
معیارهای نسل حاضر با گذشته گرچه تفاوت زیادی کرده است اما حالا هم مثل آن موقع وقتی دختر و پسر خود را در دام عشق میبینند، آنها میپذیرند که خاک فرششان و آسمان سقف خانهشان باشد. . . آن روزها، مادربزرگ (وقتی دختر بود) منتظر مردی بود که بتواند به او تکیه کند و همانند مادرش با لباس سفید به خانه بخت برود و با لباس سفید از آن خارج شود. پدربزرگ نیز خواهان زندگی با دختری بود که مطیع، سر به زیر، کمی با سواد و کدبانوی ماهری باشد به طوری که وقتی به خانه پای میگذارد تمام خانه برق بزند و بوی غذایش چند کوچه آن طرفتر را با خبر کند و همسر و مادری دلسوز که فرزندانش را نیکو بار بیاورد. اما واقعیت این است که برخی پسرهای این زمانه به سراغ دختری میروند که زیبا، یکی یک دانه، از یک خانواده به نسبت سرمایه دار( به قولی مایه دار) ترجیحاً تحصیلکرده، شاغل و اجتماعی باشد؛ بنابراین اگر با چنین دختری برخورد نمایند احتمال اینکه از هول هلیم با سر مهمان دیگ شوند بسیار بالا است. حالا بگذریم از بحث بلند اهمیت «اخلاق در زندگی» مشترک، که مثل آیینه و شمعدان و آن یک جلد قرآن، تبدیل شده به یک سنت عادی. اگر امروز وجود آینه و شمعدان و جام عسل و یک تکه نان و... در سفره عقد فقط به رسم زیبایی برگزارشدن مراسم است از از رفتار، اخلاق و صداقت و پاکی در زندگی به راحتی نمیتوان گذشت، چرا که آنها یک سنت نیستند بلکه یک اصل برای خوشبختی به شمار میآیند.