیل میشود و گریبان جامعه را میگیرد و هزینههای جبرانناپذیری را متوجه کشور میکند. ما تا آنجا که محدودیتهایمان مانع نشود، آسیبهای مطرح شده را در فضای عمومی جامعه که بخش مهمی از آن به شکل جرائم یا تخلفها بروز پیدا میکند، در صفحه حوادث مطرح میکنیم و درباره آن هشدار میدهیم؛ از جمله این محدودیتها اخباری را شامل میشود که افراد در معرض خطر جامعه را تهدید میکند، مثل اخبار خودکشی یا خبرهای منافی عفت از جمله تعرض یا روابط نامشروع با محارم که عفت عمومی را لکهدار میکند. از جمله گروههای آماری مرتکبان خودکشی، دختران نوجوان هستند که به دلیل هیجانات ناشی از سن بلوغ دست به این رفتار پر خطر میزنند یا از خانه
فرار میکنند.
هیجانات ناشی از سن بلوغ دوران گذاری را شامل میشود که عدم مدیریت آن از سوی خانواده و مدرسه منجر به ایجاد خطر خواهد شد. همه کسانی هم که در حوزه تصمیمگیری دخالت دارند از آمار دقیق این آسیبها اطلاع دارند، اما ترجیحشان این بوده است، به جای پرداختن به این معضلات، مناقشات سیاسی را که همواره در جریان بوده و هست دنبال کنند و تا آنجا که مقدور بوده این موضوعات را از فضای عمومی جامعه پنهان نگه دارند.
از شما چه پنهان حتی مدیران رسانهها هم از دیده شدن تیتر این دسته از اخبار تا زمانی که به موضوعی ملی تبدیل نشده در صفحه یک رسانههای خود پرهیز دارند و آنگونه که در فضای رسانهای ما مسبوق بوده طرح هرگونه اخبار به جز این دسته از اخبار اولویت داشتهاست، از همینرو اخباری که به خوبی دیده نشود، به خوبی هم به آن پرداخته نمیشود. ۳۱ اردیبهشت ماه سال ۹۹ وقتی خبر قتل رومینا اشراقی دختر ۱۴ ساله اهل شهرستان تالش منتشر شد، ناگهان وحشت عمومی جامعه را فرا گرفت. پدر رومینا هر چه تلاش کرد دخترش را از نزدیکشدن به مردی ۲۸ ساله دور کند، موفق نشد، بنابراین دست به داس برد و او را سربرید. سال گذشته وقتی کلیپ گرداندن سر زن نوجوان در شهر اهواز جامعه را به وحشت انداخت، چرایی توجه به فرار این زن از خانهاش مورد توجه قرار نگرفت، بلکه خبر خشونت به کار گرفتهشده در حادثه بود که وحشت را به جامعه تزریق کرد. فروردینماه دو سال قبل وقتی زینب دختربچه خردسال در شهرستان هلیلان به دلیل نداشتن لباس عید خودش را در طویله خانهشان حلق آویز کرد، باز هم پیوستهای سیاه ماجرا پنهان شد و این پنهان کردنها تا مرگ مهسا امینی ادامه پیدا کرد تا اینگونه خشم پنهان علیه این بیتوجهیها خودش را
نشان دهد.
تقویم حوادث جنایی ما وقایع تلخی را درخود ثبت کرده و میکند که باید مورد توجه قرار گیرند، ریشههای آن بررسی و برای پیشگیری از وقوع آن هزینه شود. عمدهترین مشکل در اینباره این است که اصلاً مشخص نیست تصمیمگیری در اینباره به عهده کدام سازمان یا نهاد است. فرافکنیهای صورت گرفته در اینباره منجرشده نهادهای تصمیمگیر مثل مجلس شورای اسلامی هم منفعل عمل کنند، از سوی دیگر به بخشهای تحقیقاتی مثل محققان هم اجازه دسترسی به منابع پرونده داده نشود، بنابراین با گرفتار شدن در چنین بزنگاهی با عبور از یک معضل باید منتظر بروز معضلی تازه بود.