ایران باز هم متهم است. اکانتهای گروهکی در توئیتر و اینستاگرام این بار در موضوع افغانستان، حکومت ایران را متهم میکنند، که چرا از مردم مظلوم افغانستان در برابر جنایات طالبان دفاع نمیکند و ناموس مسلمان در خطر است و... برخی حتی میگویند ایران باید لشکر فاطمیون را به کمک دولت افغانستان بفرستد. ایران باز هم متهم است. اکانتهای گروهکی در توئیتر و اینستاگرام این بار در موضوع افغانستان، حکومت ایران را متهم میکنند، که چرا از مردم مظلوم افغانستان در برابر جنایات طالبان دفاع نمیکند و ناموس مسلمان در خطر است و... برخی حتی میگویند ایران باید لشکر فاطمیون را به کمک دولت افغانستان بفرستد. همان فاطمیونی را میگویند که قاسم سلیمانی و سپاه ایران از افغانهای حامی جبهه مقاومت ساختند و برابر تروریستهای تکفیری در سوریه جنگیدند. اما دولت افغانستان آنها را خائن دانست و ورودشان به افغانستان ممنوع شد.
از سویی، خبرهایی از شهرهای مختلف افغانستان که به تصرف طالبان درمیآید، منتشر میشود که حکایت از رفتارهای داعشی با مردم افغانستان و به ویژه دختران دارد. مباح دانستن زنان دیگران بر خود، از جمله این خبرهاست. ضمیمه بسیاری از این اخبار، طعنه به ایران برای عدم دخالت در افغانستان و بیاعتنایی به خون و ناموس مظلوم توسط ایران است. خبرهای دیگری، از دروغ بودن این اخبار حکایت میکند. رسانههای رسمی معتبر (با هر جهتگیری سیاسی) اینگونه اخبار را منتشر نکردهاند، اما در فضای مجازی، این اخبار دست به دست میچرخد و پیشینه سیاهی که طالبان از خود برجا گذاشته، جایی برای باور نکردن چنین اخباری باقی نمیگذارد. همین پیشینه، کار سایبریهای حامی امریکا را راحتتر میکند.
بخشی از جریان رسانهای داخل کشور هم هماهنگ با گروههای سایبری برانداز تلاش میکند جمهوری اسلامی متهم این غائله باشد. آنها ایران را به همکاری با طالبان و ظلم در حق مردم افغانستان متهم میکنند. اکانتهای ایرانی در این فضاسازی علیه ایران تنها نیستند و برخی کاربران افغان هم هماهنگ با آنها، ایران را متهم میکنند.
در میانه این موجهای رسانهای ضدایرانی، رسانههای حامی جمهوری اسلامی ایران در داخل چه میکنند؟ آیا آنها توانستهاند به شبهات وارد شده در مورد این موضوع پاسخ بدهند؟ تیمهای سایبری حامی نظام چطور؟ روشن است که از اتهام حمایت از طالبان میترسند. آیا بلد نیستند زیرکانه از بیطرفی ایران بنویسند و تصویری از ایران نشان دهند که حامی هیچ طرفی در این غائله نیست و ماجرای افغانستان را یک موضوع «داخلی» میداند؟
چه باید کرد؟
مقامات سیاسی ایران موظف بودند با توجه به نزدیکی جغرافیایی و فرهنگی و درهم آمیختگی دو ملت ایران و افغانستان که وقایع این کشور را برای مردم ما مهم میکند، پیوست رسانهای برای اقناع عمومی در مورد تصمیم خود پیرامون تقابل طالبان و دولت افغانستان داشته باشند. شبهات کم نیست و آنان مردم را بیپشتوانه فکری رها کردهاند. مردم ایران هنوز در مورد هویت کسانی که ۱۷ مرداد ۷۷ به کنسولگری ایران در مزارشریف حمله کردند و آن جنایت را رقم زدند، توجیه نیستند و این یعنی میزان کمکاری مقامات و رسانههای نظام در این زمینه زیاد است.
خود مردم هم بینقش نیستند. سواد رسانه یعنی بلد باشیم که چه کسانی و با چه انگیزههایی ایران را متهم به جانبداری ضد مردمی در غائله کنونی افغانستان میکنند. یعنی بدانیم پاسخ هر شبههای که آنان مطرح میکنند، چیست و توان تحلیل موضوع در حد خودمان را داشته باشیم. باید در برابر اخباری این چنین، پذیرنده صرف نباشیم و بپرسیم:
* آیا موضعگیری افغانها علیه ایران اول بار است که روی میدهد یا بخشی از یک جریان سیاسی در افغانستان است که در موضوعات مختلف تلاش میکند با اتهامزنی به ایران، توجهات را از نقش امریکا در افغانستان منحرف کند؟
* آیا اتهامزنندگان کنونی به ایران، همواره حامی مظلوم بودند یا وقتی ایران در سوریه و عراق با تروریستهای تکفیری چندملیتی میجنگید، مخالف مداخله ایران بودند؟
* آیا ماجرای افغانستان یک رویداد بینالمللی و چندملیتی است یا مسئلهای داخلی که کشورهای دیگر و از جمله ایران نباید در آن مداخله کنند؟
* آیا طالبان در صدد حمله به ایران یا منافع ایران است و جمهوری اسلامی باید مقابل آن بایستد یا از اساس کاری به کشورهای دیگر ندارد و دامنه فعالیت آن محدود به کشور خود است؟
* آیا دولت و مردم افغانستان از ایران تقاضای رسمی کمک داشتهاند و ایران اجابت نکرده است؟ هر دولتی در جهان دوستانی دارد و دوست دولت کنونی افغانستان کیست و چرا کمکش نمیکند؟
* آیا طالبان شبهنظامیانی جنایتکار هستند یا گروهی با ریشههای مردمی؟
* آیا این طالبان همان طالبان قدیمی است یا چنانچه برخی مدعی شدهاند، تغییر کردهاند؟
این یادداشت در پی پاسخ دادن به این سؤالات و نگارش تحلیل سیاسی پیرامون وقایع افغانستان نیست، بلکه صرفاً میخواهد نوع نگاه به اتفاقات کشور همسایه را بررسی کند و تلنگری بزند که چشم و گوش بسته در برابر موجهای مجازی نباشیم. داشتن سواد رسانهای کمک میکند تا در موضوعات خاص همچون ماجراهای اخیر افغانستان، اخبار دروغ، خبرسازیها، مانورها و موجسازیهای خبری را بشناسیم و فریب عملیاتهای رسانهای را نخوریم. این میان، مقامات سیاسی و نیز رسانههای داخلی نقش پررنگی ایفا میکنند که از فریب مردم جلوگیری کنند؛ البته اگر خود بخشی از عملیات فریب نباشند!