کد خبر: 109958
تاریخ انتشار: ۲۷ آبان ۱۳۸۸ - ۰۰:۰۶
داستانی از مصائب برانکو، قلعه‌نویی، دایی و قطبی
یک
اول بار برانکو ایوانکوویچ بود که آن بوی بد به مشامش خورد. چند روزی را صرف تماشای تمرینات کرد و به دستیارش مأموریت داد چشم‌ها و گوش‌هایش را تیزتر کند. معنی‌اش این بود که داشت فرکی را مراقب و بپای بازیکنانش می‌گذاشت. اولین بازی دوستانه که به پایان رسید، به همه استراحت داد جز دو نفر. هر دو را به اتاقی دعوت کرد که جز خودش و رضا چلنگر کسی نفس نمی‌کشید.
برانکو گاهی چنان برافروخته می‌شد که بتوان باور کرد کاریزمای یک سرمربی ملی را داراست. پس رو به بازیکن کهنه کارش کرد: «تو با من در بوسان بودی... یادت هست من آن جا با نیکبخت چه کار کردم!» و بعد صدایش را با تمام وجود ته گلویش انداخت: «با تو هستم! یادت هست؟» جواد نکونام متحیر نگاهش می‌کرد: «بله ... ولی منظور شما را نمی‌فهمم»!
آندرانیک تیموریان دیگر دعوت شده به اتاق سرمربی تیم ملی بود. داشت فقط نگاه می‌کرد و گوش می‌داد به دیالوگی که میان سرمربی و بازیکن تیم می‌گذشت. آندرانیک شاید اولین ماه‌های عمر ملی‌پوشی خود را در آستانه جام‌جهانی می‌گذراند و این برای چون اویی باور نکردنی بود که درست چند هفته قبل از سفر به آلمان و بازی‌های جام‌جهانی، اتفاقی که هنوز نمی‌دانست چیست او را به اتاقی کشیده باشد که مثل سلول‌های بازپرسی کارآگاهان جنایی است.
جواد نکونام اما با رفتار برانکو آشنایی داشت. در اوج جوانی، از باتجربه‌های تیم برانکو محسوب می‌شد. نکونام به یاد می‌آورد که برانکو اول بار در بوسان محمد دادکان (که پس از استعفای صفایی فراهانی سرپرست فدراسیون فوتبال شده بود) را مجاب کرد تا نیکبخت را به تهران بازگرداند! می‌گفتند ستاره آن روزهای فوتبال ایران در فرودگاه بوسان برای گرفتن عفو برانکو و دادکان گریسته بود.
برانکو باز هم فریاد زد: «پس تو یادت هست من با نیکبخت چه کار کردم وقتی خواست همه چیز را به مسخره بگیرد. یادت هست؟ من با نیکبخت چه کار کردم وقتی به تو و بقیه تیم گفته بود به فریدون زندی پاس ندهید تا از تیم ملی خط بخورد؟!» جواد نکونام تازه داشت معنی فریادهای برانکو را می‌فهمید. قبل از این که بخواهد توجیه اش را شفاهی کند، سرمربی روی چرخانده بود.
حالا آندرانیک تیموریان در تیررس نگاهش قرار گرفت: «تو را من به این تیم آوردم. وقتی هیچ کس فکرش را هم نمی‌کرد بتوانی یک پاس دو متری بدهی... کی بود که به تو اعتماد کرد؟ من! همین امروز می‌توانم با لگد بیرونت کنم... همان‌طور که می‌توانم تک‌تک بازیکنان را بیرون کنم... حالا کارت به جایی رسیده در تیم باند درست می‌کنی؟!» چشم‌های آندو داشت از حدقه بیرون می‌زد!
دو
نکونام به تکاپو افتاده بود: «آقا ما کاری نکردیم! اشتباه به شما گفتند! کدام باند؟ کدام باندبازی؟ آقا شما که لااقل من را می‌شناسید... اصلاً اهل این حرف‌ها نیستم! حالا تیموریان را نمی‌دانم. ولی...» برانکو وسط حرفش پرید: «بهش پاس نمی‌دی! خودم دیدم. صدبار آزاد بوده و بهش پاس ندادی!» تیموریان پرید وسط بحث: «آقا این که به معنی باندبازی کردن ما دو نفر نیست!» ایوانکوویچ این بار فریادی زد که صدایش زیر سقف لرزید: «تو لازم نیست به من چیزی یاد بدی»!
برانکو داشت با تمام وجودش هر دو ستاره را می‌ترساند. یکی بازیکن پاس بود و دیگری پدیده ابومسلم. فقط نکونام چند ماهی در امارات توپ زد که آن هم هنر فوق العاده‌ای به حساب نمی‌آمد! برانکو می‌دید نکونام از حضور یک تازه وارد استقبال نکرده است. مثل نیکبخت که وقتی زندی ملیت ایرانی‌اش را پذیرفته بود، دوستانش را جمع کرد و از آنها خواست او را در بازی شرکت ندهند تا بازی‌اش محو شود و از تیم خط بخورد. برانکو می‌دید اصلی‌ترین بازیکنان خط میانی‌اش دعوایی خاموش را آغاز کرده‌اند که البته فقط تیم ملی از قبل آن لطمه می‌خورد!
برانکو حرف زد و حرف زد. هر دو خاموش و صامت پیش رویش نشستند و گوش دادند به آن چه می‌توانست حکم جدایی‌شان از تیم ملی باشد: «دیدید که نیکبخت را خط زدم و کنارش گذاشتم! دیدید که بزرگتر از او را هم حذف کردند. خودتان تصمیم بگیرید. می‌خواهید به جام‌جهانی بروید یا نه! من دیگر حرفی برای شما ندارم!» و بعد دستش را به نشانه حکم خروج هر دو بازیکن به سوی در دراز کرده بود. بی آن که کلامی حرف بزنند از اتاق خارج شده بودند!
سه
برانکو که رفت، همه چیز از نو شروع شد. امیر قلعه‌نویی می‌خواست رفاقتی و دوستانه پیش برود. آن قدر اطرافیانش در هر تمرین زیاد بودند که فرصت نمی‌کرد وقتی برای تمرین و تیم بگذارد. می‌رفت سر تمرین تا بخواهد جواب تشویق لیدرهایی که روی سکوهای سیمانی نشسته بودند را بدهد و با دوستانش که برای دیدن او می‌آمدند حال و احوال کنند، تمرین تمام می‌شد. ابراهیم‌زاده، ابراهیمی، پیروانی، ماجدی، بوستانی و مناجاتی هم بودند تا گوشه‌ای از این آش شله‌قلمکار را هم بزنند! آخرین هفته، قبل از سفر تیم ملی به مالزی بود که تلفن همراه امیر قلعه‌نویی زنگ خورد. آن طرف خط دوستی روزنامه‌نگار بود. از امیر پرسیده بود می‌خواهی درمورد آندرانیک و جواد چه کار کنی؟ امیر جواب راحتی داده بود: «هر دو را بازی می‌دهم! جواد هافبک وسط و آندو هم گوش راست!» امیر اصلاً از دعوای قدیمی این دو و حتی کدورتی که مانع یک سلام و احوالپرسی ساده میان آنها می‌شود هم خبر نداشت: «جداً می‌گی؟ مطمئنی جواد به آندو پاس نمی‌ده؟»
فردای همان روز جلسه‌ای گذاشته بود بین دو بازیکن و البته یک لشکر دستیار و مشاور و خدم و حشم که این دو را روبه‌روی هم قرار دهد و ثابت کند ساختارسازی و رفتار حرفه‌ای را باید از او الگوبرداری کرد. نتیجه تلاش چند ساعته قلعه‌نویی که تمام و کمال به سخنوری او خلاصه می‌شد، یک روبوسی ساده بود! تعداد پاس‌های آندرانیک و جواد به هم در چهار بازی ایران در جام ملت‌های آسیا به تعداد انگشت‌های دو دست هم نرسید!
معنی تحریم شدن دو هافبک در خط میانی یک تیم از سوی یکدیگر چیست؟ از دست دادن تمامی بازی در میانه میدان! ایران در جام ملت‌ها، خط میانی نداشت!
چهار
چه اتفاقی باید می‌افتاد؟ علی دایی، علی دایی بود! نه مثل برانکو بود که گلیم خودش را از آب بیرون بکشد و نه مثل امیر قلعه‌نویی لااقل مشاورانی را کنار خود می‌دید که او را از خطری در بیخ گوشش مطلع کنند!
علی دایی، علی دایی بود! می‌گفتند برای او روابط بر هر اصلی ارجح است. پس وقتی تیم ملی را به او دادند، سعی کرد گروهی از معتمدترین (نمی‌گوییم دوستان، که در حقیقت بازیکنانی که به آنها از نظر وفاداری اطمینان داشت) را گرد خود جمع کند. گاهی اعتمادش تا حدی بالا می‌رفت که دیده‌هایش را فدای شنیده‌هایش کند. مثل روزی که وقتی فهمید یا به عبارتی شنید، کاپیتان اوساسونایی تیمش برای بازی در خط میانی آزادی عمل بیشتری می‌خواهد و در غیاب یک هافبک دفاعی دیگر راحت‌تر و با آسودگی خاطری بیشتر کار می‌کند، با بهانه مصدومیت، ملی‌پوش فولام خود را کنار گذاشت. تیموریان یک هفته قبل از بازی با عربستان با دایی تماس گرفته بود و از آمادگی خودش برای بازی خبر داده بود اما دایی جواب جالبی به او داد: «نه! فکر می‌کنی که آماده شدی... تو هنوز مصدوم هستی و بازی کردن برایت خطرناک است!» جالب اینکه آندو هفته قبل از آن برای تیمش گلزنی کرده بود!
اعتماد بی‌حاصل دایی به شنیده‌ها، نمایشی تأسف‌بار از تیم ملی در تمامی بازی‌های انتخابی جام جهانی را به همراه داشت. نه فقط در بازی عربستان که دایی حتی ترجیح داد تیموریان را به واسطه همان اختلافات قدیمی پشت سر کریم باقری قرار دهد!
پنج
این پایان داستان کدورت‌های بچگانه آندرانیک تیموریان و جواد نکونام نبود. اختلافی که روزی روزگاری نه چندان دور و با دعوت از تیموریان به تیم ملی آغاز شد. شاید ترسی که بابت از دست رفتن جایگاه محکم نکونام در تیم ملی برای او به وجود آمده بود، پایه‌های این اختلاف عمیق را نهاد! اختلاف نظرهایی بی‌دلیل و بی‌سود که وقت و انرژی مربیان ملی را به هدر داد و بارها فرصت حضوری بهتر از تیم ملی را گرفت.
بازی با اردن اما برگ متفاوتی از نمایش این دو بود. دو نفر از بهترین هافبک‌های فوتبال ایران، در روزی که تیم‌ملی نیازی بی‌پایان به پیروزی داشت، ناگهان رویی متفاوت از همکاری را به نمایش گذاشتند. نیمه دوم بازی، وقتی تیموریان و نکونام بازی هماهنگ را آغاز کردند، وقتی همدیگر را برای باز کردن بازی و تغذیه مهاجمان دیدند، وقتی عداوت قدیمی را کنار زدند، رخساره تیم ملی رنگ شادی به خود گرفت.
تیموریان ساخت و نکونام پرداخت تا تک گل برتری ایران نیز به ثمر برسد. نتیجه بازی متفاوت دو ستاره خط میانی، پیروزی ایران بود و البته تحسینی که افشین قطبی برای هر دو در نظر گرفت: «من افتخار می‌کنم که در میانه میدان دو بازیکن بین‌المللی و فوق‌العاده دارم!» اما سؤال بی‌پاسخ این جاست که این همکاری و هماهنگی تا چه زمان ادامه خواهد داشت؟ دائمی است یا فقط برای شاد کردن دل هوادارانی که روز سرد پاییزی روی سکوهای سیمانی نشسته بودند؟ آیا افشین قطبی در این تحول نقشی داشته یا رفتاری خودجوش از سوی دو بازیکن بوده ؟!
به نظر می‌رسد اختلاف این دو باید با همت و خواست خودشان به پایان می‌رسید. اتفاقی که حالا و براساس خواسته‌های این دو افتاده و البته می‌توان انتظار داشت به شرایط گذشته بازنگردد!
همکاری دو ستاره خط میانی تیم ملی چنان خاطره انگیز بود که نمی‌توان یادش را از اذهان برد. آیا نباید انتظار داشت با همین رویه بهترین خط میانی آسیا در تیم ملی شکل بگیرد؟
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار