تا حالا شده ديگران در موقعيتي قرار بگيرند كه شما با خودتان بگوييد آخيش دلم خنك شد؟ دلم خنك شد فلاني كنكور قبول نشد، خيلي به كلاسهای تقويتياش مينازيد. دلم خنك شد جنس عينكش قلابي بود، جلو همه ضايع شد. دلم خنك شد پليس اون ماشين ميلياردي رو جريمه كرد. دلم خنك شد لو رفت غذاهاي خوش قيافهاش رو از رستوران گرفته بود. دلم خنك شد جاريم جوابش رو داد، شست پهنش كرد توي آفتاب...
يا برخي جوانهايي كه بيشتر خوشحال ميشوند، برجك بقيه را بزنند؛ مثلاً ميگويند حال كردم رئيس برجكشو زد، گفت بهش مرخصي نميده. حال كردم مدير برجكشو زد، گفت لباست ضايع است بهش اخطار داد. حال كردم فلاني مجبور شد تعهد بده؛ ديگه زيادي داشت دور برميداشت. حال كردم داشت كلاس ميذاشت خار كاكتوس رفت تو دستش تا اون باشه ديگه كري نخونه. . . يا دهها برجكهاي ريز و درشت در موقعيتهاي مختلف كه زدهميشود و ما بدون اينكه واقعاً قصد و نيت بدي داشته باشيم، از اين تجربه تلخ ديگران خوشحال ميشويم.
حال كردم دامادشون بيسواد از آب در اومد. حال كردم به مامانش التماس ميكرد فلان چيز رو بخره، مامانش بهش محل نميذاشت؛ بس كه برامون كلاس الكي ميگذاشت. خيلي پز ماشينشو ميداد؛ دلم خنك شد كوبيد به ديوار. حداقل ديگه ماشينش نو نيست. دلم خنك شد غذاش شور بود، همه به زور خوردن. تا اون باشه ديگه كلاس آشپز بودن نذاره.
طرف دكمه لباسش پاره شد تو خيابون نميدوني چه ضايع بازياي شد! طرف خيلي ضايع جلو مردم از زنش سيلي خورد. خيلي ضايع بود يارو رفت بشينه، صندلي زير پاشو برداشتن با مخ اومد زمين. داشت درس ميداد بچهها ملخ انداختن جلوش جيغ كشيد. واي خيلي حال داد ضايع شد.
خواستي زيرآب منو بزني، زيرآب خودتو زدن. خيط شدي؟! رفت وام بگيره ولي ضامن نداشت، دست از پا درازتر برگشت. حال كردم صاحبخونه ضايعش كرد. حال كردم مجبور شد به دست و پاي مدير شركت بيفته كه اخراجش نكنن. نميدوني كه چه التماسي ميكرد!. . .
و دهها و صدها نمونه ديگر كه ما از ناراحتي ديگران خوشحال ميشويم. از اين بدجنسيها ظاهراً هدف خاص يا غرض دشمني نداريم، ولي خب بدمان هم نميآيد بعضيها گوشمالي ببينند تا حساب كار دستشان بيايد. شما چندبار دلتان خنك شدهاست؟ و چندبار به ضايع شدن و استيصال ديگران خندیدهاید ؟ هيچ فكر كردهايد اگر خودتان در چنين موقعيتهايي قرار بگيريد، چه حسي خواهيد داشت؟ پس خودتان را به جاي ديگران بگذاريد.