کد خبر: 110228
تاریخ انتشار: ۲۹ آبان ۱۳۸۸ - ۱۳:۵۲
حاشيه‌اي بر اظهارات اخير سيدمحمد خاتمي
پيمان زماني -خبرنگاران حوزه دولت در زمان رياست‌ جمهوري آقاي خاتمي، خوب به خاطر دارند که او وقتي قصد داشت از پاسخ شفاف و صريح به سؤالي خودداري کند، يک کلمه مشهور به خبرنگاران سمج تحويل مي‌داد: «شب بخير»! اکنون رئيس‌جمهور سابق، طي اظهاراتي در جمع گروهي از دانشجويان همسو با خود مطالب و سؤالاتي بيان کرده که در پاسخ به اين مطالب بايد گفت: شب بخير آقاي پرزيدنت سابق! کدام آرام؟! کدام مدني؟!آقاي خاتمي در اين ديدار گفته است: «با هدايت اعتراض آرام و مدني مردم در مسير صحيح، بسياري از امور اصلاح خواهد شد و اي کاش حاکميت خود از آقاي موسوي براي هدايت اين جنبش در مسيرصحيح دعوت مي‌کرد.» اين فراز از صحبت هاي خاتمي از چند وجه قابل تأمل است: ‌اول؛ بنا به اعتراف خود آقاي خاتمي، جنبش طيفي از هواداران اصلاحات از مسير صحيح منحرف شده و مسير انحراف را در پيش گرفته است. دوم؛ آقاي خاتمي سخنش را با يک عبارت Contradictory (ضدونقيض) شروع کرده است: «اعتراض آرام و مدني مردم». او اعتراض تعداد اندکي از طرفداران آقاي موسوي را به «کليت مردم» منسوب کرده و از اغتشاش، بر هم زدن نظم عمومي، آتش بازي و تخريب اموال عمومي و خصوصي با عنوان « اعتراض آرام و مدني» نام برده است. شايد از ديدگاه آقاي خاتمي، «اعتراض آرام و مدني» تعريف ديگري داشته باشد اما تعريف علمي آن از اين قرار است: ‌«اعتراض آرام و مدني به اعتراضي گفته مي شود که داراي پشتوانه و مجوز قانوني است، در چارچوب هنجارهاي قانوني انجام مي گيرد و از گفته‌ها و کردارهاي ساختارشکنانه در آن خبري نيست». در حالي که اعتراضات «سبزهاي راديکال» فاقد هرگونه مجوز و پشتوانه قانوني بود و علاوه بر رفتارهاي خشونت‌آميز، کردارها و گفتارهاي ساختارشکنانه هم به وضوح در آن مشاهده مي‌شود، مثل شعار «عبور از قانون اساسي»، «خروج از نظام و تقابل با آن»، «حذف اسلام از متن اعتراضات با شعار جمهوري ايراني» و نمونه هايي از اين دست. از آقاي خاتمي بعيد است که «کارناوال‌هاي خياباني» و «رفتارهاي تخريبي» سبزهاي ساختارشکن را با اعتراض آرام و مدني اشتباه بگيرد!سوم؛ از اظهارنظر آقاي خاتمي اقرار به اين واقعيت آشکار مي شود که «هدايت سبزهاي راديکال از دست ميرحسين موسوي خارج شده است». او مي گويد: «اي کاش حاکميت، خود از آقاي موسوي براي هدايت اين جنبش در مسيرصحيح دعوت مي‌کرد.» اين سخن آقاي خاتمي نشان‌دهنده نوعي smattering يا «دانش سطحي» در بيان ايشان است. مگر حاکميت، فتنه سبز را تشکيل داده که از آقاي موسوي بخواهد هدايت آن را بر عهده بگيرد؟! آيا اين خود آقاي موسوي نبود که بسترساز اين حرکت انحرافي شد؟ اگر هدايت سبزهاي اموي از دست موسوي خارج شده و در سراشيبي انحراف و التقاط افتاده، تقصير حاکميت چيست؟ مگر مبناي شکل گيري اين جنبش، کنش توهمي( action Autistic) آقاي موسوي در شليک «اتهام تقلب» به «حيثيت نظام» نبود؟ مگر رهبر معظم انقلاب پيش از انتخابات پيغام خصوصي براي کانديداها و برخي افراد ديگر نفرستاده بودند که « اين کار را که شما داريد شروع مي‏کنيد، نمي‏توانيد تا آخر کنترل کنيد؛ مى‌آيند ديگران سوءاستفاده مي‌کنند. » بنابراين، با اين قبيل فرافکني‌ها، اصلاح‌طلبان به ويژه آقايان موسوي و کروبي و خود سيدمحمد خاتمي نمي‌توانند از زير بار مسائلي که خودشان خلق کرده‌اند شانه خالي کنند. جنبش سبزهاي راديکال و آشوب‌طلب براي موسوي، خاتمي و کروبي مصداق ضرب‌‌المثل معروف «آش‌کشک‌خاله» است که «چه بخورند و چه نخورند» به پايشان نوشته شده است. از سوي ديگر، حال که هدايت اين جريان انحرافي از دست موسوي خارج شده و اسناد محکمي از انحرافي بودن اين جريان در دست است چرا آقايان خاتمي، موسوي و کروبي از آنها اعلام برائت نمي‌کنند؟ چهارم؛ خاتمي در اظهاراتش از «مسير صحيح» مي گويد. شايد «مسير صحيح» درانديشه سيد محمد خاتمي تعريف ديگري داشته باشد اما از منظر منطق سياسي و قانوني، «مسير صحيح» چيزي نيست جز قانون اساسي. از اين زاويه، عليرغم هشدارهاي چندين باره رهبر انقلاب، نه تنها سبزهاي فتنه‌گر، بلکه خود موسوي، خاتمي و کروبي هم از اين مسير صحيح، خارج شده و در جاده متناقض با قانون اساسي يعني «قانون‌گريزي» مسابقه دو ماراتن گذاشته‌اند!فراموشي‌هاي يک رئيس‌جمهور سابقرئيس دولت اصلاحات در بخش ديگري از اظهاراتش گفته است: «وقتي دانشجويان مي‌بينند کساني‌که آنها مي‌خواهند به دانشگاه بيايند، نمي‌توانند بيايند و حق ندارند صحبت کنند و ديگراني مي‌آيند و حرف‌هايي مي‌زنند که مطابق برداشت اکثريت دانشجويان نيست با آنها برخوردهايي مي‌شود که مورد قبول ما نيست.» بد نيست اگر آقاي خاتمي با مروري به خاطرات گذشته‌اش، روز 16 آذر سال 83 را به ياد بياورد؛ روزي که او به دانشکده فني دانشگاه تهران- دانشگاهي که اکثريت دانشجوهايش روزي دوستدار خاتمي بودند- رفت اما با استقبال سرد حاميان سابقش روبه‌رو شد و دانشجوياني که روزي «درود بر خاتمي» از زبانشان نمي‌افتاد براي او آرزوي مرگ کردند. سيد محمد خاتمي هم که همواره از انتقادپذيري و شنيدن صداي مخالف سخن مي‌‌گفت، صدايش را در واکنش به اعتراض دانشجويان بلند کرد و گفت: «كاري نكنيد كه بگويم بيرونتان كنند»!رئيس دولت اصلاحات باز هم با اين تهديد آرام نگرفت و منتقدانش را اينگونه نواخت: «از اردوگاه اصلاحات، صداي دشمن به گوش مي‌آيد.» آن روز، اعتراض‌ها به خاتمي آنقدر شديد شد که دانشجويان بسيجي- که منتقد خاتمي بودند- حفاظت از جان خاتمي را بر عهده گرفته و او را از مهلکه به در بردند. جالب اين است که پس از حوادث بعد از انتخابات دهم، در جلساتي که اصولگراها براي سخنراني به ميان دانشجوها رفته‌اند و عده خاصي از دانشجويان حرف‌هاي بسيار تندي زده و رفتارهاي زننده‌اي با اين چهره‌هاي سياسي انجام داده‌اند اما هيچکدام از اين سياسيون اصولگرا بر خلاف آقاي خاتمي به خودشان اجازه نداده‌اند دانشجويان را تهديد کنند که « مي‌گويم بيرونتان کنند»!امنيت اقتصادي به يمن آشوب‌هاي سبز!سيدمحمد خاتمي در فراز ديگري از صحبت‌هايش تصريح کرده است: « مردم ما زندگي مي‌خواهند، مي‌خواهند تأمين مالي، اقتصادي، اجتماعي و سياسي داشته باشند. » ما هم کاملاً با ايشان همداستانيم. اما تأمين مالي، اقتصادي، اجتماعي و سياسي مردم با شعار و فيگورهاي روشنفکرانه امکانپذير نيست. اگر آقاي خاتمي و دوستانش به تأمين مالي و اقتصادي و اجتماعي مردم باور دارند چرا با تحريک طيفي از هواداران خود، آسايش و امنيت رواني- اجتماعي را از شهروندان سلب کرده و مي‌کنند؟ آقاي رئيس‌جمهور سابق قطعاً از اين اصل آگاهند که زيربناي تأمين مالي و اجتماعي مردم، وجود آرامش و ثبات است؛ پس چرا آقاي خاتمي و همراهانش با شعله‌ورتر کردن آتش آرامش‌سوز و ثبات ويران کن اين جريان، از بعد از انتخابات تا به امروز ضربه‌هاي بزرگي را به امنيت، ثبات، آرامش و اقتصاد مردم وارد کرده و مي‌کنند؟ جنبش راديکال سبز با تحريکات آقايان موسوي، خاتمي و کروبي در راستاي بلعيدن ثبات و آرامش مردم قدم بر داشته است. در دوره رياست جمهوري آقاي خاتمي که انتخابات رياست جمهوري نهم برگزار شد و آقاي کروبي از تقلب در انتخابات حرف زد، خود آقاي خاتمي ادعاي کروبي را رد و امکان تقلب وسيع در انتخابات را نفي کرد. با اين حال، بايد از خاتمي پرسيد شما که رئيس‌جمهور بوده‌ايد و با سيستم انتخاباتي ايران آشنا هستيد و مي‌دانيد که امکان تقلب در اين سطح وجود ندارد، چرا حامي ادعا و اتهام آقاي موسوي به نظام شديد و از راديکاليسم به وجود آمده به دفاع برخاستيد و با حمايت‌هايتان، امنيت اقتصادي و اجتماعي مردم را دستخوش بي‌ثباتي کرديد؟تخيل و تناقض در کلام خاتميآقاي خاتمي در سخنانش گفته است: «اين جنبش ايراني يک حرکت خلق‌الساعه نيست، يک التهاب عاطفي نيست که با يک انگيزه رواني به وجود بيايد و مثلاً با ترس از بين برود، بلکه بسيار عميق و گسترده‌ است. » ما هم کاملاً با سيدمحمد خاتمي در اين موضوع موافقيم که آشوب سبز بعد از انتخابات يک حرکت خلق‌الساعه نبود بلکه يک سناريوي از پيش ساخته و پرداخته بود که سال 83 در مرکز مطالعات استراتژيک رياست جمهوري تدوين شد و ماه هاي آغازين دولت نهم- سال 84- اجراي آن کليد خورد. اما با خاتمي در اين موضوع مخالفيم که گفته است: «اين جنبش يک التهاب عاطفي نيست که با يک انگيزه رواني به وجود بيايد». هم آقاي خاتمي و هم ما به خوبي واقفيم که خود او و يار غارش- آقاي موسوي- با يک شوک بزرگ عاطفي يعني «اتهام تقلب در انتخابات»، انگيزه رواني لازم را براي «خيابان‌پيمايي» و اعتراضات خشونت بار تعدادي از هوادارانشان فراهم کردند. اين بخش از سخن سيدمحمد خاتمي هم که گفته است «اين جنبش ايراني» و آشوب‌هاي تعداد اندکي را به هويت و کليت ايرانيان تعميم داده است يا از سر بي‌انصافي است يا از فرط تخيل! از ايشان که هشت سال رئيس‌جمهور ايران بوده و آمار جمعيت هموطنان ايراني‌اش را قطعاً مي‌داند بعيد است که شلوغ کاري‌ها و خشونت‌خواهي‌هاي يک اقليت محدود و معدود را به بيش از هفتاد ميليون ايراني نسبت دهد! افزون بر اين، اصل صحبت آقاي خاتمي(اين جنبش ايراني) به حکايت آن بيابانگرد مي ماند که مدعي بود: «خداوند يا پرنده است يا فرشته» در حالي که خدا، نه پرنده است نه فرشته! اين سخن آقاي خاتمي هم که «جنبش آشوب محور» پس از انتخابات را که مورد تأييد مخالفان نظام و پايمال کنندگان حقوق مردم ايران يعني آمريکا، اسراييل و انگليس است جنبشي ايراني مي‌داند يک اظهار نظر fiction(تخيلي) است. مرز احترام به خادمان انقلابرئيس‌جمهور سابق در ادامه سخنانش اظهار کرده است: «امروز کساني که براي انقلاب زحمت کشيده‌اند به عنوان دشمن و منحرف معرفي مي‌شوند». در اينکه احترام خادمان انقلاب واجب است ترديدي نيست اما اين احترام تا زماني حکم وجوب دارد که خادمان انقلاب از مانيفست آرمان‌ها و قوانين انقلاب پايشان را بيرون نگذاشته باشند. چه بسيار انقلابيوني که براي انقلاب هم زحمت کشيدند اما به محض انحراف از اصول و قوانين انقلاب، با رويکرد «طرد» امام(ره) روبه‌رو شدند. نمونه‌هايش را خود آقاي خاتمي بهتر از هر کسي مي‌داند اما محض يادآوري: آيت‌الله منتظري، ابوالحسن بني‌صدر، صادق قطب‌زاده، گروهک مسعود و مريم رجوي، شيخ علي تهراني و گروه نهضت آزادي. از اين بي‌انصافي تا آن بي‌انصافي!آقاي خاتمي از حذف خودي‌ها گلايه کرده و گفته است: «دور افراد خط کشيدن و دايره خودي را محدود کردن و بخش‌هاي مهمي از جامعه را خارج از دايره خودي معرفي کردن بي‌انصافي است.» در پاسخ اين گلايه، بايد توجه آقاي خاتمي را به تاکتيک طراحي شده در محافل خصوصي دوم خردادي‌ها با عنوان «پرنده گردن چرخان» معطوف کرد. تاکتيکي که بي شک خود خاتمي از آن مطلع است. بر اساس اين تاکتيک، تنها راه اصلاح‌طلبان براي تصاحب صندلي‌هاي قدرت، «شورش خودي‌ها عليه خودي‌ها»ست که از آن به «پرندگان گردن چرخان» تعبير مي‌شود. «پرنده گردن چرخان»، عادت دارد كه هنگام ترسيدن، گردنش را مانند مار بپيچاند، با زبان درازش مورچه را از زمين يا حشرات را از درخت برمي‌‌چيند و در حفره‌هاي قديمي داركوب لانه مي‌كند. اکنون آقاي خاتمي بايد پاسخ دهد که آيا شورش دوم خردادي‌ها عليه رقيب سياسي خود که نهادهاي حاکميت را در دست دارد و در نهايت شورش آنها عليه ساختارهاي قانوني نظام بي‌‌انصافي نيست؟ آيا اين خود دوم خردادي‌ها نيستند که با رفتارها و کردارهاي فرانظام و فراقانوني خود زمينه حذف خودشان را فراهم مي‌کنند؟ چرا آقاي خاتمي در برابر رفتارهاي «خودي‌ستيز» دوم خردادي‌ها هيچ موضعي نمي‌گيرد و اين رفتارهاي ساختارشکن را بي انصافي نمي‌داند؟ احتمالاً انصاف هم همچون «اعتراض آرام و مدني» و «مسير صحيح» در انديشه آقاي خاتمي تعريف ديگري دارد!
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار