به گزارش جوان، اواخر مهرماه امسال زني در تهران سراسيمه با اداره پليس تماس گرفت و از گروگان گرفتن دختر 22سالهاش به نام مهين خبر داد.
وي گفت: لحظاتي قبل دخترم به گوشيام لوكيشني فرستاد و بعد هم پيام داد كه پسر جواني به نام شهرام او را در خانهاش گروگان گرفتهاست و قصد دارد او را به قتل برساند.
دخترم در پيامكهايش درخواست كمك كرد و از من خواست با اداره پليس تماس بگيرم و به كمكش بروم و او را نجات دهيم. وي ادامه داد: دخترم مدتي قبل شهرام را به من معرفي كرد و گفت قرار است به خواستگارياش بيايد و من خبر داشتم با هم ارتباط تلفني دارند و الان نگران جان دخترم هستم.
رهايي گروگان
بدين ترتيب تيمي از مأموران پليس به دستور قاضي صاحب جمعي بازپرس دادسراي امور جنايي تهران براي نجات دختر جوان وارد عمل شدند. بررسي لوكيشني كه دختر 22ساله كه براي مادرش فرستاده بود نشان مي داد وي درخانه اي در يكي ازخيابان هاي شهرك وليعصر در جنوب تهران گروگان گرفته شده است. بنابراين مأموران به خانه مورد نظر رفتند اما هر چقدر در زدند كسي در را باز نكرد. مأموران پليس در ادامه از روي ديوار وارد خانه ويلايي شدند كه مشاهده كردند دخترجوان در يكي از اتاق ها در حالي كه دست و پايش با طناب بسته شده حبس شده است و پسر جوان هم در اتاق ديگري در حال نوشيدن چايي است. مأموران پليس دراقدامي غافلگيرانه پسر گروگانگير را بازداشت و دختر جوان را آزاد كردند.
مي خواستم با من ازدواج كند
متهم پس از انتقال به اداره پليس در ادعايي گفت: چند سال قبل در فضاي مجازي با مهين آشنا شدم و از آن روز به بعد با هم ارتباط داشتيم . هر روز كه ميگذشت من به او بيشتر علاقه پيدا ميكردم تا جايي که او همه زندگيام شدهبود. مدتي قبل به مهين پيشنهاد ازدواج دادم و او هم قبول كرد كه خيلي خوشحال شدم و براي شب خواستگاري برنامهريزي ميكردم كه فهميدم او خواستگار ديگري هم دارد و قرار است با او ازدواج كند.
از مهين كينه به دل گرفتم و روز حادثه او را به بهانه اينكه با مادرم ملاقات كند به خانهمان كشاندم و موضوع خواستگارش را سؤال كردم. مهين گفت: خواستگار دارد، اما قصد ندارد كه با او ازدواج كند اما من حرفهاي مهين را باور نكردم و احتمال دادم او به من خيانت كند. به همين خاطر تصميم گرفتم او را در خانه حبس كنم تا تنبيه شود و بعد هم مجبورش كنم با من ازدواج كند. من همه وسايل او را گرفتم اما گوشياش را فراموش كردم كه دست مرا رو كرد و گرفتار شدم.
شكاك
دختر جوان هم با شكايت از پسر گروگانگير گفت: مدتي قبل با شهرام آشنا شدم كه به من پيشنهاد ازدواج داد. من قبول كردم چون فكر ميكردم كه مرا خوشبخت ميكند، اما بعد از مدتي فهميدم كه او پسر شكاكي است و به همه چيز مشكوك است. او هميشه به من گير ميداد كه با چه كسي ارتباط دارم و حتي گوشيام را چك ميكرد كه تصميم گرفتم از او جدا شوم. روز حادثه به بهانه اينكه مادرش درخانه منتظر من است، مرا به خانهشان كشاند و ادعا كرد من به او خيانت كردهام. هر چقدر به او توضيح دادم فايدهاي نداشت كه دست و پايم را بست و در اتاقي حبس كرد. پس از اين با گوشيام براي مادرم پيام دادم و گفتم كه شهرام مرا گروگان گرفته است.
متهم در ادامه براي تحقيقات بيشتر به دستور بازپرس پرونده دراختيار كارآگاهان پليس آگاهي قرار گرفت.