دی ماه ۸۹ وقتی که ورزش صاحب وزارتخانه شد، به آینده امیدوار شدیم؛ امیدوار از این جهت که ورزش دیگر یک معاونت ریاست جمهوری نیست و در قالب یک وزارتخانه میتواند اهداف خود را به بهترین شکل ممکن دنبال کند، اما همان زمان هم ادغام ورزش با معاونت جوانان مسئلهساز شد؛ مسئلهای که همچنان هم بر قوت خود باقی است.
از جوانان که چیزی نگوییم بهتر است. وزرای ورزشی که از سال ۸۹ تا امروز سرکار آمدهاند و حتی سرپرستانی هم که برای این وزارتخانه انتخاب شدهاند، در طول مدت حضورشان چنان غرق در ورزش و مشکلات بیپایان و حاشیههای آن شدهاند که کوچکترین توجهی به امور جوانان نداشته و ندارند، بنابراین بخش جوانان وزارتخانه همیشه مغفول مانده است و با ادامه این روند مغفول هم باقی خواهد ماند، مگر آنکه دولت فکر عاجلی به حال آن کند و حداقل به همان پست معاوت ریاست جمهوری برش گرداند تا حداقل از زیر فشار ورزش خارج شود.
اما خود ورزش هم در این میان چندان سودی از وزارتخانه شدن نبرده است. وزرای ورزش یا سرپرستان آن در طول سالهای گذشته اغلب از رجل سیاسی بودهاند که کوچکترین شناختی نسبت به ورزش نداشتهاند و تنها بار روی بار ورزش کشور گذاشتهاند، بدون اینکه بتوانند مشکلی را حل کنند.
در شرح وظایف وزارت ورزش و جوانان آمده است: توسعه و تعمیم ورزش همگانی، توسعه و ارتقای ورزش قهرمانی، ساماندهی و گسترش ورزش حرفهای، حمایت و تقویت ورزش تربیتی، توسعه و تقویت ورزش بانوان، تحکیم و تقویت معنویت و ارزشهای اخلاقی و منش پهلوانی در ورزش مبتنی بر فرهنگ ایرانی- اسلامی، ترویج شایستگیهای فنی- حرفهای در جامعه ورزش، ارتقای هویت دینی، انقلابی و ملی جوانان، ارتقا و تقویت سرمایه اجتماعی، مسئولیتپذیری، هویت و مشارکت همهجانبه جوانان، بهبود و اصلاح سبک زندگی جوانان منطبق بر ارزشهای اسلامی- ایرانی، توسعه مشارکت داوطلبانه مردمی در امور جوانان، اتخاذ سیاستهای حمایتی در اشتغال و ازدواج جوانان.
یک نگاه اجمالی به این وظایف و اهداف تعریفشده برای تشکیل این وزارتخانه و وضعیت فعلی تمام آنها کافی است تا متوجه شویم وزارت ورزش و جوانان در طول ۱۱ سال گذشته چه عملکردی داشته است. آنچه مشخص است اینکه این وزارتخانه نسبت به سالهایی که با سازمان تربیت بدنی و سازمان جوانان به عنوان دو معاونت ریاست جمهوری مواجه بودیم، هزینههای بالاتری برای کشور داشته و جالب اینکه وزرای ورزش همواره جزو وزرایی بودهاند که در خطر استیضاح قرار داشتهاند.
وزارت ورزش و جوانان میتواند مشکلگشا باشد، به شرط آنکه وزرای انتخابشده برای آن درد ورزش و جوانان را داشته باشند. آنچه مشخص است اینکه وزرای ورزش و جوانان چنان غرق شهرت و توجه به نامها و برندها میشوند که حتی از رسیدگی به همان اموری که میپسندند هم غافل میمانند و نمیتوانند به اهداف تعریف شده حتی نزدیک شوند.
اینکه ایجاد وزارتخانه ورزش و جوانان بهتر بود یا باقی ماندن به همان معاونت تربیت بدنی و معاونت جوانان رئیسجمهور سؤالی است که حالا خیلیها از خودشان میپرسند. کسی چه میداند شاید در دولتهای بعدی باز هم سیاستمداران به این نتیجه برسند که ورزش و جوانان اگر جدای از هم و به عنوان دو معاونت ریاست جمهوری فعالیت کنند، هم عملکرد بهتری خواهند داشت و هم اینکه حداقل با ریخت و پاشهای کمتر و هدر دادن کمتر بیتالمال کمی بیشتر به اهداف تعیینشده خود نزدیک شوند.