کد خبر: 1091634
تاریخ انتشار: ۱۶ خرداد ۱۴۰۱ - ۲۲:۳۰
با بخشش اعضای پدر، به آرامش رسیدیم هاشم قربانی تپه، اهل اردبیل و برادر دو شهید بود. او در سن ۶۱‌سالگی بر اثر نارسایی قلبی دچار مرگ مغزی شد.
محبوبه قربانی

هاشم قربانی تپه، اهل اردبیل و برادر دو شهید بود. او در سن ۶۱‌سالگی بر اثر نارسایی قلبی دچار مرگ مغزی شد. هاشم در یکی از بیمارستان‌های شهر اردبیل بستری شد، اما چند روز بعد به کما رفت. وقتی پزشکان به خانواده هاشم خبر دادند او به مرگ مغزی مبتلا شده است دو دختر، خواهر و برادران هاشم پیشنهاد اهدای عضو را مطرح کردند، چراکه باور داشتند هاشم هم از این کار رضایت داشت. برای شناخت بیشتر با یکی از دختران او به گفتگو نشستیم.
شغل پدر چه بود؟
شغلش آزاد بود و ساخت و ساز ساختمان انجام می‌داد.
چند سال بود که بیماری قلبی داشت؟
یکسال قبل از فوتش دو رگ قلبش گرفته بود و باید عمل می‌کرد. هر بار درباره این موضوع صحبت می‌کردیم قانع نمی‌شد و امروز و فردا می‌کرد. همین باعث شد او سکته مغزی کند و دچار مرگ مغزی شود.
گویا قبل از پیشنهاد پزشکان، خودتان پیشنهاد اهدا عضو دادید. چطور تصمیم به این سختی گرفتید؟
پدرم خیلی آدم مهربان و دست به خیری بود. عاشق بخشش بود و از این کار لذت می‌برد. وقتی هم چیزی می‌بخشید معتقد بود با خدا معامله کرده و نباید هیچ توقعی داشت. همین حسن اخلاق او باعث شد قبل از اینکه سطح هشیاری‌اش پایین بیاید چنین پیشنهادی را به پزشکان بدهیم.
گفتید پدر دست به خیر بود. از او چه خاطره‌ای دارید؟
بعد از فوت پدرم تلفن او دست یکی از اقوام بود. در مراسم ختم بودیم که زنگ خورد. مردی که تماس گرفته بود، سراغ پدرم را می‌گرفت. او وقتی فهمید چنین اتفاقی افتاده است خیلی ناراحت شد و گریه‌کنان گفت «زنگ زده‌بودم از آقای قربانی تشکر کنم.» علت را پرسیدیم که گفت «حاجی ما را به آرزوی‌مان رساند.» گویا چند سالی او و همسرش آرزوی رفتن به مشهد را داشتند، اما پرداخت هزینه سفر برایشان سخت بود. پدرم وقتی این موضوع را فهمیده بود، هزینه سفر آن‌ها را پرداخت کرده بود. زوج جوان آن روز برای خداحافظی زنگ زده بودند که فهمیدند پدرم فوت کرده است.
هنگام اهدا عضو کسی همراهش بود؟
بله، وقتی به بیمارستان امام خمینی منتقل شد خواهرزاده‌اش همراهش بود.
‌از حالات خاص آن لحظه خیلی تعریف کرد. پدرم عاشق اهل بیت بود. او می‌گفت وقتی پدرم از اتاق عمل بیرون آمد لبانش خندان بود. بعد از فوت هم چند بار خواب او را دیده بودند که روی سنگ مزارش شهید نوشته شده است. باور کنید این کار اجری مثل اجر شهید را دارد.
کدام اعضای بدن اهدا شد؟
قلب و کبد
حال این روز‌های شما چگونه است؟
دوری پدری مثل او، خیلی سخت است. او همیشه خندان بود و هر وقت دور هم جمع بودیم می‌گفت باید بخندید و شاد باشید. غصه مشکلات را نخورید و توکلتان به خدا باشد. به همین خاطر روز‌های سختی می‌گذرانیم، اما تصمیمی که گرفتیم مایه آرامش این روز‌های جدایی است و غم فراقش را تسکین می‌دهد.
پدرتان چند برادر داشت؟
شش برادر بودند که دو تا از برادرانش در جنگ شهید شدند و یکی از برادرانش نیز در حادثه تصادف فوت کرد.
پدربزرگ و مادربزرگتان هم زنده هستند؟ آن‌ها هم راضی به این کار بودند؟
خیر، آن‌ها در قید حیات نیستند. ولی اگر بودند حتماً راضی بودند، چراکه این روحیه در خاندان پدری‌ام موروثی است. پدربزرگم نیز همین‌طور بخشنده بود. همان‌طور که گفتم یکی از عموهایم چند سال قبل با دوچرخه تصادف کرد و فوت شد. آن روز پدربزرگم خودش را بر بالین او رساند و سرش را روی پایش گذاشت. عمویم چند نفس کشید و بعد فوت کرد. هنوز سر عمویم روی پای پدربزرگم بود که به اطرافیان گفت «تا موقعی که پسرم در بغلم هست به راننده مقصر بگویید برود. من او را بخشیدم و هیچ چیزی از او نمی‌خواهم.» راننده با این کار پدربزرگم خیلی شرمنده شد به همین خاطر در مراسم عمویم شرکت کرد و به اطرافیان گفته بود پول آورده تا دیه عمویم را بپردازد. پدربزرگم وقتی این موضوع را شنید گفت «اجازه ندید تحقیر شوم. من بدون هیچ توقعی بخشیدم.»
حرف آخر
من خیلی به نقاشی علاقه‌مند بودم. پدرم در روز‌های آخر عمرش این آرزو را برایم برآورده کرد. او مرا به کلاس نقاشی فرستاد و هنوز در حال گذراندن کلاس بودم که پدرم رفت. حالا تصمیم گرفته‌ام عکس او را روی بوم نقاشی کنم تا در مراسم چهلم زینت مجلس باشد. این‌گونه آرزویم به عکس پدر گره خورد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار