مواجهه کشورها در برابر هم بر اساس تاکتیکها و اتخاذ روشهای عملیاتی منبعث از راهبرد صورت میپذیرد و راهبرد هر کشور بر اساس محاسبات و برآوردهای دقیق تدوین و انتخاب میشود. برآوردها و محاسبات غلط راهبردی میتواند یک کشور قدرتمند را در مواجهه با یک مسئله مرتبط با یک قدرت کوچک، با شکست و ناکامی مواجه سازد. خصومت و دشمنی حدود ۷۰ ساله امریکاییها با مردم ایران نیز از این قاعده مستثنا نبوده و نیست. درباره تصمیمات، اقدامات و رفتار امریکاییها در برابر کشور ایران پنج نکته مهم قابل بررسی است
نکته اول خطاهای محاسباتی امریکا درباره ایران به کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و تلاش برای تثبیت و تضمین منافع آنها در ایران و منطقه غرب آسیا باز میگردد. امریکاییها از سال ۱۳۳۲ با خطای محاسباتی با اطمینان از موفقیت در سرکوب اراده ملت ایران، با کودتای ۲۸ مرداد به مخالفت با اراده ملی ایران برخاسته و شاه فراری را مجدداً به سلطنت بازگردانده و تصور میکردند کار در ایران تمام شده و ملت ایران با وجود امریکا در کنار شاه دیگر جرئت و انگیزهای برای مقابله با شاه ندارد، اما در کمتر از هشت سال با مشاهده شعلههای خشم ملت ایران متوجه خطای محاسباتی خود شده و به منظور جبران خطای اول خطای محاسباتی دوم را مرتکب شده و به دستور نیکسون، شاه با دو هدف «ترمیم چهره خشن و ضد دین شاه و امریکا در ذهن مردم» و «اتخاذ راهی برای تقابل ملت با روحانیت» مجبور به ایجاد فضای باز سیاسی شده و با موضوع اصلاحات ارضی و لوایح ششگانه، سعی در فاصلهگذاری بین مردم و روحانیت و ایجاد محبوبیت مردمی نمود، اما امریکاییها در این خطای محاسباتی نیز موفق به پیشبرد اهداف شیطانی نشده و انسجام و وحدت بین مردم و روحانیت بیشتر و بیشتر شده و در نتیجه قیام ملی و سرکوب مردم در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ را در پی داشت. آخرین خطای محاسباتی امریکاییها در دوران شاه به برآورد غلط از اوضاع داخلی ایران و جزیره امن و ثبات نامیدن کشور در سالهای ۱۳۵۶ و ۵۷ بازمیگردد که برخلاف برآورد امریکا، خوشههای خشم مردم ایران منجر به پیروزی ملت ایران و محو طاغوت پهلوی از سپهر سیاسی ایران و تشکیل نظام جمهوری اسلامی شد.
ظهور انقلاب اسلامی و تشکیل جمهوری اسلامی در ایران علاوه بر کوتاه کردن دست امریکا از منابع عظیم و متنوع ایران، موجب تقابل جهانی با خوی استکباری و استعماری امریکا در اقصی نقاط جهان شد و همین امر سبب شد امریکاییها به ایران بهعنوان دشمن شماره یک خود نگریسته و طی ۴۳ سال گذشته دائم علیه ایران به دسیسه چینی و توطئه مشغول بوده و هر بار با خطای محاسباتی طعم تلخ شکست را تجربه کرده اند، اما هیچگاه دست از شرارت و ضدیت با نظام اسلامی ایران برنداشتهاند. امریکا در برآوردهای مربوط به صدها موضوع از جمله «حمله طبس»، «کودتای شهید نوژه»، «ترورهای گسترده از سوی منافقین»، «کودتای خلق مسلمان»، «جنگ تحمیلی»، «احتمال فروپاشی پس از رحلت امام راحل»، «آشوب و فتنه ۷۸»، «ترور دانشمندان هستهای»، «قدرت استراتژیکی ایران در منطقه»، «حمله رژیم صهیونیستی به لبنان»، «تحریمهای ظالمانه»، «تهدید نظامی بهعنوان گزینه روی میز»، «کودتای رنگی سال ۸۸»، «جنگهای نیابتی»، «دوقطبیسازیهای جمعیتی»، «منزویسازی ایران در موضوع هستهای»، «ممانعت از پیشرفتهای علمی»، «فتنه تروریستی داعش»، «تابستان داغ ۹۷»، «ممانعت از برگزاری جشن ۴۰ سالگی انقلاب»، «فتنه بنزینی آبان ۹۸»، «جنگ شناختی و فروپاشی ادراکی» و «پروژه نرمالیزه کردن جمهوری اسلامی با تقویت و حمایت از غربگرایان در حاکمیت» دچار خطای محاسباتی فاحش شده و اگرچه در هر دسیسه و توطئه به ملت ایران هزینه تحمیل کردند، اما ایستادگی و مقاومت ملت ایران سبب شکست تحقیر آمیز امریکا شده و امروز ایران عزتمندتر از قبل به سمت اهداف خود در حرکت بوده و امریکا درماندهتر از قبل هژمون خود را هم از دست داده است.
نکته دوم درباره روشهای خصومت و دشمنی امریکا علیه ایران است که به تناسب زمان رنگ عوض کرده و در سه حوزه «جنگ سخت»، «جنگ نیمه سخت و اطلاعاتی» و «جنگ نرم» دائم به دسیسه چینی و توطئه علیه ایران مشغول بوده است. امریکا بهویژه در ۴۳ سال پس از انقلاب هر بار برای جبران خطای محاسباتی خود به هفت سلاح مخرب مشتمل بر «تهدید نظامی بالقوه و بالفعل در قالب حمله نظامی مستقیم یا نیابتی، کودتا، ترور و...»، «تخریب فیزیکی و شخصیتی مسئولان کشور»، «تحریمهای گسترده اقتصادی و فشارهای سیاسی»، «تطمیع و فریفتن برخی افراد سستکمربند و سست اراده»، «تحمیق افراد مستعد و ایجاد دلبستگی به بی فرهنگی مبتذل غرب»، «تزویر، نفاق، حقه بازی و بدعهدی» و «جنگ روایتگری و تحریف امام خمینی و حقایق نظام اسلامی و وارونه نمایی رخدادها و وقایع کشور» برای سرکوب اراده و یا فریب ملت ایران متوسل شده و در این راه از تمام ظرفیتهای عظیم امپراتوری رسانهای خود برای انجام عملیات روانی مؤثر بهره برده است، اما در تمام توطئهها و دسیسههای رنگارنگ علیه ملت ایران شکست خورده است.
نکته سوم درباره خطاهای مکرر محاسباتی و دلایل شکستهای پیدرپی امریکا میتوان حداقل به پنج دلیل اشاره نمود. امریکاییها شناخت درستی از ظرفیتهای دینی، فرهنگی و معنوی ایران ندارند. مسئولان شرور امریکا «از مبانی اعتقادی شیعه شناخت درستی ندارند»، «از نظام ولایت فقیه چیزی نمیدانند»، «با پیوندهای معنوی ملت با اسلام و بهویژه مذهب تشیع بیگانهاند»، «فاقد شعور و درک صحیح از فرهنگ پنج ضلعی اسلام محمدی، علوی، فاطمی، حسینی و مهدوی هستند» و «فرهنگ بیگانه ستیزی و مقابله با دخالت بیگانگان در امور داخلی ایران را هیچ گاه در برآوردهای خود در نظر نگرفته اند» و به همین دلیل همواره درباره ایران دچار خطای محاسباتی شدهاند.
نکته چهارم درباره خطای محاسباتی برخی مسئولان داخلی است. متأسفانه طی ۴۳ سال گذشته هر چه ضربه خورده ایم فقط و فقط از خطای محاسباتی غربگرایان داخلی بوده است و همین موضوع امریکاییها را به براندازی نظام اسلامی و تعقیب پروژه نرمالیزه کردن نظام امیدوار ساخته است. در طول چهاردهه گذشته بهویژه پس از جنگ تحمیلی در هر موردی که امریکاییها موفق به تحمیل اراده خود به ملت ایران شده و خسارات متعدد مادی و معنوی به ملت ایران تحمیل کردهاند بی استثنا در نتیجه خطای محاسباتی مسئولان کشور و کم توجهی و بعضاً بی توجهی به تدابیر راهبردی حضرت امام خامنهای بهعنوان کشتی بان نظام بوده است. ماجرای اصرار دولت قبل به مذاکره مستقیم با امریکا که منجر به برجام خسارت محض شد تنها یکی از موارد متعدد مربوط به خطای محاسباتی مسئولان داخلی است. دولت متمایل به غرب روحانی سخن حکیمانه رهبری: «مذاکره با امریکا هم حماقت است هم خیانت» و «کسانی را که از مذاکره با امریکا دم میزنند یا الفبای سیاست را نمیدانند یا الفبای غیرت را بلد نیستند» را نادیده گرفته و با خطای محاسباتی، متوهمانه پا در میدان مذاکره با امریکا گذاشته و با منطق دیپلماسی سازش، برجام را امضا کرده و در نتیجه خسارات فراوان به کشور تحمیل شد.
نکته پنجم درباره راه مقابله با توطئهها و شرارتهای امریکا: «حفظ انسجام ملی و اتحاد اسلامی»، «توجه و عمل تام و تمام به رهنمودها و تدابیر مقام معظم رهبری»، «حرکت در منظومه انقلاب اسلامی و تکیه به ظرفیتهای وسیع داخلی و نیروی انسانی خلاق و جوان داخل»، «ایستادگی و مقاومت در برابر زیاده خواهی امریکا و غرب» و «صبر و بصیرت انقلابی توأم با دشمن شناسی و دشمن ستیزی» است. خطاهای محاسباتی پی در پی غرب خاصه امریکا در برابر کشور ایران، مردم این سرزمین را به ملتی مقاوم، دشمن ستیز و صبور تبدیل کرده و امریکا را در ذهن مردم ایران به یک دونکیشوت احمق و متوهم مبدل ساخته است. امریکاییها به دلایل متعدد از جمله «خوی استکباری»، «تلاش برای بازگشت به هژمون از دست رفته»، «فشارهای لابی صهیونیستی»، «اختلافات گسترده سیاسی داخلی»، «مشکلات فراوان داخلی» و... نمیخواهند سرعقل آمده و از گذشته پراشتباه خود درس گرفته و به قواعد بینالمللی و استقلال کشورها احترام بگذارند و اتفاقاً همین لجبازی امریکا و غرب، تهدیدهای ریز و درشت را به فرصتهای طلایی برای ملت ایران تبدیل نموده و آینده درخشانی را برای ایران و تشکیل تمدن بزرگ اسلامی نوید میدهد.