گاهی ما تصویر ذهنی قابلدفاعی از کسب و کارهای نوظهور نداریم، کسب و کارهایی که یک سر آن به فناوری فعال در شبکههای اجتماعی میرسد و یک سر دیگر به علم، هنر یا خدمات و امثال آن. اگر میخواهیم در دنیای کسب و کارهای آنلاین یا مبتنی بر فناوری اطلاعات موفق شویم، باید مراقب دامهایی باشیم که این نوع کسب و کارها در معرض آن قرار دارند. گاهی ما تصویر ذهنی قابلدفاعی از کسب و کارهای نوظهور نداریم، کسب و کارهایی که یک سر آن به فناوری فعال در شبکههای اجتماعی میرسد و یک سر دیگر به علم، هنر یا خدمات و امثال آن. اگر میخواهیم در دنیای کسب و کارهای آنلاین یا مبتنی بر فناوری اطلاعات موفق شویم، باید مراقب دامهایی باشیم که این نوع کسب و کارها در معرض آن قرار دارند.
وقتی تصور غلطی درباره استارتآپها داری
اگر تصور ما درباره استارتآپها یا شرکتهای نوپای مبتنی بر فناوری اطلاعات غلط باشد، هزینههای هنگفت روانی، مالی و اجتماعی به خود و دیگران تحمیل میکنیم. خیلی از افراد گمان میکنند همین که صفحهای در اینستاگرام داشته باشند و عکس محصول یا خدمات خود را در اینستاگرام منتشر کنند، سیلی از فالوورها و خریداران به صفحه آنها هجوم خواهد آورد. وقتی شناخت درستی از کارکردهای فناوری نداشتهباشیم، همیشه یک گام از توهمات خود عقب میمانیم، بنابراین وقتی فردی محصول خود را در اینستاگرام معرفی میکند و متوجه میشود کسی جز معدودی فامیل یا دوست، محصول او را لایک نکردهاند - تازه آن دوست یا فامیل هم فقط به لایک یا نهایتاً یک کامنت دلگرمکننده قناعت کرده و حاضر نشدهاست مشتری واقعی آن محصول یا خدمات باشد - حسابی شوکه میشود.
فالوورها و لایکهایی که تکان نمیخورند
گاهی اصرار داریم با چشمان بسته و با فشار به نتیجه لازم در کسب و کارهای نوظهور برسیم. پس دور از ذهن نیست فرد به فالوورهای جعلی متوسل شود، مبلغی به شرکتها یا افرادی که در این زمینه فعال هستند، میپردازد تا نشان بدهد محصول یا خدمات او با اقبال مواجه شدهاست، اما طولی نمیکشد که متوجه میشود خرید فالوور هم چاره کار نیست، چون خیلی زود فالوورهای جعلی دچار ریزش میشوند یا حتی ممکن است شما مبالغ قابلتوجهی به بلاگرها پرداخت کنید تا آنها در قالب یک استوری یا پست دست به تبلیغ محصول شما بزنند، اما در نهایت فالوورها و لایکهای شما تکان نخورد.
واقعیت آن است که اقبال خریداران به یک محصول در شبکههای اجتماعی پیچیدهتر از آن است که آن را در یک کلیشه مرسوم بگنجانیم. آیا همین که شما عکسهای باکیفیت و خوبی در صفحه خود منتشر کنید، صف خریداران را پشت محصول شما شکل خواهد داد؟ آیا استوریهای منظم یا تعیین جایزه میتواند تعداد فالوورها را بالاتر ببرد؟ تعیین قیمت مناسب برای محصولات یا ترفندهای تبلیغاتی مثل گرفتن بازخورد رضایت از مشتریان چطور؟
اگر چه هر کدام از این رفتارها میتواند در جلب توجه مشتریها کارساز باشد، اما با این همه ممکن است فردی همه این عملکردها را به نحو مطلوبی پوشش دهد، اما در نهایت کسب و کار او با شکست مواجه شود.
بازدید از گورستان کسب و کارهای شکست خورده
به تعبیر یکی از اندیشمندان کسی از گورستان کسب و کارهای شکستخورده گزارش تهیه نمیکند و به جای آن همه جا سرگذشت کارآفرینها و شرکتهای بزرگ با آب و تاب تعریف میشود که از یک کسب و کار خانوادگی به شرکت چندملیتی تبدیل شدهاند. در حالی که اگر واقعبین باشیم میتوانیم لشکری از استارتآپها و شرکتهایی را ببینیم که اساساً موجودیت خارجی نیافتهاند، یعنی در حد یک ایده متوقف شده یا نه اندکی جلوتر آمده و حتی به یک کار تیمی نصف و نیمه هم رسیده، اما به سرعت دچار فروپاشی شدهاند یا تیمهایی که صورت شرکت یافتهاند، اما شرکت به سال دوم یا سوم نرسیدهاست.
استارتآپها و داستان بچه لاکپشتها
این قاعده نهتنها در ایران بلکه در همه کشورهای دنیا صدق میکند، مثل بچه لاکپشتهایی که گاهی فرصت نمیکنند از تخم بیرون بیایند، چون توسط شکارچیها بلعیده میشوند، بعضیهایشان فرصت میکنند که آن پوسته را بترکانند و از میان شنها راه خود را به سمت دریا باز کنند، اما به دریا نمیرسند، چون سر و کله شکارچیها از راه میرسد و طعمه را میبلعند. در این میان هستند بچه لاکپشتهایی که به دریا میرسند، اما آن جا هم محیط کاملاً امنی نیست و شکارچیها هم آنجا منتظر بچه لاکپشتها هستند، اما یادآوری این صحنهها از این بابت نیست که جو و فضای ناامیدی و بیانگیزگی در جامعه بسط دادهشود، بلکه از اینرو است که اولاً درک واقعبینانهای از محیط داشتهباشیم و انتظارات خود را تعدیل کنیم و در ثانی به لحاظ روانی آنقدر خود را محکوم به نتیجه گرفتن نکنیم که عملاً دچار ضعف مفرط یا فروپاشی ذهنی و جسمی شویم.
مربیان انگیزشی: تو میتوانی گوگل بعدی باشی
متأسفانه بسیاری گمان میکنند با اتکا به سخنان تهییجی و انگیزشی میتوان معجزهای را رقم زد و بر پایه هیجان، استارتآپهای نوآورانه خلق و آنها را محور اقتصاد نو قرار داد.
امروز این سو و آن سو سخنرانها و مربیهای انگیزشی حجم وسیعی از سخنان گرم و رویایی را بازتولید میکنند که محور آن درباره مولتی میلیاردرهای امروزی است که یک یا دو دهه پیش صاحبان استارتآپهای گمنام خانوادگی بودهاند. آنها میتوانند در کسری از ثانیه نامهایی، چون زاکربرگ، ایلان ماسک، جف بزوس و چهرههای دیگر را ردیف و این طور القا کنند؛ چرا که نه! شما میتوانید گوگل، آمازون یا تسلای بعدی باشید.
چقدر چشم ما مال خودمان است؟
در اینکه هیچ اشکالی در به کار بستن قوه تخیل وجود ندارد، تردیدی نیست. در اینکه حتی رؤیابافی میتواند بخشی از پروسه ایجاد چشمانداز برای آینده باشد، باز هیچ اشکالی وجود ندارد، اما آن چشمانداز یا به کار بستن قوه تخیل یا حتی رؤیابافی زمانی میتواند در نهایت سودمند بیفتد که پاهای ما در زمین واقعیت باشد. ما میدانیم اگر بسیاری از برندهای معروف توانستهاند به جایگاه کنونی برسند به مدد دروازهها و پنجرههایی بوده که در زمان خاص در یک اقلیم، اتمسفر و اکوسیستم خاص کارآفرینی برای آنها باز شدهاست، از طرفی تیمی هماهنگ از این پنجره نهایت استفاده را برده و باز طیف وسیعی از رخدادهای داخلی، بینالمللی و اقبال خاص به یک محصول در زمانی خاص شکل گرفته تا در نهایت آن برند جان بگیرد. این به آن معناست که ما اگر امروز مو به موی همان کارها را تکرار کنیم آن اتفاق لزوماً برای ما نخواهد افتاد.
به نظرم میآید فعالان اقتصاد نوظهور بیش از هر چیزی باید به این اصل فوقالعاده مهم که مولانا تذکر میدهد، برگردند: «چشم داری تو به چشم خود نگر» یا «گوش داری تو به گوش خود شنو». ما زمانی میتوانیم به بالندگی به مفهوم واقعی کلمه برسیم که چشممان چشم خودمان باشد. منظور از چشم مان عضله و فیزیک چشممان نیست، منظور آن نرمافزار و فیلتر و نظریههایی است که در پشت آن عضله و فیزیک چشم یا گوش کار میکنند و اجازه ارتباط ما را با واقعیت میگیرند. به میزانی که ما بتوانیم از نظریه به نظر برسیم یعنی آنچه را که میبینیم، محصول نگاه خودمان باشد نه القائات و نظریههای ناآزموده دیگران، در آن صورت آن رویداد درونی و تحول بخش در ما شکل خواهد گرفت. در واقع به هر میزان که ما به اصالت در نگاه برسیم فضای درون و بیرون بر ما روشنتر خواهد شد، بنابراین از استعدادها و توانمندیهای درونی و بیرونی خود به درستی استفاده خواهیم کرد. مراد این است که تحول فناوری و ترسیم یک اقتصاد مبتنی بر علم و فناوری زمانی روی خواهد داد که اول از همه خودمان بر خودمان روشن شویم، بدون این خودآگاهی درونی نمیتوان تحولی عمیق در اقتصادهای نوظهور پدید آورد.