
پس از چند سال شاگردی بالاخره توانست به آرزوی دیرینهاش برسد و یکی از کارآگاهان شهر سانفرانسیسکو شود. دلش میخواست در همان ابتدا لیاقت خود را نشان دهد پس رسیدگی به پروندههای راکد 25 سال گذشته را در دستور کار خود قرار داد. هولی پرا کارآگاه 32 سالهای بود که 13 پرونده پیچیده سالهای دور را حل کرد. به دختر مورد علاقهاش قول داده بود به محض حل کردن این پروندهها او را از پدرش خواستگاری کند.
هولی سالها عاشق دختر رئیسش آقای جونز شده بود و دلش میخواست با او ازدواج کند. در این میان پیشنهاد پسرعموی بروکلین باعث شد از تصمیمش منصرف شود اما اینبار این خود بروکلین بود که از هولی خواست با پدرش صحبت کند:
- بروکلین، من به تو علاقه دارم اما پدرت سالهاست که قول تو رو به داکوتا داده در ضمن اون رئیس منه و. . .
- اوه بس کن هولی من هیچ علاقهای به داکوتا ندارم و این علاقه یکطرفه است خواهش میکنم نذار تن به ازدواجی بدم که اصلا دلم نمیخواد.
- ببینف پسرعموت موقعیت خیلی خوبی داره رئیس یک شرکت تجاری بزرگه و سرمایه دار، اما به من هم فرصت بده تا لیاقتمو به پدرت نشون بدم.
- آخه چه جوری؟
- من تازه کارآگاه شدم و تصمیم گرفتم با حل پروندههای راکد نشون بدم شایستگی این موقعیت رو دارم، بعدش تو را از پدرت خواستگاری میکنم.
***
. . . سال 1984 میلادی بود که سایه وحشت بر شهر سان فرانسیسکو گسترانیده شد. مدتها بود خفاش شب از درها و پنجرههای باز خانهها داخل میشد و جنایات خونباری را رقم میزد.
در یکی از شبهای سرد زمستانی به مرکز فوریتهای پلیس این شهر خبر رسید زن و شوهر میانسالی را به قتل رساندهاند. با اعلام این خبر کارآگاه متیو به محل مورد نظر رفت. چند خودروی پلیس و آمبولانس در مقابل ساختمان به چشم میخورد. کارآگاه وقتی از خودرواش پیاده شد سروان گابریل را در مقابل خود دید. او پس از سلام گزارش داد:
- قربانیان زن و شوهری به نام پیتر پن 66 ساله و باربارا هستند که با گلوله تفنگ از پا در آمدند.
- انگیزه جنایت چی بوده گابریل؟
- سرقت قربان، یکی از همسایهها میگفت پس از شنیدن صدای شلیک خود را جلوی در رسانده و مردی را دیده که نقاب به چهره داشته و در حال فرار بوده در واقع همین فرد با مرکز فرماندهی تماس گرفته بود.
متیو داخل ساختمان شد و خانه را بازرسی کرد. در ادامه تحقیقها مشخص شد قاتل از پنجره نیمه باز وارد ساختمان شده و پس از خالی کردن گاو صندوق با صاحبخانه روبه رو میشود که به ناچار به سمت او و همسرش شلیک میکند.
تحقیق درباره این جنایت ادامه داشت. پرونده زن و شوهر میانسال هنوز به نتیجه نرسیده بود که یک شهروند با مرکز فرماندهی پلیس تماس گرفت و گفت مردی را دیده که به زور یک زن را به داخل گاراژ میبرده. با اعلام این گزارش گروهی از ماموران به طور نامحسوس به محل مورد نظر رفتند اما مرد شیطان صفت موفق به فرار شد.
جنایات خفاش شب تمامی نداشت. پس از مرگ زن و شوهر میانسال 12 نفر دیگر به همان شیوه کشته شدند و کارآگاه متیو به این نتیجه رسید قاتل همه آنان یک نفراست که شبانه از پنجرههای باز وارد ساختمانها شده و پس از کشتن صاحبخانه اموالشان را میدزدید. آخرین قربانی مئی لون، دختر موطلایی 9 ساله شهر بود که به همراه خانوادهاش در زیرزمین یک هتل زندگی میکرد. هیچ نشانی که بشود قاتل را شناسایی کرد وجود نداشت جز رد خونی که هنگام فرار روی در ریخته بود و پرونده باز هم راکد ماند.
25 سال بعد
هولی پرا که میخواست لیاقت خود را به پدرزن آیندهاش ثابت کند رسیدگی به پروندههای راکد را در دستور کار خود قرار داد. او هنگام مطالعه پرونده مئی لون آخرین قربانی متوجه شد تنها نشان قاتل در آن سالها لکه خون او بوده. بنابراین به اتاق همکارش رفت تا در حل این پرونده از او نیز کمک بگیرد:
- بلیک، هنگام مطالعه پرونده 13 قربانی که طی سالهای 1985-1984 همه به یک شیوه به قتل رسیدند متوجه شدم قاتل همه آنها یک نفر بوده اما طی جنایاتش هیچ ردی از خود بر جا نگذاشته؛ اما در پرونده آخر که مربوط به دختری 9 ساله است رد خون جانی روی پنجره باقی مانده. به نظر تو این لکه خون چه کمکی میتونه به ما بکنه؟
بلیک پس از شنیدن حرفهای هولی به فکر فرو رفت و گفت: ما میتونیم اون لکه خون رو به آزمایشگاه ببریم و آزمایش دی انای بگیریم.
هولی در حالی که با گوشههای صفحههای پرونده ور میرفت با لحنی پرسشگرانه ادامه داد: خب فرض که دیانای هم مشخص شد ما از کجا بدونیم اون دی انای چه کسیه؟
بلیک کمی به فکر فرو رفت و انگار که چیزی کشف کرده باشد گفت: نمونه دی انای بیش از 2/1 میلیون نفر از مردم از جمله بسیاری از مجرمان سابقهدار در سیستم CODIS پزشکی قانونی نگهداری میشه تو میتونی دی انای به دست آمده از صحنه جرم رو با نمونههای دی انای موجود در این سیستم مطابقت دهی، احتمال داره اون با یکی از نمونههای سیستم بخونه.
هولی پس از شنیدن جمله آخر همکارش با خوشحالی بلافاصله کتش را پوشید و در حالیکه از در بیرون میرفت بلند گفت: این لطفتو جبران میکنم دوست من، لکه خون به دست آمده به آزمایشگاه فرستاده و دی انای آن با نمونههای موجود در سیستم CODIS تطبیق داده شد. تلاش هولی و متخصصان آزمایشگاه بالاخره نتیجه داد و مشخص شد دی انای به دست آمده در صحنه جرم با پروفایل دی انای ریچارد رامیرز مجرم سابقهدار مطابقت داشته است.
با کشف این سرنخ پرونده مئی وارد مسیر تازهتری شد. هولی پرونده هر 12 قربانی را نیز دوباره مطالعه کرد و فهمید ریچارد همه این جنایات را به تنهایی رقم زده اما هر بار به شکل ماهرانهای موفق به فرار شده بود. حالا دیگر نوبت دستگیری خفاش شب سان فرانسیسکو بود. هولی و بلیک تمام تلاش خود را برای یافتن ردی از او به کار گرفتند. در ادامه تحقیقها مشخص شد ریچارد سال 2004 میلادی هنگام سرقت از بانک شناسایی شد اما حین فرار از دست ماموران با شلیک گلوله از پا در آمد.
با شناسایی و مرگ ریچارد رامیرز 13پرونده راکد که بیش از دو دهه در بایگانی اداره پلیس سان فرانسیسکو خاک میخورد برای همیشه بسته شد.
خانواده مئی نیز که در سان فرانسیسکو زندگی میکنند وقتی فهمیدند قفل پرونده دخترشان شکسته شده و جانی نیز سالها پیش به سزای عملش رسیده بود بسیار خوشحال شدند.
هولی در اتاق نشسته و پرونده مئی را بست. حالا دیگر او میتوانست با افتخار پیش رئیس جونز برود و دخترش را از او خواستگاری کند.