جان بولتون، مشاور امنیت ملی امریکا در دولت دونالد ترامپ در مصاحبه اخیر خود با شبکه خبری سی انان اعتراف جالب توجهی کرد. او اعتراف کرد که شخصاً در سازماندهی و برنامهریزی چندین کودتا نقش داشته است و آن را کاری دشوار توصیف کرد. جان بولتون، مشاور امنیت ملی امریکا در دولت دونالد ترامپ در مصاحبه اخیر خود با شبکه خبری سی انان اعتراف جالب توجهی کرد. او اعتراف کرد که شخصاً در سازماندهی و برنامهریزی چندین کودتا نقش داشته است و آن را کاری دشوار توصیف کرد. معلوم بود که او در این مصاحبه نسبت به دخالتش برای طراحی و اجرای کودتاهایی در دیگر کشورها مباهات میکند و البته از این فرصت برای تحقیر رئیس قبلی خود نیز استفاده کرد و گفت: «ترامپ به اندازه کافی سررشته نداشت که کودتاهای به دقت برنامهریزیشده را انجام دهد... این چیزی نیست که او انجام داده باشد.» شکی نیست که موضوع مورد نظر بولتون در این مصاحبه جریان حمله به کنگره در ششم ژانویه ۲۰۱۲ بود که به تحریک دونالد ترامپ، رئیسجمهور پیشین امریکا انجام شده است و در محافل داخلی امریکا و مخصوصاً از سوی دموکراتها از آن به عنوان کودتا علیه کنگره یاد میشود، با این حال این مصاحبه بولتون طنینی در خارج از امریکا داشت و به عنوان اعتراف رسمی یکی از مقامات ارشد سابق امریکا برای انجام کودتا مورد توجه قرار گرفت.
تلاش شکستخورده
خورخه رودریگز، رئیس مجلس شورای ملی ونزوئلا کمی بعد از این اظهارات بولتون در پاسخ به آن گفت: «چیزی که در ذهن جان بولتون دیوانه وجود داشت این بود که خشونتها تسریع میشود تا بهانهای برای حمله نظامی به ونزوئلا پیدا شود.» در واقع، این حرف رودریگز به آن بخش از سخنان بولتون مربوط میشود که او در مورد نقش خود برای انجام کودتا در ونزوئلا طی روزهای آخر ماه آوریل ۲۰۱۹ گفته بود. خوان گوایدو، رهبر مخالفان دولت ونزوئلا به دنبال شکست در انتخابات ژانویه حاضر به پذیرش نتیجه آن انتخابات و پیروزی نیکولاس مادورو نشد و خود را رئیسجمهور موقت معرفی کرد. دولت ترامپ به همراه متحدان اروپاییاش از این ادعای گوایدو حمایت کردند و کاخ سفید زمینههای لازم را برای اجرای کودتا در ۳۰ آوریل آماده میساخت. یکی از اقدامات اصلی کاخ سفید در این زمینه برقراری ارتباط با ولادیمیر پادرینو لوپز وزیر دفاع ونزوئلا، مایکل مورنو رئیس دیوان عالی ونزوئلا و ایوان هرناندز دالا فرمانده گارد ریاست جمهوری ونزوئلا بود تا اینکه مطمئن از همکاری آنها باشد. مصاحبه جان بولتون با رسانهها در همان روز نشان میدهد او نقش محوری در این برنامه کاخ سفید داشته است، اما حوادث بعدی نشان داد او در این نقش شکست قاطعی خورده بود تا آنجا که حتی در این مصاحبه اخیر هم حاضر نشد در مورد جزئیات آن حرفی بزند. در هر صورت، اظهارات بولتون دلیل محکمی است بر اینکه حوادث ۳۰ آوریل ۲۰۱۹ به بعد در ونزوئلا چیزی جز یک کودتا از سوی امریکا در این کشور نبود و این تأییدی روشن بر رشته بلندی از کودتاهایی است که امریکا طی هفت دهه گذشته داشته است.
سیاهه کودتاها
ماه مرداد در تاریخ سیاسی ایران یادآور خاطره تلخ کودتایی است که امریکا با همدستی بریتانیا در ایران انجام داد. آن کودتا برنامه دو سازمان اطلاعاتی امریکا و بریتانیا به نام سازمان سیا و امآی ۶ یا همان اینتلینجت سرویس بریتانیا و به نام عملیات تیپی آژاکس برای سرنگونی دولت محمد مصدق بود که از ۲۴ تا ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ اجرا شد. هر چند گمانهزنیهای غالب در مورد انگیزه امریکا برای طراحی و اجرای این کودتا جلوگیری از نفوذ احتمالی اتحاد جماهیر شوروی در ایران بود، اما واقعیت این است که تغییر سیاست در واشنگتن از دولت هری ترومن به دوایت آیزنهاور به معنای تغییر رویکرد امریکا در روابط بینالملل از قدرت نرم به سمت قدرت سخت برای بسط سلطه امپریالیستی امریکا در جهان بعد از جنگ جهانی دوم بود. از این منظر است که امریکا کودتای ۲۸ مرداد در ایران را نه تنها برای سرنگونی دولت مصدق به راه انداخت بلکه از این تجربه به عنوان سرآغازی برای مداخلهجویی در سرتاسر دنیا استفاده کرد تا با به راه انداختن کودتاهای متوالی، دولتهای ملی کشورها را ساقط کند و دولتهای دستنشانده و عمدتاً نظامی یا زیر سایه نظامیان مورد حمایت امریکا را بر سر کار آورد. از این جهت است که دولت آیزنهاور یک سال بعد از کودتای ۲۸ مرداد، کودتای دیگری را در روزهای ۱۶ تا ۲۷ ژوئن در گواتمالا به راه انداخت و امریکا خاکوبو آربنز، رئیسجمهور منتخب و دموکراتیک گواتمالا را سرنگون و یک دیکتاتوری نظامی به رهبری کارلوس کاستیلو آرماس را به قدرت رساند. این رشته از کودتاهای امریکا به خصوص در امریکایمرکزی و جنوبی همچنان ادامه داشت و شاید به جرئت بتوان گفت مشهورترین آنها کودتای خونینی بود که واشنگتن علیه دولت مردمی سالوادور آلنده در سال ۱۹۷۳ به راه انداخت و یکی از شخصیتهای منفور تاریخ معاصر جهانی به نام ژنرال آگوستو پینوشه را به قدرت رساند. شاید کودتای نافرجام ۲۰۰۲ امریکا علیه هوگو چاوز، رئیسجمهور منتخب دموکراتیک، آخرین مورد از این رشته بود که نشان داد دوران کودتاهای امریکایی به سر آمده است، زیرا حمایت مردم ونزوئلا از چاوز باعث شد کودتاچیان فقط بتوانند چاوز را به مدت ۴۸ ساعت بازداشت کنند.
از کودتا تا جنگ
شکست کودتای ۲۰۰۲ ونزوئلا باعث شد امریکا به نسخه دیگری از کودتا در کشورهای مورد هدف خود روی بیاورد که از آن به عنوان انقلاب رنگی، Colorful revolution، یاد میشود و در واقع امر، باید آن را کودتای نرم امریکا بنامیم. سیاهه این کودتاها از انقلاب گل سرخ ۲۰۰۳ در گرجستان، انقلاب نارنجی ۲۰۰۴ در اوکراین و انقلاب گل لاله ۲۰۰۵ در قرقیزستان نشان میدهد کاخ سفید این برنامه را برای بهرهبرداری از فضای موجود بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و کشورهای استقلال یافته از آن در نظر گرفته تا اینکه با به روی کار آوردن نیروی متحد غرب در این کشورها حوزه نفوذ سنتی روسیه را به شدت محدود کند. در این میان، یکی از این انقلابها تنها به آن زمان محدود نشد بلکه تب و تاب آن و ادامه دخالتهای امریکا باعث شده است مبدل به تراژدی مهم این روزها در عرصه جهانی شود. به عبارت دیگر، جنگ فعلی در اوکراین و حمله روسیه به این کشور را باید ناشی از انقلاب نارنجی ۲۰۰۴ دانست که باعث شد اوکراین بعد از آن کودتای نرم دیگر نتواند ثبات و یکپارچگی خود را حفظ کند و دائماً در هر انتخابات و تحول سیاسی دچار آشوب درونی میشد. امریکا از طریق نهادهایی نظیر بنیاد ملی برای دموکراسی، NED، آژانس بینالمللی توسعه ایالاتمتحده و بنیاد سوروس مشهور به بنیاد جامعه باز میلیاردها دلار را طی سه دهه گذشته در این کشور صرف کرده است تا اینکه وضعیت نوسانی در آن حفظ کند و اجازه ندهد اوکراین بتواند به آرامش و ثبات برسد. اوج این تلاش امریکا با آشوبهای فوریه ۲۰۱۴ نتیجه داد که منجر به سقوط ویکتور یانوکوویچ، رئیسجمهور وقت، از قدرت شروع ناآرامیها در شرق اوکراین شد. بیجهت نیست که دیمیتری پولیانسکی، معاون نمایندگی دائم روسیه در سازمان ملل در پی سخنان بولتون در توئیتر نوشت: «عجب راز آشکاری! اینکه ایالات متحده تلاش کرد رئیسجمهور ونزوئلا را ساقط کند، جزو دانش همگانی است. اکنون منتظر اذعان به نقش حیاتی ایالاتمتحده در کودتای غیرقانونی میدان در اوکراین در سال۲۰۱۴ هستیم، البته این موضوع هم یک راز آشکار است.» به عبارت دیگر، جنگ فعلی اوکراین را باید محصول نقش امریکا در عرصه بین الملل دانست که به صورت کودتاهای سخت یا نرم دست به کار است تا با ساقط کردن دولتهای منتخب و دموکراتیک، سلطه خود را بر این عرصه حفظ کند.