رسانه یا وسایل ارتباطجمعی همچون روزنامه، رادیو، تلویزیون، سینما، اینترنت و شبکههای اجتماعی با انتقال سریع اطلاعات، اندیشهها و افکار گوناگون میان بشر، نقش تعیینکنندهای در گسترش فرهنگ و تمدن انسانی ایفا میکنند رسانه یا وسایل ارتباطجمعی همچون روزنامه، رادیو، تلویزیون، سینما، اینترنت و شبکههای اجتماعی با انتقال سریع اطلاعات، اندیشهها و افکار گوناگون میان بشر، نقش تعیینکنندهای در گسترش فرهنگ و تمدن انسانی ایفا میکنند و از این رو عصر نوین تاریخ بشر را میتوان «عصر ارتباطات» نامید. در این دوران نوین اخبار و دادهها با سرعت بسیار بالایی به تمامی نقاط دنیا مخابره و به معنای کامل کلمه، جهان به دهکدهای تبدیل شده است که مردم در آن با سرعت بالایی از اخبار دیگر نقاط جهان باخبر میشوند.
به گفته «فردیناند تونیس» جامعهشناس برجسته آلمانیف مطبوعات (و به طور کلی رسانهها) رکن و پایه اصلی افکار عمومی به شمار میروند و دامنه تأثیر آن مانند قدرت ارتشها و بروکراسی به مرزهای ملی محدود نمیشود و به سوی جامعه بینالمللی گرایش دارد.
رسانه که در اطلاعرسانی، تبلیغات، فرهنگسازی و ... از اهمیت بسزایی برخوردار است، بخش گستردهای از زمان مردم در روزگار ما را به خود اختصاص میدهد و مردم روزانه بخشی از ساعات خود را با تماشای تلویزیون، گوش کردن رادیو، استفاده از شبکههای اجتماعی و فضای مجازی، مطالعه مطبوعات و... سپری میکنند. آنها بیشتر اطلاعات خود را از این طریق به دست میآورند. در این میان، رسانههای غربی مورد توجه بیشتر مردم عصر حاضر قرار گرفتهاند و به دیگر سخن رسانههای غربی به نوعی محوریت برنامهسازی رسانهای را برعهده دارند و از تأثیرگذاری بیشتری بر مخاطبان برخوردارند.
در عصری که به «عصر دوم رسانهها» شهرت یافته است، فناوریهای گوناگون اطلاعاتی و ارتباطی آنچنان با سرعت بالا در حال توسعه است که چالشهایی را نیز برای جوامع گوناگون به وجود آورده است. به ویژه جوامع کمتر توسعهیافته که بیشتر از جوامع صنعتی و توسعهیافته، از آسیبهای امپراطوری رسانهای غرب در معرض آسیب و خطر بودهاند. رسانهها با رویکردهای گوناگون میکوشند برنامههایی در راستای اهداف سیاسی، فرهنگی، اقتصادی که مدیران و صاحبان نفوذ و قدرت برایشان تعریف کردهاند، اقشار گوناگون جوامع را پوشش دهند و مقاصد سیاسی، فرهنگی، ایدئولوژیک و اقتصادی خود را در قالب این برنامهها پیش برند و مقاصد خویش را محقق سازند.
عصر طلایی انفجار
در میان رسانههای شنیداری، تصویری و...، تلویزیون و رادیو از اهمیت انکارناپذیری برخوردارند و در اندک زمانی به رسانههای غالب در قرن گذشته (قرن بیستم) تبدیل شدند. تلویزیون از آغاز پیدایش خود در دورانی کوتاه جای خود را در میان رسانههای تأثیرگذار باز کرد و به شکل یکی از بزرگترین نیروهای فعال در قرن بیستم به بازیگری مهم در عرصه خبرپراکنی و اطلاعرسانی تبدیل شد. اکنون تلویزیون از پرنفوذترین پدیدههای فرهنگی- رسانهای در دوران ماست و به رغم گسترش وسایل ارتباطجمعی، به ویژه گسترش اینترنت و به تبع آن، توسعه شبکههای اجتماعی و فضای مجازی، همچنان تلویزیون رسانهای پرمخاطب به شمار میرود و طیف وسیعی از مردم را به خود مشغول کرده است.
تاریخ تلویزیون در کشورهای غربی را (که پیشگام در ارائه این رسانه در جهان بودند) میتوان به سه دوره تقسیم کرد:
۱- دوره آغازین (دهه ۱۹۳۰ میلادی): در آن زمان برای نخستین بار تلویزیون به شکل ابتدایی به وجود آمد؛ رویدادی که در سالهای پس از آن، جهان را با دگرگونی مواجه ساخت. پخش تصویر از طریق شبکهای به نام تلویزیون، حدود ۱۵ سال پس از آغاز به کار رادیو انجام پذیرفت.
۲- دوره تکامل و توسعه (دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ میلادی) که تلویزیون در حال توسعه بود و در اندک زمانی دنیا را به خود مشغول کرد. رشد و توسعه تلویزیون ابتدا از کشورهای اروپای غربی و شوروی سابق آغاز شد و در ادامه به ایالات متحده امریکا رسید. در امریکا تلویزیون از ابتدای تولد، تجاری شد و در این سرزمین، پخش منظم برنامههای تلویزیونی از سال ۱۹۳۹ میلادی (کمی دیرتر از شوروی سابق و برخی کشورهای اروپای غربی) ابتدا توسط شرکت تلویزیون ملی nbc آغاز شد. سپس شبکه تلویزیونی cbs پخش برنامههای خود را آغاز کرد. در انگلستان شبکه تلویزیونی بیبیسی در نوامبر ۱۹۳۶ میلادی به پخش منظم برنامه تلویزیونی اقدام کرد و در ماه ۱۹۳۷، نخستین برنامه تلویزیونی خارج از استدیو (مراسم تاجگذاری جرج ششم) از این شبکه تلویزیونی پخش شد. با آغاز جنگ جهانی دوم، تلویزیون انگلستان پخش برنامههایش را تا سال ۱۹۴۶ متوقف کرد. به دیگر سخن این جنگ ویرانگر، توسعه تلویزیون را در اروپا حدود ۱۰ سال عقب انداخت و با تأخیر مواجه ساخت.
ژاپن پیش از جنگ جهانی دوم، تنها کشور خارج از اروپا و امریکای شمالی محسوب میشد که از تلویزیون برخوردار بود. در این کشور تلویزیون برنامه منظم روزانه نداشت و رسانه ملی ژاپن nhk از سال ۱۹۲۵ میلادی برنامههای رادیویی را آغاز کرد و در اواسط دهه ۱۹۳۰ به تجارتی در زمینه تلویزیون دست زد.
۳- دوره توسعه بیش از اندازه یا توسعه انفجاری تلویزیون (دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ میلادی): در این دوران، تلویزیون به رسانهای غالب در جهان تبدیل شد و سایر کشورهای جهان (کشورهای توسعه نیافته) به فکر توسعه رسانهای افتاده و تلویزیون در این کشورها (در مقایسه با گذشته) رشد قابل توجهی یافت. تلویزیون به عنوان پویاترین، مؤثرترین و پرمخاطبترین وسیله برای نفوذ ایدئولوژی، اندیشههای سیاسی، تحلیل اخبار، توسعه فرهنگی پذیرفته شده توسط حامیان رسانهها و ... مطرح شد. در ایالات متحده امریکا از دهه ۱۹۵۰ میلادی و در ادامه در کشورهای اروپای غربی همانند فرانسه، آلمان، بریتانیا و نیز ژاپن تلویزیون رنگی پا به عرصه وجود نهاد و در این کشورها، بینندگان شبکههای تلویزیونی افزایش یافت و بستر برای فعالیت بیشتر برنامهسازان تلویزیونی و جذب بیشتر مخاطبان فراهم شد. در دوران توسعه انفجاری این رسانه تأثیرگذار (۱۹۶۰ تا ۱۹۷۰ میلادی) که میتوان آن را عصر طلایی تلویزیون نام نهاد، این رسانه مهم به عنوان یک «چشم جهانی» یا «جام جهاننما» به جهان معرفی شد که توجه همگان را به خود مبذول داشته است.
سلطه در نقطه آغاز
تلویزیون، رسانهای تصویری و با مخاطبان بسیار ارزیابی میشود که امکان انتقال سریع فرهنگ، آموزههای دینی، ایدئولوژی، اخبار و تحلیلهای سیاسی، اقتصادی، تبلیغات، موسیقی و ... را فراهم میکند و از آنجا که نقطه آغازین آن و شکوفاییاش در جهان غرب رقم خورده است، پیشرفت و سلطه رسانهای کشورهای غربی از ابتدا بر این رسانه تصویری تأثیرگذار و پرمخاطب وجود داشته و در سالهای بعد آن نیز به نحوی ادامهدار بوده است. دولتهای غربی از ابتدا تا کنون در تلاش بودند با استفاده از امپراطوری رسانهای خود، فرهنگ، اندیشه، تمدن، برنامهها و سیاستهای خود را با استفاده از رسانههای وابسته به خود در کشورشان و دیگر سرزمینها نهادینه و با قدرت نرمی که رسانهها در اختیارشان قرار میداد، فرهنگ و تمدن غرب را به عنوان فرهنگ و تمدن غالب بر جهان به دیگر سرزمینها عرضه کنند.
با وجود رشد تصاعدی دیگر رسانهها (به ویژه در بستر فضای مجازی)، شبکههای تلویزیونی همچنان پیشتاز در اطلاعرسانی و فعالیتهای رسانهای به شمار میروند و از این رو بخش قابل توجهی از بودجه رسانهای دولتهای گوناگون به برنامهسازی تلویزیونی اختصاص مییابد. در بستر این اهمیت فوقالعاده رسانهای و فرهنگی تلویزیون، پدیدهای به نام «هالیوود» در ایالات متحده امریکا شکل گرفت که علاوه بر نقش فرهنگی، سرگرمکنندگی و اقتصادی، در خدمت سیاستهای ایالات متحده قرار دارد و میکوشد آن را با استفاده از زبان هنر و رسانه به جهان بقبولاند و به دیگر سخن، سیاستهای دیکته شده کاخ سفید را تئوریزه و آن را با ابزار فیلم و هنر، برای مردم جهان قابل هضم کند.
در این میان تلویزیون دولتی بریتانیا که به بیبیسی شهرت یافته است، رسانهای باسابقه، برخوردار از تجربه و مخاطبان بسیار در انگلستان و سراسر جهان ارزیابی میشود. تعداد مخاطبان جهانی این رسانه غربی (که زیر نظر دولت پادشاهی بریتانیا فعالیت میکند) ۳۰۸ میلیون نفر در همه قارههای گیتی برآورد شده است. در سرزمین انگلستان، تقریباً همه شهروندان این کشور حداقل از یکی از سرویسهای رسانهای این بنگاه خبری استفاده میکنند و بخش وسیعی از مردم این کشور، شبکه بیبیسی را تماشا میکنند و بسیاری نیز به رادیو بیبیسی گوش فرا میدهند. به عبارت دیگر بیبیسی تنها یک مؤسسه خبری و رسانهای نیست، بلکه منبع خبررسانی و از منابع مهم خبری در سطح جهان به شمار میرود که از جایگاه رسانهای مهمی در جهان برخوردار است.
تردیدی نیست بیبیسی رسانهای مهم و تأثیرگذار در جهان غرب است که دامنه تأثیرگذاری آن به همه نقاط دنیا رسیده است. اما به گفته کارشناسان رسانه، این شبکه پرمخاطب نه مستقل بوده و نه در رویدادهای جهان رسانهای بیطرف است، بلکه در چارچوبی که برایش تعریف شده از سیاستهای دولت بریتانیا و به طور کلی نظام غرب، اندیشه و فرهنگ غربی جانبداری کرده است و برنامههایش کاملاً هدفمند طرحریزی میشود و میکوشد بر اندیشه، فرهنگ و سبک زندگی جامعه هدف تأثیر بگذارد و سیاستها، اندیشهها و به طور خلاصه فرهنگ و تمدن غربی را توسعه ببخشد و آن را در بستر رسانه رواج دهد.
پروفسور «دِز فریدمن» استاد ارتباطات دانشگاه گلداسمیت لندن میگوید: «بیبیسی نه تنها مأمنی برای روزنامهنگاران مستقل نیست، بلکه به شدت به مراکز قدرتی که قرار بود به عنوان یک رسانه بر آنها نظارت کند، وابسته است.»
رسانههای تصویری، شنیداری و... که چهره جهان را در قرن بیستم تغییر داده و دوران نوینی را گشودهاند، در کنار فواید فراوانی که برای مردم این روزگار به ارمغان آوردهاند، مشکلات و معضلاتی را نیز به همراه دارند؛ از جمله عدم استقلال رسانه ای، گسترش رسانههای وابسته به جهان غرب بر فرهنگسازی رسانهای، نفوذ اصحاب قدرت و ثروت بر رسانهها و بنگاههای خبری، تلاش برای استفاده ابزاری از رسانههای پرمخاطب (همچون بیبیسی) برای گسترش سیاستها و برنامههای مورد توجه گروهی اندک که بر رسانهها سیطره دارند و از نفوذ قابل توجهی برخوردارند و غیره. این مسئله زنگ خطری است برای دغدغهمندانی که امپراطوری رسانهای غرب با محوریت ایالات متحده امریکا را آسیبی برای فرهنگهای بومی و توسعه مبتکرانه رسانههای ملی را لازم و ضروری میدانند.
*نویسنده، مترجم و استاد دانشگاه