
خبرها درباره کشته شدن سربازان ناتو در افغانستان (صرفنظر از آمار کشتههای شهروندان غیر نظامی افغان) به همراه اظهارات پیشین ژنرال «استنلی مک کریستال» فرمانده نیروهای ناتو در افغانستان مبنی بر لزوم اعزام فوری نیروهای بیشتر به افغانستان و اینکه در صورت اعزام نشدن نظامیان جدید جنگ هشت ساله در افغانستان در آستانه شکست قرار میگیرد، مرا به عنوان یک نویسنده به یاد مصیبت جنگ صلیبی در سال 1396 میاندازد.
سه هزار سال قبل یعنی در سال 1905 پاپ «آربون دوم» به نیروهای مسیحی اروپا دستور داد تا بیتالمقدس را از دست امپراتوری عثمانی آزاد کنند. اما در اواخر قرن 14 جنگجویان صلیبی و یا همان جنگهای مقدس در آستانه شکست قرار گرفت. امپراتوری بیزانس به یک شهر تحلیل یافت و «بایزید» پادشاه ترکها به نزدیکی «نیکوپلیس» (استحکامات بلغارستان در سواحل رود دانوب ) رسید.
در حالیکه مسیحیان اروپایی در ترس و اضطراب قرار گرفته بودند پاپ «بونیفاس نهم» دستور جنگ صلیبی دیگری را صادر کرد. در حدود 35 هزار مرد فرانسوی، آلمانی، ایتالیایی، انگلیسی، مجارستانی و شوالیهها به سمت نیکوپلیس حرکت کردند تا این شهر را محاصره کنند. اما با وجود عجله از سوی نیروهای اروپایی آنها نتوانستند وسایل مورد نیاز برای محاصره را به منطقه منتقل کرده و نیروهای ترک موجود در داخل نیکوپلیس را شکست بدهند.
در حالی که ترکها از داخل (نیکوپلیس) دفاع میکردند سلطان بایزید نیروهای پیاده نظام ترک را به سمت خارج از امپراتوری عثمانی حرکت داد و آنها به زودی به مرزهای شهر نیکوپلیس رسیدند. آنها موقعیتهای تهاجمی را برچیدند و جناحین نظامیان ترک نیز بوسیله خندقهای عمیقی محافظت میشد. بیتابی و داشتن شهوت برای ریختن خون و کسب افتخار جنگجویان صلیبی را بر آن داشت تا حملهای را آغاز کنند.
اما آن دسته از جنگجویان صلیبی که دست به حمله زدند از سایر نیروهای مسیحی جدا شده و سپس توسط سواره نظام ارتش عثمانی از پای درآمدند. اغلب سربازان مسیحی نیز یا به قتل میرسیدند و یا اینکه بازداشت شده و سپس به بردگی برده میشدند.
در واقع جنگجویان صلیبی گمان میکردند که برای نجات جهان بویژه شهر بیتالمقدس مأموریت دارند. اما به ندرت جنگهایی نظیر جنگ صلیبی بویژه آن دسته از جنگهایی که بیش از صدها سال قبل رخ دادهاند موجب توسعه صلح و تفاهم در جهان شدهاند و امروزه حتی بیش از آن روزها جنگها و لشکرکشیهای نظامی هزینههای مالی و انسانی بسیار گزافی را در بردارند.
اگر چه جهاد اساساً برای توسعه مرزهای اسلام استفاده میشد. اما امروز آن ( جهاد ) تبدیل به یک عامل تدافعی شده است یعنی مبارزه در دفاع از ملت خود زمانیکه مورد تهاجم قرار گرفتهاند. ( بسیاری با این تعریف مخالف هستند) و امروز و یا حتی در اواخر قرن گذشته و در آغاز قرن جدید ملتهای مسلمان مشغول مبارزه برای دفاع از خود در برابر غرب هستند. غربی که به ایران حمله کرده و آن را اشغال کرد و در مورد عراق، افغانستان، فلسطین، لبنان، کویت، سوریه، مصر، الجزایر، لیبی و بسیاری سرزمینهای مسلمان نیز همین کار را انجام داد.
«استفان زونس» تاریخ دان برجسته حتی از این هم فراتر رفته و مینویسد که «با وجود یک نواختی موجود در خاورمیانه به عنوان منطقهای از جنگهای خونین، این منطقه همچنین از یک سنت رو به رشد و گیرا مبنی بر مقاومت غیر خشونتآمیز و دیگر چالشهای غیر مسلحانه در برابر صاحبان قدرت برخوردار است. به عبارت دیگر ابهامات موجود در مورد خاورمیانه به عنوان یک منطقه پرخطر اغلب به دلیل اقدامات امپریالیستی غرب در این منطقه و تحریف شدن واژه جهاد است.
به اعتقاد زونس، جهاد تمام آن چیزی است که یک مسلمان در تمام زندگی خود با آن مبارزه میکند. این جنگ از زمان شکل گیری شخصیت او آغاز شده و شامل تمام فداکاریهای این فرد در راه استقرار حکومت الله در زمین میشود. این تاریخدان همچنین عنوان میکند که «حضرت محمد»: تأکید زیادی روی جنبه صلح آمیز جهاد داشته است.
برای بسیاری از مسلمانان جهاد نه تنها نبرد در دفاع از اسلام است بلکه جهاد میتواند شامل کشمکشها و جنگها علیه فقر، بیعدالتی، فساد، بیسوادی و حتی تلاش برای رسیدن به حق برابر و بهرهمند شدن از شرایط بهتر آموزشی نیز شود. در این وضعیت اگر تلاشها به شکست انجامید یا اینکه جهاد تأثیرات منفی بر جا گذاشت و موجب افزایش آشوبها و بیقانونیها شد نباید تغییری در مفهوم جهاد ایجاد شود.
برای غرب آیا مفاهیم واژههایی چون جنگ صلیبی یا جنگ مقدس میتواند در مواردی چون جهانی شدن، مدرن شدن، آمریکایی شدن و یا حتی پروسه دموکرات شدن البته بر اساس استانداردها و قوانین غرب، به کار برود؟ آیا این واژهها را در پس الفاظ مغرورانهای چون توسعه تهاجمی، حمله اضطراری، اعزام استراتژیک، افزایش شمار نیروها، تشویق جامع، کسب موقعیت نظامی و یا تلاش شدید برای مبارزه با ناآرامی پنهان کرد؟
اگر قدرتهای جنگ طلب غرب از جهاد درس گرفته باشند ارتشهای آنها و همچنین هزینههای نظامی آنها بسیار کوچکتر از زمان حاضر خواهد شد. رهبران قدرتمند آنها و دولتهای بسیار متمرکز آنها خصلتهای امپریالیستی کمتری خواهند داشت و دست از تحقیر قبیلهها و کنفدراسیونهای مسلمان خواهند کشید. در این صورت آنها نه تنها پول و منابع کافی برای بهتر کردن شرایط زندگی مردم کشور خود خواهند داشت بلکه دولتهای آنها نیز مستقلتر و دموکراتتر از حال حاضر میشوند.
در حالیکه آلمان و ایتالیا سرگرم بازبینی نقش خود در آسیای میانه بوده و پاپ بندیکت شانزدهم خواستار تشکیل شورای ویژهای از رهبران مسیحی برای بررسی مشکلات موجود در وضعیت کاتولیکها در خاورمیانه شده و «باراک اوباما» نیز مدعی شده که خستگی مردم آمریکا از جنگ افغانستان را درک کرده شاید آنچه بهتر از داشتن عصری جدید از تشویق و تعهد باشد عصری جدید از عدم تعهد یا تلاش برای توسعه استراتژی جهاد باشد.
به عبارت دیگر استراتژی جدید افغانستان و یا «سیاستهای لحظهای» ممکن است که برای غرب شامل پذیرفتن جهاد باشد. استراتژیها و ایدئولوژیهای نظامی که بر اساس نبرد برای دفاع استوار باشند کم هزینهتر و نفوذپذیرتر بوده و ویرانیهای کمتری نیز خواهند داشت. بویژه از زمان حملات تهاجمی و پیش دستانه صلیبی، این قبیل اقدامات به عنوان جنایت علیه بشریت و صلح قلمداد میشوند. متأسفانه جنگجویان صلیبی اروپایی در سال 1936 هیچگاه از این نکات مهم درس نگرفتند تا اینکه فرصت از دست رفت.
مترجم: حمید بیاتی