کد خبر: 1077879
تاریخ انتشار: ۱۲ بهمن ۱۴۰۰ - ۱۷:۳۳
روایت سقوط

در شماره گذشته، تلاش برای تطهیر رژیم شاه و ارائه تصویری کارآمد از این رژیم و همچنین زیرسؤال بردن دستاورد‌های انقلاب اسلامی و بن‌بست‌نمایی از شرایط کنونی و آینده کشور، به عنوان دو محور مهم دشمن در جنگ‌شناختی علیه انقلاب و نظام جمهوری اسلامی در سال‌های اخیر اشاره شد و سپس به تحلیل عملکرد پهلوی اول به عنوان یک دولت مطلقه پرداخته شد. در این شماره به ویژگی‌های پهلوی دوم که در تداوم همان خودکامگی پهلوی اول است، خواهیم پرداخت.
۲. پهلوی دوم
با توجه به تحولات دوره پهلوی دوم، ماهیت این رژیم در این دوره متحول شد. شاید بتوان گفت که کودتای ۲۸ مرداد، تشکیل کنسرسیوم نفتی و افزایش سهم ایران از درآمد نفتش، مسلط‌ترین عوامل در تعیین ماهیت پهلوی دوم بودند. در تحلیل ماهیت پهلوی دوم، سه نظریه وجه غالب دارد:
۲- ۱. دولت رانتیر (رانت درآمدی است که از مالکیت منابع طبیعی حاصل می‌شود و محصول تولید نیست)
دولت رانتیر دولتی است که دارای ویژگی‌های زیر باشد:
- ۴۲‌درصد یا بیشتر منابع درآمدی آن محصول رانت است.
- رانت منشأ خارجی دارد و ارتباطی با فعالیت‌های تولیدی در داخل کشور ندارد.
- دولت انحصار دریافت و مصرف رانت را بر عهده دارد.
- اقلیتی از جمعیت کشور مشغول تولید رانت بوده و اکثریت مصرف‌کننده رانت هستند.
تمام این ویژگی‌ها از برهه بعد از انعقاد کنسرسیوم نفتی در ماهیت دولت در ایران مصداق دارد. حسین مهدوی این مفهوم را برای توضیح ماهیت دولت در ایران به کار برده است.
۲- ۲. دولت دست‌نشانده
این دولت دارای ویژگی‌های زیر است:
- در اثر یک رخداد روی کار می‌آید (کودتای ۲۸ مرداد)
- نقش عامل خارجی در روی کار آمدن آن برجسته است (نقش امریکا و انگلیس در کودتای ۲۸ مرداد)
- به شدت ماهیت میلیتاریستی می‌یابد (افزایش تمایلات و هزینه‌های نظامی بعد از کودتا)
- ساختار‌های سیاسی اقتصادی وابسته ایجاد می‌کند مانند نخبگان وابسته، سرمایه‌داری وابسته و تقویت سیستم حامی‌پروری.
مفهوم دولت دست‌نشانده را «مارک گازیوروسکی» در کتاب سیاست خارجی امریکا و شاه برای تحلیل ماهیت دولت پهلوی دوم به کار برده است.
باتوجه به آنچه گفته شد، در دوره پهلوی با دولتی سروکار داریم که از یک سو وابسته به خارج است، یعنی فاقد پایگاه اجتماعی و مردمی است و از سوی دیگر از درآمد‌های هنگفت نفتی تغذیه می‌کند، بنابراین این رژیم برآمده از نظر و رأی مردم نیست. بر همین اساس، این رژیم بقای خود را در گرو سه عامل مهم می‌دید، سرسپردگی به قدرت‌های خارجی، حامی‌پروری و توسعه توان دفاعی و اطلاعاتی با اتکا به درآمد‌های نفتی به منظور ایجاد گروه‌های پیرو تا ضعف پایگاه مردمی خود را از این طریق جبران کند و در عین حال، مخالفان خود را با زور اسلحه کنترل و سرکوب کند. مبتنی بر این واقعیت‌ها، هزینه‌های سرسام‌آور نظامی شاه و تاراج کشور توسط قدرت‌های خارجی و همچنین غوطه‌ور شدن درباریان و خاندان سلطنتی در انواع و اقسام امتیاز‌ها و فساد‌ها در حالی بود که وضعیت معیشتی مردم مطلوب نبود، به عنوان مثال، ۳۸‌درصد روستاییان سوءتغذیه داشتند یا در سال‌های دهه۱۳۵۰، ۹۶‌درصد روستا‌ها برق نداشتند.
به عبارت دقیق‌تر، با وجود حکومتی که از یک سو شخص‌محور بود و از سوی دیگر از درآمد‌های هنگفت نفتی، ابزار سرکوب و حمایت خارجی برخوردار بود، طبیعی بود که امر سیاسی در ایران با «انسداد» مواجه شود و مردم علاوه بر اینکه در اداره کشور و تعیین سرنوشت خود هیچ نقشی نداشته باشند، از ابتدایی‌ترین حقوق و جایگاهی نزد رژیم نیز برخوردار نباشند. این نوع نگاه به جامعه به شدت نزد حکام پهلوی قوی بود، به نحوی که رضاخان بنیانگذار پهلوی در آخرین دیداری که با اعضای کابینه‌اش داشت به آنان گفت: «در رابطه با برنامه‌ها و اندیشه‌هایم، راز موفقیتم آن بود که هرگز با کسی مشورت نکردم» یا اینکه محمدرضا پهلوی هم تصریح دارد: «بعضی مرا پادشاه مشروطه متمایل به دیکتاتوری خوانده‌اند، برخی عقیده داشتند رویه من در کار سخت‌تر باشد و مانند پدرم مطلق‌العنان باشم، ولی من بین این دو رویه، یعنی شاه متمایل به دیکتاتوری و دیکتاتوری مطلق‌العنان رویه دیگری به وجود آورده‌ام.»

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار