
ساعت 12 و نیم روز 21 بهمن سال 61 است. با این که تقویم یکی از روزهای زمستان را به تاریخ هدیه کرده است اما گرمای کویری فکه بیرحمانه میتازد و سواد تقویمخوانی ندارد. عملیات والفجر مقدماتی از ساعت 9 شب گذشته آغاز شده است. کویر این منطقه پوشیده شده از رمل است. یعنی به محض قدم گذاشتن روی شنهای روان پای انسان 30 تا 40 سانتیمتر درون شن فرو میرود. ساعت 12 و 30 دقیقه نیمروز 21 بهمن سال 61 است و در حالی که نیروهای ایرانی فاصلهای با جاده العماره - بغداد در 8 کیلومتری داخل خاک عراق ندارند به محاصره درآمدهاند. در این عملیات حدود 900 نفر از رزمندههای ایرانی اسیر شدند. رضا بیادی کارشناس ارشد علوم سیاسی و کارمند وزارت جهاد کشاورزی است. او که یکی از همان اسراست، روایت میکند: «بعد از اسارت به مدرسهای نظامی در العماره منتقل شدیم و از آنجا اسرا را به استخبارات(سازمان اطلاعات و امنیت عراق) بردند. فردای روز اسارت قرار بود کاروان اسرای ایرانی را در بغداد بگردانند تا آنها را به رسم اعراب به مردم عراق نشان دهند. اما کاروان ما کجا و کاروان اسرای کربلا بعد از روز عاشورا.»سالن پذیرایی در اردوگاه استخبارات بغداد سولهای است که از هر گوشه آن بوی تعفن به مشام میرسد. به قول رزمندههای ایرانی این سوله شبیه «مرغدونی» است. ورودی این سالن پذیرایی تونلی 40،30 متری از سربازهای بعثی است که با کابل، درفش و آهن در دست همیشه آماده مهمان نوازی! هستند.بیادی ادامه میدهد: «اسرای ایرانی بدون استثنا، حتی کسانی که مجروح بودند، به محض پیاده شدن از اتوبوس پذیرایی! و توسط سرباز غول پیکری داخل سوله پرت میشدند.»بیادی میگوید: «30 ساعت از زمان اسارت میگذشت اما عراقیها به اسرا آب و غذا نمیدادند. روز 24 بهمن به اردوگاه موصل منتقل شدیم.اردوگاه موصل عراق، اردوگاهی است دارای 5 آسایشگاه شبیه به هم که چهارتای آنها 1200 تا 2000 نفر و یکی 500 تا 600 نفر ظرفیت دارد. هر کدام از آسایشگاههای اردوگاه دو طبقه موصل به 12 آسایشگاه کوچکتر با ظرفیت 60 نفر تقسیم شده است. در این آسایشگاهها بین 75 تا 140 رزمنده ایرانی دربند بودند.در حیاط این اردوگاه آیهای با این مضمون به چشم میخورد. شما اسیر ما نیستید بلکه مهمان ما هستید، ما به شما طعام میدهیم و از شما جزا و پاداشی نمیخواهیم.»دیوارهای اردوگاه موصل آثار تختهای چند طبقهای را برخود داشتند اما اثری از آنها نبود. این اردوگاه در گذشته پادگانی بوده که در اختیار سربازان عراقی قرار داشته است و هرگز استانداردهای بینالمللی یک زندان را نداشت. عراقیها اسم اردوگاه موصل را «قفس الحرث الخمینی» یعنی زندان پاسداران خمینی(ره) گذاشته بودند.بیادی میگوید: بعد از ورود به اردوگاه موصل به آسایشگاه شماره 2 منتقل شدیم و بعد از دو ماه که با بیرون هیچ ارتباطی نداشتیم توسط صلیب سرخ شناسایی و نامنویسی شدیم. براساس قوانین بینالمللی زندانیان نباید ساعت داشته باشند زیرا حرکت رو به جلوی زمان تأثیر منفی بر روی روان زندانی دارد به همین دلیل بازرسان سازمان صلیب سرخ از دادن ساعت دیواری به اسرا خودداری میکردند. بیادی میگوید: یکی از اسرا یک رادیو از عراقیها کش رفته بود که از طریق آن اخبار را از روی موج رادیو ایران میشنیدیم. این رادیو مخفی «سفره ابوالفضل» نام داشت که یک نفر مخبر زیر پتو اخبار ایران را میشنید و روی کاغذ مینوشت تا دیگران نیز آن را بخوانند. این رادیو با باطری کار میکرد و اسرا ساعت دیواری را بیشتر به خاطر باطریهایش از صلیب میخواستند وگرنه برای دانستن زمان و اوقات شرعی بچههای اردوگاه مخفیانه ساعت مچیهایشان را با خود داشتند.عراقیها در اردوگاههای اسرا بهترین مخبر بودند و اسرا از روی رفتار آنها پی به اتفاقات داخل جبهه میبردند.اگر روزی چند بار سوت آمار میزدند بدون اینکه آمار بگیرند، بچهها را به صف کنند و کتک بزنند و یا تعدادی از آنها را شکنجه کنند و یا از رادیو و تلویزیونشان موسیقیهای عربی پخش میشد، تمام اینها نشانهای از انجام عملیات توسط ایرانیان و شکست ارتش رژیم بعث بود که یا تلافیاش را سر اسرا درمیآوردند و یا با موسیقی و ساز و آواز سعی در فریب ملت خود داشتند. اسرای ایرانی نام این موسیقی را «سپاه هشتم» گذاشته بودند. بعد از نماز صبح تا ساعت 8 بچهها در اردوگاه استراحت میکردند. ساعت8 صبح سوت آمار بود. بعد از آمار هرکدام از بچههای اردوگاه به کاری مشغول میشدند. رضا و گروهش از ساعت 9 تا 11 کونگ فو تمرین میکردند. محمد هم مشغول پروژه خودش میشد. او روی فیلمهای رادیولوژی با جوهری که از مخلوط نمک و تاید به دست آمده بود تصاویر انقلاب را نقاشی میکرد. با غنائمی که بچهها از عراقیها به دست آورده بودند آپاراتی هم دست و پا کرده است. محمد واقعاً مهندس است. یک لامپ دستشویی، یک شیشه عینک و چند تا سیم و حلقه مفتولی تجهیزات اولیه ساخت این آپارات هستند. محمد قول داده تا دهه فجر فیلمش آماده اکران شود.مهدی قاسمی هم یک شعبه نهضت سوادآموزی تو اردوگاه موصل راه انداخته است. فکر کنم نذر کرده هیچ اسیری کمتر از دیپلم آزاد نشود. الحق هم خوب کارش را انجام میدهد. در میان اسرا یک نفر چوپان بود که قبل از جنگ چوپانی میکرد. بعد از آزادی به 7 زبان زنده دنیا تسلط داشت.حسین رهساز هم چوب درخت را مثل قلم خطاطی میتراشید و به بچهها خطاطی درس میداد. منصور شهسواری و محمدرضا رنگینکمان هم به او کمک میکنند. محمدرضا ورسیده هم کلاس نقاشیاش را انتهای اردوگاه دایر میکرد. خلاصه آسایشگاه به دانشگاه تبدیل شده بود.به دست آوردن ابزار این کلاسها خود داستانی است. گروه کش رفتن در بازدیدهای سه ماه یکبار صلیب سرخ خودکار و قلمی را که بین اسرا تقسیم میشد دور از چشم عراقیها پس نمیدادند. از طرفی نمک و تاید، مقوای قوطی تاید و فیلم رادیولوژی نیز از دیگر ابزار کلاسها بودند.یک بار اسرای ایرانی از مأموران صلیب سرخ بذر گل ناز خواستند. بعد از اینکه گلهای ناز که رنگدانهشان بیشتر از سایر گلها است رشد کردند و گل دادند، محمدرضا آنها را در آب گرم خواباند و از آنها برای نقاشیهایش رنگ درست کرد.بیادی میگوید: جامعه آرمانی که از حکومت مهدی (عج) انتظار میرود در فضای اسارت و در مقیاس کوچکتر به بهترین شکل ایجاد شده بود. هیچ کس در اسارت وقت خود را تلف نمیکرد.محمدرضا البرزی شهردار هشتگرد میگوید :«آنچه دوران اسارت را سرشار از خاطرات ساخته است، نشاط و شادابی است که شوخیها و بذلهگوییهای اسرا در شرایط مختلف بود. در حال حاضر شرایط آزادگان با آنچه در کنوانسیون سوم ژنو و قوانین داخلی مصوب مجلس و هیأت دولت در رابطه با آزادگان پیشبینی شده است، فاصله دارد. این قوانین حقوقی را برای اسرا تصویر میکنند که تماماً بر عهده دولت متبوع هستند.در ایران دستگاههای دولتی موظف به به کارگیری آزادهها هستند آماری از اینکه قانون مذکور چقدر اجرایی نشده است، نداریم.همچنین آزادگان سرافراز میهن در صورتی که در نهاد یا ارگانی شاغل باشند از پرداخت هرگونه حق بیمه و یا مالیات بر حقوق معاف هستند.علاوه بر این سنوات دوران اسارت برای آزادهها دو برابر و با احتساب حق بیمه محاسبه میشود، به همین دلیل بسیاری از آزادهها هماکنون بازنشسته شدهاند. هماکنون سطح تحصیلات در جامعه آزادگان بالاتر از سایر اقشار جامعه است و ایشان اغلب با خود کولهباری از دانش و تجربه از عراق سوغات آوردهاند.از میان جمعیت 40هزار نفری آزادگان، حدود 65 درصد کارشناس، 25 تا 30 درصد کارشناس ارشد و 10 تا 15 درصد دارای مدرک دکتری و بالاتر هستند. به بیان دیگر سختیها و مرارتهای اسارت زمینهای برای رشد جهشی آزادگان در کشور را فراهم آورده است. ارتش عراق در سالهای جنگعراق در سالهای جنگ علیه ایران پنجمین ارتش قدرتمند دنیا و بزرگترین ارتش عربی را در اختیار داشت و بدنه نظامی آن زیر نظر مستشاران شوروی سابق اداره میشد. همچنین ساماندهی فیزیکی آن الگوبرداری شده از ارتش بلوک شرق بود. صدام حسین سرکرده رژیم بعث که از سال 1975 و در پی قرارداد الجزایر که میان شاه ایران و حسن البکر امضا شده بود و کینه ایرانیان را به دل داشت، بلافاصله بعد از به قدرت رسیدن این قرارداد را ملغی اعلام و با چنین ارتشی که از حمایت و هدایت دولت شوروی و سپس دولتهای غربی برخوردار بود به ایران حمله کرد. به عبارتی یکی از بسترها و زمینههای حمله رژیم بعث در سالهای ابتدایی پیروزی انقلاب اسلامی به ایران احساس حقارت بود. به بیان دیگر بعد از اینکه غربیها مطمئن شدند که صدام جرأت و جسارت حمله به ایران را دارد، از طریق مشاوران سیاسیشان با دولت وی وارد مذاکره شدند و عراق از متحد بلوک شرق به متحد بلوک غرب تبدیل شد. گریه برای امام حسین (ع)در یکی از ایام ماه محرم اسرای ایرانی اردوگاه تکریت تصمیم به عزاداری گرفتند. بر طبق مقررات سربازان عراقی بدون حضور ارشد اجازه ورود به آسایشگاه را نداشتند. وقتی متوجه عزاداری بچهها شدند، صبح به فرمانده اردوگاه گزارش دادند. فرمانده همه اسرا را به صف کرد. بعد از اینکه از زدن بچهها خسته شدند دنبال محور راهاندازی عزاداری گشتند و چند نفر را انتخاب کردند و به سلول انفرادی بردند. از این میان یک نفر را برای حدود 15 روز در سلول انفرادی نگه داشتند. روز پانزدهم وقتی سرباز عراقی به سلول انفرادی مراجعه میکند، از اسیر میپرسد:شما برای چه برای امام حسین (ع) گریه میکنید؟ به شما چه ربطی دارد؟ او عرب بود و ما هم عرب هستیم. اسیر جواب داده بود: به خاطر اینکه شما امام حسین (ع) دارید ما نداریم گریه میکنیم. سرباز هم انگار چیزی کشف کرده باشد به مافوقش گفت و فرمانده اسیر را به اردوگاه بازگرداند. جلوه ایثار در مرغدانیدر میان اسرای عملیات والفجر مقدماتی جانبازی وجود داشت که خمپارهای به سمت راست بدنش اصابت کرده بود. این جانباز خیلی طلب آب میکرد در حالی که دو روز از زمان اسارت میگذشت و از آب و غذا خبری نبود. در همین اثنا سربازان عراقی چند سطل آب برای 600،500 نفر اسیر، داخل مرغدانی گذاشتند. تمام اسرا به سرعت اطراف سطلها جمع شدند. دور سطلها شلوغ شد به طوری که برخی از نوشیدن آب منصرف شدند. ناگهان سیروس دوان دوان خود را به حلقه اسرار رسانید و یک به یک آنها را کنار زد. همه فکر کردند این نوجوان 14 ساله توان از کف داده و تشنه است؛ لحظهای بعد سیروس با دهانی پر از آب خود را به مجروح رساند و آب داخل دهانش را به دهان او ریخت.سیروس نیز آن روز را تشنه شب کرد و امروز شجاعتش را غلاف کرده و در کسوت آزادهای 41 ساله یکی از ما شده است و در کرج روزگار میگذراند. آبروی ملت را حفظ کردندخیلیها خیال میکنند، خوب بودن در دوران اسارت و در محیط بسته اردوگاه که هنر نیست. غافل از اینکه شرایطی در اردوگاهها حاکم بود که در زندگی روزمره در آزادی گاهی تصورش هم غیر ممکن است. شاید در اردوگاههای عراق زرق و برق دنیا وجود نداشت، اما بسیاری از کسانی که آن دوران را گذراندهاند یک روز اسارت را با یک سال آزادی برابر میدانند. آلودهشدن اجتماع به مادیگرایی و پررنگ شدن حبنفس در میان انسانها، بشریت را به سراشیبی سقوط هدایت میکند که بازگشت به آن بازگشت به ارزشهای اولیه انسانی است. این تجربه تاریخ است که پیمودن مسیر غلط توسط جامعه بشری سقوط مطلق را به همراه دارد و بعد از این سقوط است که انسانها به اشتباه خود پی میبرند و دوران بازگشت را آغاز میکنند. البته گاهی راه بازگشت وجود ندارد.