ادعاهایشان تمامی ندارد؛ حرف از توسعه میزنند و وعدههای دهانپرکن میدهند، اما از مهیا کردن سادهترینها نیز درمانده اند و عین خیالشان هم نیست که حنایشان دیگر رنگی ندارد، شاید این بیتفاوتیهاست که کارد را به استخوان رسانده و صدای یک به یک ملیپوشان را درآورده است.
مسئله تنها بازیکنان تیم ملی فوتبال نیست که به جای شادی بعد از برد ترجیح دادند در حساسترین مقطع زمانی، لب به انتقاد باز کنند و از مشکلات پرتعدادشان بگویند. انبوه مشکلات حالا سر درددل ملیپوشان ساحلی را نیز باز کرده است. پر هم بیراه نمیگویند، اما دستشان به جایی بند نیست.
بعد از ملیپوشان فوتبال که دادشان درآمد از شستن و پوشیدن پیراهنهایی که هم برای تمرین است و هم بازی و دستآخر نیز باید راهی رختشویخانه شود برای تمرین و بازی بعدی، حالا ساحلیبازها نیز از شرایطی مشابه و البته به مراتب بدتر میگویند. از راهی شدن تنها با یکدست تیشرت که بعد از اعتراضهای پیدرپی در دوبی یکدست تیشرت دیگر هم خریداری میشود تا شور واشور لباسهایشان را تن کنند و این تنها گوشهای از مشکلات پیشپا افتاده فدراسیونی است که مدیران آن ادعاهای بزرگی داشتند و دارند، اما در تهیه لباس ملیپوشان خود هم درماندهاند، آن هم در شرایطی که اسپانسر البسه تیم ملی ادعای تهیه ۸۰۰ دست لباس برای ملیپوشان را داشت، اما بدون شک اگر لباسی به دست بازیکنان رسیده بود وقت خود را صرف اعتراض به این مورد پیشپا افتاده که حالا به مسئلهای حیاتی و حیثیتی مبدل شده است، نمیکردند.
پیشترها حرف از مهیا نشدن زمین تمرین یا پاداشهایی بود که وعده پرداخت آن داده شده بود، اما چیزی دست بازیکنان را نگرفته بود، ولی حالا داستان تأسفبارتر از زمین تمرین، پاداش یا حتی اهمالکاری در پیگیری شرایط ملیپوشان در دیگر کشورهاست. مسئله امروز بر سر چند دست لباس است که تهیه آن بیشک سادهترین وظیفه فدراسیون فوتبال است. وظیفهای ساده و پیشپا افتاده که آقایان مدعی که حرف از توسعه میزنند از عهده همین کار ساده نیز برنیامدهاند.
فدراسیونی که رئیس آن در کارزار انتخابی بارها از لزوم درآمدزایی مستقل و ۳۰۰ میلیارد تومانی و برنامههای اقتصادی سخن میگفت و بعد از آن نیز مدعی بهبود ساختارها و توسعه متوازن فوتبال در همه استانها بود، نه فقط جای عملی کردن وعدههای درآمدزایی راه نشستن پشت در اتاق این مقام و آن مسئول را در پیش گرفته برای پر کردن حساب فدراسیون که امروز حتی از مهیا کردن سادهترینها نیز عاجز است که اگر غیر از این بود طی روزهای اخیر بارها و بارها شاهد اعتراض ملیپوشان فوتبال در خصوص پیراهنهای تیم ملی نبودیم. مسئلهای که بیانش نیز تأسفبار است، اما به لطف آقایان این سادهترین مسئله تیم ملی به معضلی جدی برای بازیکنان مبدل شده است. معضلی که البته حل و فصل آن باید به عهده سرپرست تیم باشد، اما از سرپرستی که هیچگونه اشرافی به وظایف خود ندارد و هنوز هم بعد از ماهها کسی نمیداند براساس چه معیاری این پست را اشغال کرده چه انتظاری میتوان داشت برای حل و فصل مشکلات بازیکنانی که حالا خود ناچار شدند آن را به زبان آورند. البته این تازه گوشهای از داستانهای تأسفبار فدارسیونی است که ادعاهایش تمامی ندارد، اما در عرصه عمل بد وامانده و ثابت کرده چیزی در چنته ندارد.