سیستم تفکیک قوا (Separation of powers) در امریکا، یکی از ارکان و مشخصههای نظام سیاسی آن معرفی میشود، اما واقعیتهای عینی از تغییر و افول تفکیک قدرت و انسجام قوا در برابر و اعمال سلطه و نفوذ گروهها و لابیها (Lobby) در ساختارهای اجرایی، تقنینی و قضایی امریکا حکایت دارد. سیستم تفکیک قوا (Separation of powers) در امریکا، یکی از ارکان و مشخصههای نظام سیاسی آن معرفی میشود، اما واقعیتهای عینی از تغییر و افول تفکیک قدرت و انسجام قوا در برابر و اعمال سلطه و نفوذ گروهها و لابیها (Lobby) در ساختارهای اجرایی، تقنینی و قضایی امریکا حکایت دارد. در پاسخ به اینکه چگونه رژیم امریکا شکل گرفت و قدرت جهانی شد، پژوهشگران به «توافق برتون وودز و قرار گرفتن دلار به عنوان ارز ذخیره جهانی» اشاره میکنند. در سالهای ۱۹۴۴ تا ۱۹۷۶ دلار امریکا به عنوان یک معیار واحد برای تسویهحسابهای بینالمللی و ذخیره داراییها قرار گرفت و بانک مرکزی سایر کشورها موظف به حفظ نرخ پایدار ارزهای ملی خود شدند. در متن این توافقنامه نوشته شده است: «به دلیل اینکه امریکا دو سوم طلای جهان را در اختیار داشت، دلار امریکا (USD) به اصلیترین ارز تسویهحساب جهان تبدیل شد.» به زبان ساده، دلار امریکا به تنها معادل طلا تبدیل شد. همچنین برای تحمیل این هدف و غلبه بر مشکلات احتمالی، چندین مؤسسه مالی مانند صندوق بینالمللی پول و بانک بینالمللی بازسازی و توسعه ایجاد شد. در میانه بازی دلار و طلای بانکداران و سرمایهداران صهیونیست، نفت و صاحبان شرکتهای بزرگ نفتی، نقش تمامکنندگی را برای دولت امریکا ایفا نمودند. در سالهای ۳- ۱۹۷۲ قراردادی بین امریکا و عربستان سعودی (به عنوان بزرگترین صادرکننده نفت) به امضا رسید، بر اساس این قرارداد عربستان در مقابل فروش نفت تنها دلار دریافت میکرد و، چون کشورهای عضو اوپک بزرگترین منبع تأمین نفت در سطح جهانی بودند، این کار دلیلی برای نگهداری دلار در کشورهای مختلف شد.
در حقیقت نفت نیز به عنوان پشتوانه دلار امریکا اضافه گردید. بانک و نفت کانون و سررشته قدرت افسانهای رژیم امریکاست. در ادامه به مصادیقی از قدرت مافیای دلار و نفت در قالب شبکه بانکداری و کمپانیهای نفتی و نیز تسلط ادارهکنندگان دولت امریکا اشاره میکنیم. به نوشته گلوبال فاینانس در امریکا، چهار ابربانک شامل: بانک امریکا (۲/۲ تریلیون دلار)، جی. پی مورگان چیس (۲تریلیون دلار)، سیتیگروپ (۹/۱ تریلیون دلار) و ولز فارگو (۲۵/۱ تریلیون دلار) بر قلمرو اقتصادی فرمانروایی میکنند. مورگان چیس و سیتیگروپ، روی هم رفته ۸۶/۵۲ درصد از فدرال رزرو را در اختیار دارند. این چهار غول بانکداری، صاحب چهار غول صنعت نفت (اکسانموبیل، رویال داچ شِل، بیپی و شورون تگزاکو هستند و مالکیت انحصاری آنها بر اقتصاد جهانی در مرز مزرعه نفت تمام نمیشود. طبق اسناد کمیسیون بورس و اوراق بهادار امریکا، این چهار غول دلار و نفت، در بین ۱۰ سهامدار اصلی همه ۵۰۰شرکت بالای فهرست بزرگترین شرکتهای امریکا هستند. اوستاس مالینز در کتاب «اسرار فدرال رزرو» نمودارهایی از نفوذ خاندانها و کارتلهای بانکی- نفتی در فدرال رزرو و بانکهای عضوش ترسیم میکند. زایش و قدرتگیری این بانکها حاصل جنون ادغامسازی و لغو محدودیتهای قانونی بانکهاست. سال ۱۹۹۵ همزمان با بحران ورشکستگی شرکت بیمه FDIC، بیل کلینتون (رئیسجمهور وقت امریکا) ابطال دو قانون
Glass Steagal و Bank Holding Company Act of را اعلام کرد. این قوانین مانع از این میشد که بانکها مالک شرکتهای بیمه و دیگر نهادهای مالی شوند. این اصلاح قانون توسط رئیسجمهور امریکا در پی آن رخ داد که در سال ۱۹۹۱ شرکت بیمه FDIC به صورت مخفیانه سیتیبانک را که پس از بحران بدهی امریکای لاتین در لبه پرتگاه سقوط قرار داشت، تأمین مالی کرده بود.
اینگونه خدمتدهی مخصوص دموکراتها نیست. در اوج بحران مالی ۲۰۰۸ هنری پاولسون، وزیر خزانهداری بوش با پرداخت حدود یکتریلیون دلار معاضدت دولتی به بانکهای مورگان چیس و سیتیگروپ موافقت نمود و این بانکها نیز بیسروصدا داراییهای شرکتهای متضرر را به نازلترین قیمت خریداری کردند و بزرگتر شدند. نکته قابل تأمل آنکه هنری پاولسون، مدیرعامل سابق بانک گلدمن ساکس میباشد.
قدرت تأثیرگذاری اصحاب نفت و دلار بر روند تصمیمگیریهای سیاسی- اقتصادی و تأمین منافع خاص خود، درون هیئت حاکمه امریکا به حدی است که سه ماه بعد از آنکه صدام اعلام کرد، دیگر به دلار معامله نفت نمیکنم، مورد حمله مستقیم ارتش امریکا قرار گرفت. همچنین در سالهای اخیر نیز با اعلام روسیه مبنی کاهش دلار در سبد فروش ۶۰۰ میلیارد دلاری نفت و گاز و سپس صفر نمود سهم دلار در سبد فروش انرژیاش (بعد از وقایع اوکراین)، شاهد واکنشهای شدید تحریمی از سوی مقامات اقتصادی امریکا و تلاش برای اخراج و حذف روسیه از بازار جهانی انرژی توسط کمپانیهای نفتی هستیم. رابطه تنیده مافیای نفت و دلار در ارکان قدرت امریکا به حدی است که در بازه ۱۹۹۵ تا ۲۰۰۰ غولهای بانکی امریکا همزمان با توسعه ناوگان پنجم ایالات متحده در منطقه غرب آسیا، میلیاردها دلار پول را به سمت بانکهای جدیدالتأسیس خصوصی در تلآویو، بیروت، مصر، مراکش، تونس و بحرین منتقل نمودند. بانکهای چیس و سیتیبانک به شرکت رویال داچشل و پتروشیمی عربستان سعودی پول قرض میدادند. در همین حال، جی. پی مورگان مشغول رایزنی با کنسرسیوم قطرگاز بود که زیر نظر شرکتExxon Mobil قرار داشت.
خصلت این مافیا ایدئولوژی صهیونیست است که با بهرهجویی از جمعیت کمتر از ۲ درصدی یهودیان امریکا و بیش از ۲۸۱سازمان یهودی و ۲۵۰اتحادیه منطقهای، توانستهاند شبکهای از بانکها، کمپانیها و اندیشکدهها را در ارکان قدرت امریکا توسعه دهند. جان مرشایمر در کتاب «لابی اسرائیل و سیاستخارجی ایالاتمتحده» مینویسد: «امکان مشخص کردن حد و حدود نفوذ لابی اسرائیل در سیاست خارجی امریکا وجود ندارد، اما میتوان وجود سازمانهایی را مشخص کرد که هدف اصلی از تشکیل آنها تحکیم رابطه میان اسرائیل و ایالاتمتحده است.» این روند موجب شده است ساختار سیاسی امریکا به سمت الیگارشی سوق پیدا کند.
* کارشناس مسائل سیاسی